تغيير ، كودتا يا ترميم
1- ترميم چهره عربستان
سياست خارجه عربستان در سالهاي اخير در دو مورد با ناكامي مواجه شد. يكي از آنها در جنگ 33 روزه لبنان در سال 2006 بود و مورد دوم نيز در جنگ دسامبر 2008 در غزه روي داد، در جنگ 33 روزه پيروزي چشم گير مقاومت لبنان و تحكيم پايگاه مقاومت در منطقه از يكطرف و ناكامي گروه 14 مارس كه مجريان سياستهاي آنها در لبنان بودند، از طرف ديگر انتقادهاي افكار عمومي جهان عرب از دولت عربستان را افزايش داد. واكنشها و اعتراضات روشنفكران و جوانان و ملت عربستان عليه خودسريهاي آل سعود از يكطرف و مخدوش شدن چهره منطقهاي اين كشور از طرف ديگر عرصه را براي بازيگري اين كشور سخت كرده بود و در لاك خود منزوي شده بود. گروههاي ديني داخلي جامعه عربستان خواستار واكنش جدي دولت سعود در برابر جنايات اسرائيليها بودند، اما جريان ليبرال حاكميت به علت تعاملات خود با اروپا و غرب نميخواستند واكنش جدي در اين زمينه از خود نشان دهند و از طرفي با كمكهاي مالي و تسليحاتي فراوان همدست با رژيم صهيونيستي در تلاش براي نابودي مقاومت و خلع سلاح آنها بودند كه نتيجه برعكس شد. در مسئله بازسازي لبنان و مذاكرات دوحه نيز بار ديگر چهره عربستان مخدوش شد و عملا اين كشور چهره منطقهاي خود را از دست داده بود. در جنگ 22 روزه غزه نيز همگان شاهد همكاري خاندان سعود با رژيم صهيونيستي در نابودي مقاومت حماس بودند. تاجائيكه علاوه بر اعتراضات مقامات تلآويو به اين همكاري، پادشاه عربستان حتي اجازه برگزاري يك تجمع اعتراض آميز نيز به ملت خود نداد. اين محدوديت ها در حالي اعمال ميشود كه تمامي ملتهاي عرب همراه با ديگر ملتهاي جهان يكصدا فرياد مرگ بر اسرائيل و زنده باد حماس سرميدادند. و نهاياتاً در پايان اين دو جنگ خواب عربستان تعبير نشد و مقاومت در دوجبهه لبنان و غزه ضمن حفظ اين جبعه از ديگر حمايتهاي فرامنطقهاي نيز رخوردار شد و عربستان سعودي با حمايتهاي همه جانبه از رژيم صهيونيستي خود را تنها ديد. بر همين اساس جريانات ديني و مردمي اين فشارهاي دو سويه را بر سياست خارجه عربستان زياد كردند تا جائيكه امروزه باعث تغييرات و تحولات بي سابقهاي در اين كشور شد. و ما ميبينيم كه انتصاب "عبدالعزيز خوجه " به عنوان وزير فرهنگ و اطلاعرساني عربستان به عنوان يك ديپلمات كاركشته دقيقا در راستاي ترميم چهره عربستان در منطقه و عرصه نظام بينالملل صورت گرفت.
2- احياي روابط اعراب با اسرائيل
نكته قابل توجه در تغييرات پادشاه عربستان كنار گذاشتن افراد و جرياناتي
بود كه با روند عادي سازي روابط با رژيم صهيونيستي مخالف بودند. اين افراد همان
جرياني است كه در جريان حمله رژيم صهيونيستي به غزه نيز خواستار واكنش جدي دولت
عربستان سعودي در قبال جنايات رژيم صهيونيستي در غزه شده بودند. از آنجا كه
عربستان نقش منطقهاي خود را در تحولات اخير از دست داده است، عملكرد اين كشور در
ماههاي گذشته در راستاي عادي سازي روابط اعراب و رژيم صهيونيستي بوده است. دعوت
از شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي براي شركت در كنفرانس اديان و دست دادن به وي در
اين كنفرانس نمونه بارز اين ادعاست. همكاري با اين رژيم در حمايت از "محمود
عباس" رئيس تشكيلات خودگردان فلسطيني و همچنين حمايت از بسته نگه داشتن
گذرگاههاي غزه از ديگر اقدمات اين كشور براي عادي سازي روابط با اسرائيل است. حال
نيز كنار زدن مخالفان رژيم صهيونيستي در حكومت پادشاهي عربستان در راستاي تقويت و
احياري عادي سازي روند صلح اعراب و اسرائيل اريابي ميشود.
