شيعيان شهرستان هنگو از سال 2004 تاكنون توسط وهابيها محاصره شدهاند و حمله انتحاري و ترور آنها، ممانعت از برگزاري مراسمهاي مذهبي و آوارگي و ترك منازل برخي از مشكلات آنهاست.
* شيعيان ايالت سرحد در شش منطقه « بنگش، پيشاور، هنگو، اورگزئي ايجنسي (تيراي)، ديره اسماعيل خان و پاراچنار زندگي ميكنند.
شهرستان هنگو منطقهاي است كه قبل از پاراچنار و در سالهاي 2004 و 2005 مورد حمله طالبان قرار گرفت. در واقع حمله به شيعيان ايالت سرحد از شهرستان هنگو آغاز شد.
در اين شهرستان 500 الي 600 خانوار شيعه زندگي ميكنند و جمعيتي در اقليت هستند.
* طالبان پاكستان مورد حمايت دولت هند، آمريكا و افغانستان
طالبان در پاكستان چند گروه هستند: گروهي توسط سازمان اطلاعات ارتش پاكستان (ISI) تاسيس شدهاند، گروهي ديگر افراطي هستند كه فقط دشمن تشيع هستند و با هيچ گروه و سازمان ديگري كاري ندارند، گروهي ديگر پروش يافتههاي افغانستان هستند كه زير نظر شبه نظاميان طالبان در افغانستان فعاليت ميكنند و گروه ديگري نيز از هند دستور ميگيرند. در واقع هند با اعطاي پول از اين گروه استفاده ميكنند.
نكته جالب اينكه دولت پاكستان براي دفع خطر حمله آمريكا و رژيم صهيونيستي به تاسيسات اتمي خود، اين طالبان را تاسيس كرد كه در واقع آنها را مشغول كند، اگر اين مشغوليت نباشد، به جان پاكستان ميافتند و در دوره مشرف هم كه زمزمه حمله آمريكا به تاسيسات اتمي پاكستان شنيده شد، دولت بلافاصله مناطق قبايلي در ايالت سرحد را ناامن كرده و توجه آمريكا را به سمت طالبان و افراطيهاي اين مناطق جلب كرد و خطر «حمله به تاسيسات اتمي» به «حمله به طالبان در اين مناطق» تغيير مسير داد.
* برگزاري جشن غدير اولين عامل حمله به شيعيان هنگو
مدتي قبل برخي از سردمداران گروه تروريستي موسوم به "سپاه صحابه " در جلسهاي محرمانه با مقامات ايالت پنجاب طي توافقنامهاي با نماينده سياسي دولت و حكمران ايالت(سرحد)، خواستار ترور مقامات و شخصيتهاي سياسي شيعه شدند و اعلام كردند كه دولت مانع آنها نشود اين حقيقت چندان در مطبوعات مطرح نشد ولي در آن جلسه تندروهاي سپاه صحابه اجازه ترور شخصيتهاي شيعه در ايالت سرحد را گرفتند.
ناگفته نماند كه در آن زمان دولت پاكستان دو گروه را دشمن خود مي ناميد يكي شيعيان و ديگري مردم ايالت سند كه ادعاي خودمختاري را داشتند.
شيعيان پاكستان مراسم عيد نوروز برگزار ميكنند و معتقدند كه عيد غدير و ولايت حضرت اميرالمومنين در عيد نوروز اعلام شده و بر همين اساس اين روز را لباس جديد ميپوشند و جشن ميگيرند.
"ملاعبدالله " كه رئيس افراطيهاي سپاه صحابه در منطقه هنگو بود، در نوروز 2004 اعلام كرد كه شيعيان حق برگزاري مراسم غدير را ندارند و شيعيان نيز كه اين ممنوعيت را غيرقانوني ميدانستند، مراسم خود را برگزار كردند.
بدنبال اين اقدام درگيري و حمله به شيعيان در شهر هنگو در سال 2004 و 2005 شروع شد و چند نفر هم به شهادت رسيدند. ملا عبدالله پس از شهادت چند نفر از شيعيان شرط گذاشت كه اگر ميخواهيد درگيريها خاتمه يابد، بايد مراسم نوروز را در شهرستان هنگو پايان دهيد و جشن نگيريد.
بعد از اين حادثه شيعيان را مجبور كردند كه همگي از نقاط مختلف اين شهرستان به شهر هنگو منتقل شوند و در آنجا ساكن شوند، از آن روز تاكنون درگيريها در اين شهر ادامه دارد و شيعيان در اقليت مورد حمله قرار ميگيرند و با محدوديتهايي مواجه هستند.
