11 سپتامبر، ابهام بي پايان براي افكار عمومي
حادثه 11 سپتامبر كه شكست امنيتي، سياسي و اقتصادي آمريكا در تامين امنيت شهروندانش را آشكار ساخت، همچنان پس از 10 سال يكي از ابهام آميزترين پروندههاي تاريخي و سياسي جهان است. اين حادثه و بكارگيري هواپيماهاي مسافربري براي حمله به ساختمان وزارت دفاع آمريكا و مركز تجارت جهاني به معناي به چالش كشاندن قدرت نظامي و اقتصادي آمريكا بود و شكست امنيتي، سياسي و اقتصادي آمريكا در تأمين امنيت شهروندان خود را آشكار ساخت.
11 سپتامبر نمايشنامه اي براي حضور آمريكا در ديگر كشورها
پيامدهاي اين حادثه در مرزهاي آمريكا محدود نماند، بلكه براي تمام جهان ضربهاي بزرگ بود، نمايشنامهاي كه به رهبري آمريكا بهراه افتاد نتايج اين حادثه را تا درون سرزمينهاي ديگر كشانده است. آمريكا به بهانه پاكسازي جهان از كساني كه آنان را تروريست خواند و با بهرهگيري از سلاحهاي گوناگون ، جنگي را آغاز كرده كه به هيچزمان و مكاني محدود نيست. به افغانستان و عراق حملهكرد و كشورهاي ديگر را به اتهام پناه دادن به تروريست ها و حمايت از آنان و يا توليد سلاح هاي كشتار جمعي و هستهاي، مورد تهديد قرار داده است.
بيترديد حكومت آمريكا ناچار بود براي گسترش چنين جنبشي در خارج از مرزها، شرايط داخلي خود را آماده كند. اين دولت با استفاده از حالت سردرگمي آمريكا براثر حادثه 11 سپتامبر، بسيج عمومي و غير منتظرهاي را به راه انداخت و با اين كار توانست اندكي به هدف خود نزديك شود ولي جامعه دروني آمريكا كه با بحرانهايي چون نژادپرستي و فساد اجتماعي دست به گريبان است، تا زماني خود را با مسائل خارجي از مرزها مشغول ميكند كه رفاه اقتصادي در داخل تأمين شود.
ابهامات بي پاسخ جامعه دروني آمريكا
امروز جامعه دروني آمريكا خود را در برابر انبوهي از پرسشها ميبينيد: مردم آمريكا ميخواهند بدانند كه چرا رابطه آمريكا با ساير كشورها بحران زده است؟ چرا سیاست های خارجی آمریکا با چالش های جدی روبروست؟ چرا دامنه نا امنی تا مرزهای شخصی افراد پیش رفته است؟ علت اين همه نفرت جهانی در كشورهاي مسلمان از آمريكا چيست؟ آيا لشكركشي آمريكا به نقاط مختلف جهان علت اين نفرت جهاني نسبت به آمريكا است؟ و دهها سؤال ديگر.
جهتگيري سياست آمريكا، بعد از واقعه 11 سپتامبر به سوي بازنگري در جدول اولويتهاي داخلي اين كشور بوده است.
هدف از اين بازنگري تواناسازي جامعه براي حمايت از دولت در معركه درازمدت سلطه گستري جهاني و تبديل شدن آينده به يك قرن تماماً آمريكايي بود. تلاش كارگزاران سياست آمريكا وقتي بيشتر شد كه ديدند مردم چندان توجهي به حوادث خارجي نداشتند و براي رسيدن آمريكا به اهدافش تلاش نميكردند.
چنين تحول گستردهاي در درون آمريكا، سياستمداران را در برابر كوهي از وظايف سنگين قرار داد. دولت بوش از شرايط بحراني آن زمان بهرهبرداري و تلاش كرد تا قابليت دستگاه قانونگذاري آمريكا را به نفع اهدافش بكارگيرد. صنايع نظامي هم با تسلطي كه بر قدرت سياسي آمريكا داشت، فرصتي پيدا كردند تا با افزايش فروش اسلحه و تصويب بالاترين بودجه نظامي در تاريخ ايالات متحده ماجراجوييهاي نظامي خود را دنبال كنند.
فراگير شدن مشكلات اجتماعي در جامعه آمريكا
بعد از بالا گرفتن مشكلات اجتماعي در آمريكا و همچنين بلند پروازي هاي جهاني اين دولت، لازم بود كه راهحلهايي براي درمان اين مشكلات مطرح شود و از آنجا كه دگرگوني و پيشرفت از ويژگي هاي جوامع انساني است، لازم بود جامعه آمريكا هم به يك تحول تندهد. سياستگذاران آمريكايي به دنبال عمليات تغييري كه جزئي از آن با توجه به عوامل داخلي و جزئي ديگر در جهت پاسخگويي به تحولات و جو بينالملل انجام شد، تحقيقات خود را براي به دست آوردن راههاي جديد آغاز كردند. هدف اين بود كه جامعهاي آمريكايي، بعد از يك گذار به حالتي برسد كه نسبت به آنچه آرمان است آمريكايي ناميده ميشود، گرايش بيشتري پيدا كند و بيشتر از منافع آن دفاع كند.