3 - پاسخ دهي به تهديدات محلي
حاكميت عربستان جنبههاي اصلاحطلبانه و اعتدالگرايانه را دنبال ميكند، اما
جريانهاي ديني تلاش دارند خود را در لايههاي حكومت عربستان قرار دهند و تا حدي
نيز موفق به اين كار شده بودند.
جنبش اصلاح اين ساختار مذهبي از مدتها پيش شروع شده بود، اما اخيرا و در سايه
تحولات اخير منطقه ملك عبدالله تلاش كرد قدرت اين افراد را كاهش دهد يا حتي آنها
را حذف كند.
پادشاه عربستان در دوره اخير سعي كرد با برخي جريانهاي مخالف كه درگيريهاي
مسلحانه با دولت نداشتند، وارد مذاكره شود. از جمله اين احزاب، احزاب شيعي و مالكي
بود، اما جريان افراطي مذهبي مانع از اين كار ميشد، به همين علت ملك عبدالله براي
اينكه بتواند اين مذاكرات را ادامه دهد اقدام به كاهش قدرت اين گروهها كرد.
4 – پويا كردن سياست خارجي
برخي كارشناسان نيز پويا كردن سياست
خارجي و اصلاح ساختار ديپلماسي عربستان را از ديگر
اهداف ملك عبدالله در اين تغييرات ميدانند كه سعي كرد تا اندكي ساختارهاي افراطي ديني
را در اين كشور تعديل كند. اين اصلاحات سطحي است و وي نميتواند به صورت ريشهاي و
كامل اهداف خود را در حاكميت عربستان پياده كند. فشارهاي داخلي براي اصلاح ساختار
اين كشور زياد است و در كنار آن رويگرداني غرب از پادشاهي عربستان در قرن بيست و
يكم بخاطر حمايت از القاعده و طالبان و پرورش تروريسم از ديگر عوامل اصلي اين
تغييرات است. بعد از 11 سپتامبر عربستان سعودي در نوك پيكان حمله غرب بويژه آمريكا
و اروپا قرار گرفت تا جائيكه يك ژنرال آمريكايي در ارتش اين كشور طي سخناني اعلام
كرد كه بايد با يك بمب عربستان را نابود كرد. نگاه غرب به عربستان بعد از 11
سپتامبر بسيار بدبينانه بوده و با بهانه دموكراسي هميشه عربستان را در محافل بين
المللي و حقوق بشري به انتقاد گرفتهاند. اشاعه دموكراسي و
آزادي بين هميشه به عنوان اصلي ترين عوامل نگراني غرب از جامعه سعودي مطرح بوده
است و بسياري از كارشناسان اين تغييرات را در اين راستا ارزيابي ميكنند.
كلام آخر
همانطور كه در مطالب فوق ذكر شد، عاديسازي روابط با رژيم صهيونيستي، پاسخ دهي به تهديدات محلي و اصلاح ساختار داخلي، پويا كردن دستگاه ديپلماسي عربستان و شكست سنگين رژيم صهيونيستي در دو جنگ لبنان و غزه و سرشكستگي پادشاهي عربستان در دشمني با مقاومت حماس و لبنان، از عمدهترين دلايل تغييرات نظام پادشاهي عربستان مطرح شد. اما جاي بسي سئوال است كه آيا اين تغييرات بيسابقه كه حتي گارد قديم سعودي به عنوان يكي از قدرتمندترين نهادهاي حكومتي را نيز در بر گرفته است، به درگيري بين قواي طرفين داخل حكومت خواهد انجاميد؟ آيا اين تغييران ميتواند مرحمي بر تهديدهاي خارجي و فشارهاي داخلي براي پادشاهي عربستان باشد؟ آيا روشنفكران و تحصيل كردههاي غربي اين كشور همچنين شيعيان اين مرز و بوم كه تحت فشار هستند، اين تغييرات را در راستاي اعمال اصلاحات در ساختار پادشاهي سعودي ارزيابي ميكنند؟ به هرحال همه اينها سئوالات و شبهاتي است كه ذهن افكار عمومي را به خود جلب كرده و براي يافتن پاسخ بايد منتظر اقدمات بعدي اين پادشاهي باشيم.