* حمله انتحاري به عزاداران در عاشوراي سال 2006 و شهادت 40 تن از شيعيان هنگو
در سال 2006، "ملاعبدالله " رهبر تروريستهاي موسوم به سپاه صحابه به يكي از نيروهاي تحت فرمان خود دستور داده بود كه با بستنم كمربند انتحاري خود را در ميان عزاداران حسيني در روز عاشورا منفجر كند.
بدنيال اين دستور، يك عامل انتحاري در روز عاشورا خود را در ميان جمعيت انبوه شيعيان منفجر كرد كه منجر به شهادت 40 تن از شيعيان و زخميشدن بيش از 100 نفر از آنها شد.
به دنبال اين حادثه درگيري و تنش در اين شهر شدت يافت، جنگ و درگيري به مدت 3 الي 4 روز در تمام منطقه هنگو آغاز شد و طالبان افراطي پس از آن در سال 2007 نيز به شيعيان هشدار دادند كه حق برگزاري مراسم عاشورا را نداريد و نبايد به عزاداري بپردازيد از آنجا كه شيعيان هم كه اقليت جمعيت اين شهر را تشكيل ميدهند، با مشكل مواجه شدند. و هنوز هم عزاداري به صورت عمومي در اين شهر براي شيعيان ممنوع است.
* اعلام حكومت نظامي در هنگو براي ممانعت از عزاداري روز عاشورا // كشتار شيعيان به دست نيروهاي ارتش و سپاه صحابه
در سال 1377 و محرم سال گذشته گروه افراطي سپاه صحابه به فرماندهي ملاعبدالله قبل از فرا رسيدن ماه محرم اعلام كردند كه شيعيان حق برگزاري عزاداري در اين شهر را ندارند، اين در حالي است كه شيعيان هم در پاسخ به تهديد آنها اعلام كردند كه اگر همه ما هم تكه تكه شويم، دست از عزاداري نخواهيم كشيد، به اين بهانه اوضاع شهر متشنج شد و ارتش پاكستان هم براي كنترل وارد هنگو شد و اعلام حكومت نظامي كرد.
ارتش پاكستان نيز جانبدارانه به شيعيان هشدار داد كه اگر عزاداري كنند، امنيت شهر به هم ميخورد و بنابراين آنها نيز مانع از عزاداري شيعيان ميشدند در حالي كه عزاداري حق مسلم آنها بود.
در روز عاشورا عدهاي از جوانان هنگو به منظور عزاداري در حسينيه مركزي شهر جمع شدند ولي ارتش مانع از برگزاري مراسم عزاداري شد.
روز بعد (11محرم) هزاران نفر از شيعيان مناطق مختلف از جمله "بنگش " و "پاراچنار " در حمايت از شيعيان هنگو، به سمت اين شهر حركت كردند اما نظاميان ارتش آن را متوقف كردند و درگيري ايجاد شد.
حمله نظاميان ارتش به آنها 13 شهيد و دهها زخمي بر جاي گذاشت و چهار روز جنگ شديد در سراسر هنگو به طول كشيد. نكته جالب اينكه شورشيان سپاه صحابه هم در كنار ارتش شيعيان عزادار را مورد حمله قرار ميدادند درحاليكه نيروهاي ارتش براي مقابله با درگيري وارد شهر شده بودند و عامل اين درگيري نيز وهابيهاي سپاه صحابه بودند.
* شهادت بيش از 150 شيعه از سال 2006 تاكنون
از سال 2006 تاكنون بيش از 150 نفر از شيعيان در شهرستان هنگو به شهادت رسيدهاند.
در اين شهر صدها نفر از وهابيها زندگي ميكنند در حالي كه جمعيت شيعيان در حد 4000 هزار نفر است. بر همين اساس شيعيان در اقليت هميشه در اثر قوانين غيرانساني وهابيها تحت فشار هستند و نميتوانند مانند ديگر شيعيان به مراسمهاي مذهبي خود را برگزار كنند و معمولا با حملات انتحاري قرباني ميشوند.
ظلم به آنها در اين شهرستان تا حدي است كه در حادثهاي در منطقه "دره آدم خيل " چهار نفر از شيعيان توسط سپاه صحابه دستگير ميشوند و پس از آن ذبح ميشوند و حتي اجساد آنها را با طناب بر پشت ماشين بسته و بر سطح خيابانها ميكشيدند.
همچنين در حادثهاي ديگر در منطقه "نصرت خيل " در همين شهستان، سه نفر ديگر از شيعيان را به طرز وحشتناكي به شهادت رساندند.
در سال 2007 در منطقه "اورگزئي ايجنسي " جنگي روي ميدهد كه 29 نفر از شيعيان به شهادت ميرسند.
در سال 2008 نيز در منطقه "كچئي بنگش " 20 خانه شخصي را به آتش ميكشند و 26 نفر ديگر از شيعيان را به شهادت ميرسانند.
هنوز هم اين حوادث وجود دارد و هر از چند گاهي شيعيان مورد حمله قرار ميگيرند.