اين پژوهش وقتي اهميت بيشتري پيدا ميكند كه گسترش فردگرايي و توجه به مسائل پيشپا افتاده در جامعه روحيهي بينوايي را توليد كرده، در نتيجه مشكلات اجتماعي حادتر شده، ولي مردم انگيزهاي براي حل مشكلات جمعي خود ندارند.
بحران فردگزايي و فراگير شدن رويحه نا اميدي در جامعه آمريكا
پژوهشگران اجتماعي نيز براي گذار از بحران فردگرايي، ايجاد يك شوك مانند سقوط مالي يا خطر بزرگ خارجي را مطرح كردند. بيترديد آمريكا تنها هنگامي ميتواند به يك شوك، به طور سنجيده پاسخ دهد كه رهبري سياسي، بويژه رئيس جمهور، چالشهاي روياروي اين كشور را درك كند. در غير اينصورت شجاعت و قدرت كافي براي بسيج افكار عمومي را نخواهند داشت.
در اين زمينه، " امانوئل و والر اشتاين " دو گزينه اساسي را براي حل اين مسئله پشنهاد ميكند: - درگيري خشونتبار اجتماعي كه با تكيه برسركوبگري، ستمديدگان را در حاشيه نگه دارد كه در واقع يك روش نئوفاشيستي است.
والراشتاين نيز شيوه رسيدن به اتحاد ملي را با ايجاد احساس همگاني و مشترك نسبت به دردهاي اجتماعي پيشنهاد ميكند.
همچنين " ادواردف لوتاك " معتقد است كه اوج گرفتن مشكلات جامعه آمريكا و عدم امكان رسيدن به يك راهحل مطلوب، باعث ايجاد روحيهنااميدي در اين كشور شده است، او ميگويد تحقق نيافتن آرمانها به زودي پيامدهاي سياسي تأسفباري به دنبال خواهد داشت.
زيرا مردم آمريكا به عكس فرانسويها و يا مردم ايتاليا، به گرد محوري به نام فرهنگ ملي مجتمع نيستند و از اين عامل وحدت آفرين محرومند، همانطور كه نميتوانند به عاملي چون اتحادملي تكيه كنند. اگر انتظار داشته باشيم در سايه فقر حاكم بر اكثر مردم آمريكا، حكومت دموكراسي امكان حيأت داشته باشد، مبالغه كردهايم.
11 سپتامبر حركتي برنامه ريزي شده در درون آمريكا بود
بنابراين در پرتو آنچه گفته شد، شايد بتوان باور كرد كه حوادث 11 سپتامبر يك حركت برنامهريزي شده از درون آمريكا بوده و شايد اين واقعه همان شوكي باشد كه مردم آمريكا براي ايجاد سلطه جهاني به آن نيازمند بودند.
دولت كنوني آمريكا سعي دارد به جامعه آمريكايي بفهماند كه براي دور كردن هيولاي فروپاشي در امپراطوري آمريكا، بايد شهروندان از برخي امتيازهاي دوران رفاه چشمپوشي كنند. در همين جهت دولت آمريكا و شخص رئيسجمهور ميكوشند كه ساخت جديدي از همگرايي ملي را ارائه كنند. هدف آنها از ايجاد اين همگرايي حمايت از سياست خارجي توسعه طلبانه خود و همچنين پشتيباني از به كارگيري قدرت نظامي و فشار سياسي براي رسيدن به سلطه اقتصادي است.شايد به همين جهت، دستگاههاي تبليغاتي آمريكا تلاش دارند وقايع سپتامبر گذشته را به بندر " پرل هارپر " سال 1941 تشبيه كنند.
روشن است كه مشكلات اجتماعي آمريكا به اندازهاي حاد است كه به سختي ميتوان ابزاري براي ساخت يك وفاق جديد و واقع گرايانه ارائه داد و تا زماني كه دولت آمريكا براي لگامزدن به سركشيهاي دشمن تراشانه خود تلاش نكنند، به اين هدف نميرسند. حال آنكه امروزه تحولات جهاني به سمتي در حركت است كه مي طلبد آمريكا در سياست اصلي خود تجديد نظر كند و با دنياي پيرامونش از موضع همكاري، تعامل كند.
بويژه حوادث چند ماه اخير در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا و نوع خيزش و گرايش منطقه به اسلام خواهي كار را براي آمريكا و همدستانش سخت كرده و هرگونه ابتدا عمل را از آنها گرفته است.