كلام آخر
به طور كلي شيعيان در اقليت شهرستان هنگو از هر طرف توسط وهابيهاي تندرو كه حتي اهل سنت پاكستان هم از آنها روي گردانند، محاصره شدهاند كه سازمان اطلاعات ارتش پاكستان (ISI) هم در اين مسئله با آنها همدست است، مشكل ديگر اين است كه شيعيان اين منطقه رهبر واحدي ندارند و نميتوان آنها را كنترل كرد.
برنامههاي خاصي كه از سوي رهبري واحد ارائه شده باشد، در ميان شيعيان پاكستان ديده نميشود و وهابيهاي افراطي و سپاه صحابه نيز از اين فرصت سوء استفاده ميكنند. حتي در حادثهاي 40 تن از خانوادههاي سادات را از روستايي اخراج كردند و به آنها اجازه ندادند كه حتي يك لباس هم اضافي همراه خود ببرند.
در حال حاضر 350 الي 400 خانوار شيعه كه از منطقه اورگزئي توسط وهابيها رانده شدهاند، در ايالت سرحد و شهر هنگو، آواره هستند و هيچ امكانات زندگي ندارند.
نكته جالب اينكه هر خانواده در پاكستان به تعداد 10 نفر هم ميرسد و اين جمعيت چهار هزار نفر را شامل ميشود كه در وضعيت بدي در هنگو به سر ميبرند، حتي كفش آنها هم توسط طالبان از آنها گرفته شده است.
در حال حاضر نيز شش تن از دانشجويان هنگو در گروگان طالبان قرار گرفته و به مكان نامعلومي در ايالت سرحد منتقل شدهاند و بسياري از راههاي ورودي و خروجي شهر به دست طالبان و سپاه صحابه محاصره شده است و رفت و آمد براي شيعيان اين منطقه بسيار خطرناك است.
از آوريل 2007وقتي جنگ پاراچنار شروع شد، جادههاي شهرستان هنگو مسدود شده است، يك روز جاده باز است و 10 روز بسته و وضعيت بدي حاكم شده است، هيچگونه صلحي نيز در "دره سوات " برقرار نشد و هيچ ضمانتي براي برقراري امنيت در اين منطقه وجود ندارد.
طالبان خارج از كنترل هستند و اهل سنت و شيعيان هر دو قرباني عملكردهاي انتحاري و تروريستي آنها شدهاند. بنابراين هيچگونه وضعيت مساعدي در آنجا حاكم نيست.
بي ترديد هياهوي تبليغاتي حسني مبارك عليه حزبالله و ايران طبلي توخالي بيش نيست كه براي جلوگيري از به حاشيه رانده شدن قاهره در جهان عرب صورت ميگيرد.
اين روزها دولت مصر كه بدليل مواضع و اقدامات عملي ضد مقاومت لبنان و فلسطين و حمايت آشکار و بي پرده از رژيم صهيونيستي بويژه در جريان دو جنگ ظالمانه تابستان 2006 به لبنان و 22روزه اين رژيم عليه نوار غزه با شماتت ها و اعتراضات جهان اسلام و عرب بويژه مردم مصر مواجه شده ،، درصدد است تا با طراحي سناريوي ساختگي؛ همكاري با اسرائيل را توجيه و مانع از به حاشيه رانده شدن قاهره در جهان عرب شود. به همين دليل جنجالي كه از سوي مصر عليه حزبالله و ايران به راه افتاده فرصتي جهت امتيازگيري مبتذلانه از آمريكا و اسرائيل و خوش خدمتي به آنهاست تا حكومت مصر از طريق لابي صهيونيستي در كنگره آمريكا بر دولت اوباما تأثيرگذار شود و از هرگونه بي اعتنايي احتمالي دولت جديد آمريكا نسبت به حكومت مبارك كه حيات خويش را در دلالي و واسطهگري بين اعراب، اسرائيل و آمريكا ميبيند، جلوگيري كند.
به عبارتي ديگر مبارک که از هيچ تلاشي براي پيروزي صهيونيست ها برمقاومت فلسطين درغزه از جمله مقصر خواندن مقاومت، بستن گذرگاه رفح و جلوگيري از رسيدن کمک هاي غذايي و دارويي به مردم در محاصره نوار غزه، فراهم ساختن اقدامات نظامي رژيم صهيونيستي از خاک مصر عليه مقاومت غزه ،تامين سوخت ماشين جنگي اسرائيل و... فروگذار نکرد و نتوانست سناريوي بازگشت فلسطيني هاي همدست صهيونيست ها به غزه در حالي که سوار بر تانک هاي اسراييلي هستند را عملي کند، اکنون که اين رژيم متحمل شکستي سخت شده و حتي از راهکارهاي نظامي و سياسي امکان بازگشت " محمود عباس " و داروسته اش به غزه ميسر نشده ، تلاش دارد ضربه هايي را بزغم خود خرد کننده بر پيکر مقاومت از جمله حزب الله لبنان و جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) وارد کند.
مردم منطقه در مقابل دو ديدگاه قرار گرفتهاند، ديدگاهي كه پرچم مبارزه و مقابله با طرحهاي صهيونيستي را علم كرده و به ياري مردم غزه برخاسته و سرانجام مذاكرات صلح را بي نتيجه ميداند و ديدگاه ديگري كه عكس اين نظر را دارد و از تمامي امكانات گسترده امنيتي خود براي از بين بردن برنامههاي مقاومت به هر نحوي و ابزاري استفاده ميكند، تا خود را به آمريكا و اسرائيل و برخي از كشورهاي غربي نزديك كند. در واقع برخي دولت هاي عربي مخالف مقاومت و طرفدار سازش با رژيم صهيونيستي که نتوانستند با حمايت از اين رژيم در جنگ تابستان 2006 از دست مقاومت لبنان خلاص شوند، امروز تلاش دارد در آستانه اننخابات پارلماني لبنان شرايط پيروزي گروه موسوم به 14مارس که به همپيماني با صهيونيست ها مشهور هستند را فراهم کنند و به گمان قاهره بهترين خوراک تبليغاتي اين گروه در تبليغات انتخابات فراهم شده است.
در اين رابطه انگيزه حمله رژيم مصر به حزبالله به ويژه شخص سيد حسن نصرالله دبيركل اين حزب روشن ميشود. زيرا اولاً جايگاه سيد حسن در بين مردم مصر حتي براساس نظرسنجيهاي دولتي خارج از تصور مسئولين اين كشور تقويت شده بود. ثانياً حزبالله ارتش اسرائيل را كه به ارتش شكست ناپذير در منطقه معروف شده بود، به صورت مفتضحانهاي شكست داده و در نهايت رژيم مصر ميخواهد به اين بهانه در جنگ احتمالي اسرائيل عليه ايران خود را همپيمان اسرائيل معرفي و همچنان با دلالي و واسطهگري، از آمريكا و غرب براي استمرار حكومت تضمين دريافت و بر خلاف همه اصول مردمسالاري و ارزشهاي اسلامي و ملي، در راه جانشيني فرزندش در كرسي رياست جمهوري مصر حمايت اسرائيل را تأمين كند.
منتقدان مبارك در مصر معتقدند عملكرد مصر در طول جنگ غزه و توجيهات نسنجيده مبارك در كنار چشم طمع اسرائيل به سينا، شرايطي فراهم كرده كه اگر ارتش اسرائيل اراده كند، ميتواند بدون هيچ مانعي، ظرف چند ساعت مجدداً سينا را اشغال و به كانال سوئز و بندر اسماعيليه برسد. و اين نگراني همچنان در قاهره مشاهده ميشود.
مصر بزرگترين كشور عربي بعد از امضاء معاهده كمپ ديويد از صف كشورهاي دشمن اسرائيل خارج شد و از آن زمان تاكنون در صف مخالفان مقاومت و حاميان رژيم صهيو.نيستي باقي مانده است و سناريوي فعلي مبارك در مخالفت با حزب الله و مقاومت نيز هياهويي تبليغاتي بي نيست كه منجر به شكست است.
صاحبنظران و کارشناسان مسائل منطقه پيش بيني کرده اند که اين سناريوي قاهره با شکست و رسوايي بيشتر دولت مبارک بسته خواهد شد، زيرا ملت ها هرگز نخواهند پذيرفت که مقاومت قصد برهم زدن امنيت کشورهاي عربي را دارد و آخرين نظرسنجي صورت گرفته در مصر که قطعاً خشم دولتمردان مصري را برانگيخته، نشان مي دهد که سيد حسن نصرالله دبيرکل حزب الله لبنان همچنان محبوبترين شخصيت جهان عرب نزد مردم مصر است و پس از او " خالد مشعل" رئيس دفتر سياسي جنبش حماس قرار دارد.
براستي اين علاقه معني دار چه پيامي براي دولت مبارک دارد، آيا رويارويي با حزب الله و حماس دست وپازدن در باتلاق نيست؟
دنبال پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) و بيداري مسلمانان در منطقه، شيعيان پاكستان و بويژه منطقه پاراچنار از اين قاعده مستثني نبودند و از سال 1980 به بعد هميشه در دولتهاي مختلف پاكستان تحت فشار قرار گرفتند.
با تشكيل گروههاي مختلف تروريستي مانند "سواد اعظم اهل سنت " ، "سپاه صحابه " ، "لشكر جهنگوي " و "طالبان پاكستاني " حلقه محاصره شيعيان در منطقه پاراچنار تنگتر شد و از سال 1987 با صدور فتاوايي مانند "تصرف زنان شيعه جايز است " و "شيعيان كفار سرخ هستند "، حمله و درگيري شديد عليه شيعيان آغاز شد كه تا امروز نيز ادامه دارد.
مشروح اين گزارش را در ذيل ميخوانيد:
* موقعيت جغرافيايي و طبيعي پاراچنار
شهر پاراچنار - مركز شهرستان كُرُم (يا كُرُم ايجنسي) واقع در ايالت سرحد در شمال غرب پاكستان و هم مرز با افغانستان است. به عبارت ديگر كرم ايجنسي به مركزيت پاراچنار (كه اينك به همين نام "پاراچنار " معروف است) از مهمترين دروازههاي ورود افغانها به پاكستان و همچنين ورود پاكستاني ها به افغانستان، محسوب ميشود كه مساحت آن 3310 كيلومتر مربع بوده و تا شهر پيشاور (مركز ايالت سرحد) 253 كيلومتر فاصله دارد و در حدفاصل پاراچنار تا شهر پيشاور شهرهاي "صده، تل، دوآبه، هنگو، كوهات " و "دره آدم خيل " واقع شدهاند. اين منطقه سرسبز و آباد بوده و داراي كوهستان هاي زيبا، جنگل هاي طبيعي گسترده، آب فراوان و زمين هاي حاصلخيز است.
پاراچنار با جمعيت شيعي در حدود 450 هزار نفر داراي دو قوم بزرگي به نامهاي "طوري " و "بنگش " بوده كه قوم طوري به پنج شاخه ديگر به نام هاي "حمزه خيل "، "مستوخيل "، "غوندي خيل "، "دوپرزاي " و "علي زئي " تقسيم شده است. همچنين پاراچنار مركز دو منطقه قبايلي به نام كُرُم بالا و پايين است كه 800 هزار نفر در آنجا زندگي ميكنند كه 450 هزار نفر آنها شيعه مي باشند. البته شهر پاراچنار به تنهايي داراي 150 هزار نفر جمعيت دارد كه 98 درصد اين جمعيت را شيعيان تشكيل مي دهند.
جمعيت كل هفت منطقه قبايلي "كرم ايجنسي، اورگزئي ايجنسي، خيبر ايجنسي، مُهمند ايجنسي، باجور ايجنسي، وزيرستان شمالي ايجنسي و وزيرستان جنوبي ايجنسي " حدود 4 ميليون نفر است كه كرم ايجنسي به دو منطقه "كرم عليا " و "كرم سفلي " تقسيم شده و اكثريت قريب به اتفاق جمعيت كرم عليا را شيعيان تشكيل مي دهند.
"علي زئي، تنگئي، بيليامين، انجيري، چار ديوال و جلامئي، مروخيل و صده " نيز عمدهترين مناطق "كُرُم پايين " را تشكيل ميدهند كه داراي تركيب جمعيتي با اكثريت شيعه و اقليت اهل تسنن ميباشند.
از نظر نژادي پشتونها در پاكستان در ايالتهاي سرحد و بلوچستان، زندگي ميكنند و به دليل اينكه مركز پشتونها در افغانستان است، طالبان همواره ايالت سرحد و شمال بلوچستان را به عنوان بخشي از منطقه افغان تلقي ميكنند و ادعاي سرزميني نسبت به آن دارند.
* قبيله مَنگَل آغازگر تنش در پاراچنار
درد سرها و مشكلات شيعيان در شمال غرب پاكستان و ايالت سرحد زماني آغاز شد كه در سال بدليل كم بودن جمعيت اهل تسنن، برخي از افغانهاي سني به مناطق كوهستاني ايالت سرحد وارد شدند و پس از مدتي از طرف دولت وقت پاكستان مورد حمايت قرار گرفتند و كمكم جمعيت آنها از امكانات مختلف برخوردار شده و در اين مناطق رشد يافت.
اين عده كمكم به شهر شيعه نشين پاراچنار آمدند، در آن زمان قبليه "جاجي " تنها قبيله اهل سنت در شهر پاراچنار بود و شيعيان مسجدي را به عنوان حسن نيت به اين قبيله اهدا كردند. تا آن زمان هيچ مشكلي ميان مسلمانان نبود و برادران اهل تسنن و شيعيان در ثبات و امنيت كامل زندگي مي كردند و هيچ اختلافي وجود نداشت.
پس از مدتي قبيلهاي موسوم به "منگَل " كه از مهاجران افغان بودند، وارد پاراچنار شده و مسجد اهدايي شيعيان به قبيله جاجي را تصرف كردند. منگلها به ظاهر خود را اهل تسنن معرفي ميكردند ولي در واقع تندرو بودند و حتي اهل سنت پاراچنار هم از آنها رويگردان بودند.
در روز عاشوراي سال 1961 اولين جنگ اعتقادي عليه شيعيان در شهر صده واقع در 35 كيلومتري شهر پاراچنار روي داد. در اين درگيري منگل ها و برخي افراطيهاي قبيله بنگش به عزاداران حسيني حمله كردند كه در اين درگيري دهها نفر شهيد و مجروح شدند و اين جنگ با مقاومت شيعيان و دخالت نيروهاي دولتي و عمدتاً نيروهاي محلي شيعي پايان يافت كه اين اولين جنگ مذهبي عليه شيعيان بعد از تاسيس كشور مسلمان پاكستان بود. به دنبال اين حادثه كمكم مخالفتها با شيعيان در اين منطقه آغاز شد.
پس از اين كه شوروي به قصد تصرف افغانستان وارد اين كشور شد، منطقه پاراچنار به دليل موقعيت جغرافيايياش به محلي براي عبور و مرور احزاب هفتگانه جهادي افغانستان و مستشاران غربي (با حمايت و همكاري دولت پاكستان) تبديل شد در حالي كه احزاب هفتگانه افغاني نيز با حمايت آمريكا و غرب عليه شوروي وارد جنگ شده بودند.
در آن زمان دولت پاكستان به رياست "ضياءالحق " به شيعيان پاراچنار پيشنهاد داد كه بدليل رفت و آمد افغانها و نا امنيهاي احتمالي شما بايد اين منطقه را ترك كنيد و به محله "جوزاره " در شهرستان "هنگو " كوچ كنيد. پس از اين مسئله زعماي شيعه از جمله شهيد "عارف حسيني " كه هنوز رهبر شيعيان هم نشده بود، به همراه ديگر بزرگان و ريشسفيدان شيعه اعلام كردند كه اين مسئله توطئه دولت پاكستان براي كوچاندن شيعيان از پاراچنار است و با آگاه كردن مردم از نيت دولت پاكستان و هوشياري شيعيان اين توطئه در سالهاي 1981- 1982 ميلادي خنثي شد.
* نذر روزه براي آزادي خرمشهر علت اولين حمله به شيعيان پاراچنار بعد از انقلاب اسلامي
در اوايل 1982 اولين درگيريها پاراچنار آغاز شد، در آن زمان مهاجران افراطي و وهابي افغان در منطقه "صده " در كرم ايجنسي كه از غفلت برخي خانوادههاي شيعه سوء استفاده كرده و بسياري از منازل و زمينهاي كشاورزي آنها را خريداري كرده بودند، به شيعيان حمله كرده و حتي به بچههاي چند ماهه هم رحم نكردند. در واقع منطقه صده پايگاهي براي اين افراطيهاي مهاجر تبديل شده بود.
اين حادثه از آنجا شكل گرفت كه شهيد "عارف حسيني " كه در آن زمان از بزرگان شيعه در پاراچنار بود و در مدرسه جعفريه تدريس ميكرد، از طلاب پاراچناري خواست براي آزادي خرمشهر و پيروزي رزمندگان اسلام نذر كنند و يك روز را روزه بگيرند، پس از آن شيعيان پاراچنار همگي روزه گرفتند و در همان روز خبر آزادي خرمشهر منتشر شد و همان شب شيعيان به جشن و خوشحالي پرداختند، روز بعد نيز مردم از تمامي روستاهاي اطراف به پاراچنار آمدند و جشن مفصلتري برگزار كردند.
دولت ضياءالحق كه از جشن پيروزي رزمندگان اسلام در خرمشهر و تيراندازي هوايي شيعيان در پاراچنار ناراحت بود قصد داشت كه از شيعيان بخاطر چنين حمايتهايي از جمهوري اسلامي ايران انتقام بگيرد. بر همين اساس مهاجران تندرو افغان از قبيله منگل و افراطيهاي ساير قبائل را آزاد گذاشت كه اقليت شيعه را شهر صده در 35 كيلومتري جنوب شرق پاراچنار حمله كنند. آنها نيز خانواده معروف "حاجي دادو " را با تمامي فرزندانش به همراه چند محافظ كشتند و درگيريها تا چند روز ادامه يافت ولي هنگامي كه دولت پيروزي شيعيان را در اين جنگ مشاهده كرد با وارد كردن نيروهاي دولتي از ادامه جنگ جلوگيري كرد و منازل و املاك شيعيان در صده به اشغال افراطيها در آمد و همه شيعيان مجبور به ترك اين شهر شدند.
پس از آن بود كه ترور و حمله به شيعيان در سراسر پاكستان آغاز شد و دولت اين كشور نيز حد اقل با سكوت خود در اين اقدام سهيم بود.
به هرحال قبل از آن زمان شيعيان و اهل تسنن در اين منطقه به هر شكل با هم زندگي مي كردند و بعد از آن بود كه شيعيان اهل تسنن هر دو قرباني افراطيگري هاي وهابيها و نيروهاي تندرو افغان گرديدند.
* تشكيل "سواد اعظم اهل سنت " و "سپاه صحابه " براي براندازي شيعيان
پس از اين حوادث در پاراچنار، در سال 1981 دست پروردههاي سياسي پاكستاني با پشتيباني دولت ضياءالحق، گروهي بنام "سواد اعظم اهل سنت " در محله "لالوكيت " شهر كراچي تشكيل دادند كه بعدها اين محله به "لياقتآباد " تغيير نام يافت. اين گروه در مدت كوتاهي با افراطيگري به تخريب مساجد و حسينيههاي شيعيان و ترور برخي از بزرگان اهل تشيع در اين محله پرداخت. گروهك "سواد اعظم " به شيعيان منطقه "لالو كيت " حمله كردند و با به شهادت رساندن عده اي، شيعيان اين محله را مجبور به ترك خانه و كاشانه خودشان كردند.
پس از اين مسئله در سال 1983 در منطقه "پيوار " (زادگاه شهيد سيد عارف حسين حسيني) عدهاي از شيعيان براي جمعآوري هيزم به جنگل رفته بودند كه مورد حمله همين نيروهاي افراطي قرار گرفتند و هفت نفر از آنها به شهادت رسيدند. به دنبال اين مسئله عدهاي از شيعيان كه هيچ برنامهاي هم نداشتند، در مسير عبور به سمت افغانستان به قصد انتقام 13 تن از اين افراد را كشتند و اين درگيري به مدت يك هفته در همان منطقه "پيوار " از توابع پاراچنار ادامه يافت.
در سال 1985 دولت ضياءالحق كه براي ادامه حكومت خود و با هدف جلوگيري از گسترش نفوذ شيعيان به گروههاي افراطي مانند سواد اعظم احتياج داشت، به همراهي برخي از دول مخالف شيعه در منطقه، گروه تروريستي موسوم به "سپاه صحابه " را تشكيل داد كه بعد از تشكيل اين گروهك، ترور علماء و شخصيت هاي شيعي در سراسر پاكستان و درگيريهاي پراكنده در نقاط مختلف منطقه پاراچنار آغاز شد كه اين درگيري ها چندان گسترده نبود و اين وضعيت تا سال 1987 ادامه يافت.
قابل ذكر است كه در اين زمان ترور شيعيان به صورت فردي رواج يافته بود و همچنين تنها شخصيتهاي شيعه هدف قرار مي گرفتند كه بعداً اين روند به عامه مردم شيعه تسري يافت.
* صدور فتواي تصرف زنان شيعه با حمايت آمريكا / فتواي كشتار كفار سرخ (شيعيان)
مهاجرين افغان در اكثر مناطق كرم ايجنسي حضور پررنگي داشتند و اردوگاههاي آنها در سراسر منطقه پراكنده بود.
در سال 1987 احزاب هفتگانه افغان در شهر پيشاور "دولت در تبعيد " تشكيل داده و خواهان شناسايي آن از سوي دول خارجي بويژه آمريكا بودند. رهبران اين احزاب طي سفري به آمريكا با "رونالد ريگان " رئيس جمهور وقت آمريكا جلسهاي در واشنگتن داشتند كه آمريكا از آنها خواست محلي را براي تشكيل چنين دولتي تعيين كنند كه فاصله آن با كابل زياد نباشد و اينگونه بود كه چراغ سبز يك درگيري بيسابقه و هولناك در پاراچنار را دريافتند.
اين گروههاي جهادي بجز حزب اسلامي افغانستان در ابتدا انديشه هاي فعاليت هاي افراطي نداشتند اما در آن زمان كه آمريكا و دول غرب از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و بيداري مسلمانان در منطقه به وحشت افتاده بودند، اين گروهها نيز به فعاليتهاي افراطي روي آوردند و به بهانههاي مختلف از فرصتهاي پيش آمده براي تضعيف شيعيان استفاده كردند. از آنجا كه اين گروهها از حمايت صد در صدي آمريكا برخوردار بودند، توانايي بالقوه براي حمله به شيعيان را داشتند.
در سال 1987 از طرف گروههاي جهادي افغان فتاوايي در پاراچنار منتشر شد كه حتي "تصرف زنان باردار شيعه " را هم جايز ميدانست.
اين يك حركت رسمي براي از بين بردن شيعيان در منطقه پاراچنار بود و فتوا داده بودند كه "شيعيان كفار سرخ " هستند و براي تضعيف و كشتار آنها برنامهريزي دقيق كرده بودند. پس از آن از 9 جبهه، جنگ و درگيري عليه شيعيان در اين منطقه شروع شد و مهاجمين در مدت يك هفته 13 روستاي شيعه نشين را تصرف كردند.
در اين درگيريها 108 نفر از شيعيان شهيد شدند و در طرف مقابل نيز 2400 نفر از مهاجمين افراطي به هلاكت رسيدند. اين نكته به طور خاص قابل ذكر است كه فتاواي حزب اسلامي افغانستان به قدري مؤثر بود كه بسياري از بيماران و مجروحين از بيمارستان ها به اين جنگ آمده و كشته شده بودند و برخي از افراد كه عمل پروستات انجام داده بودند با وسايل بيمارستاني كه به بدنشان وصل شده بود، با سر تراشيده به جنگ شيعيان آمده بود.
البته شيعيان تهاجم دشمن را در همه جبهه ها مهار كردند و موفق شدند بلافاصله روستاهاي تصرف شده را بازپس بگيرند. اين جنگ بسيار حساب شده بود. آنها مناطقي را در ايالت پنجاب براي شيعيان در نظر گرفته بودند و قصد داشتند پاراچنار را به يك پايگاه نظامي قوي براي حمله به كابل كه در آن زمان در تصرف شوروي بود، تبديل كنند.
به جرأت ميتوان گفت كه هدف اصلي اين درگيري "تبديل پاراچنار به محلي براي دولت در تبعيد افغانستان " بود. گروههاي جهادي قصد داشتند دولتي در تبعيد در اين منطقه تشكيل دهند كه آمريكا هم از آنها حمايت ميكرد اما با مقاومت و پايداري شيعيان اين توطئه هم خنثي شد و آنها راه به جايي نبردند.
فتاواي ضد شيعه گروههاي موسوم به جهادي و افراطي افغان در حالي در پاراچنار منتشر شد كه شيعيان اين منطقه در مدت درگيري و جنگ در افغانستان مواد غذايي و خوراكي براي برخي گروههاي جهادي فراهم ميكردند و نه فقط هيچ مشكلي براي آنها ايجاد نكرده بودند بلكه به دهها هزار نفر از مهاجرين افغان در اراضي و املاك خود پناه داده بودند و دفاتر همه احزاب مذكور در امنيت كامل برقرار بوده و مردم پاراچنار بارها به دليل پناه دادن به آنها با حملات هوايي دولت افغانستان و شوروي مواجه شده بودند و اين اقدام در واقع از جانب مهماناني بود كه از ميزبان
* توهين افراطيهاي وهابي به مقدسات شيعي در سال 1996
در سال 1996 طالبان بر اكثر مناطق افغانستان سيطره يافته بود و گروههاي تروريستي "سپاه صحابه "، "لشكر جهنگوي " و ساير گروههاي تندرو به القاعده و طالبان پيوسته و حتي بسياري از آنها در افغانستان و پايگاههاي طالبان آموزش ميديدند و از آنجا به نقاط مختلف پاكستان فرستاده مي شدند. در اين سال درگيري عليه شيعيان رنگ مذهبي به خود گرفت و وهابيها و طالبان با نام جهاد به شيعيان حمله ميكردند.
ناگفته نماند كه به دنبال اين درگيريها چندين لشكر از ارتش پاكستان به بهانه ايجاد آرامش در پاراچنار، به اين منطقه اعزام شدند. اين نيروها در همه اماكن دولتي و حتي مدارس و دبيرستان ها مستقر شدند ولي بعد از مدتي اين نيروها بدون اقدامي خاص در جهت ايجاد امنيت، منطقه را به طور ناگهاني ترك كردند و بعداً مشخص شد كه اين نيروها همراه با طالبان افغاني به كابل (پايتخت افغانستان) حمله كردند و اين شهر به اشغال طالبان درآمد. گويي دولت پاكستان در اين ماجرا نيز نقش اول و محرك جنگ را ايفاء كرد.
شيعيان پاراچنار با افغانهاي تندرو و افراطي طالبان هيچ اختلاف قبيلهاي و قومي نداشته و بر سر ملك و آب و زمين نيز با آنها نزاعي نداشتند، و اين جنگ يه جنگ مذهبي عليه شيعيان بوده كه القاعده متشكل از تروريست هاي عرب و غير عرب و گروهك هاي تروريستي پاكستاني ( هم فكر القاعده) در پاكستان عليه شيعيان ميجنگيدند و ترور ميكردند و هنوز هم اين كار را ادامه مي دهند و آنها هيچ مشكل قبيلهاي و قومي با شيعيان نداشتند و ندارند اما برخي مطبوعات و رسانهها به اشتباه اين درگيريها را قبيلهاي جلوه مي دهند كه باعث تأسف است.
جنگ قبايلي، قومي و حتي فرقهاي در پاراچنار هيچ معني و مفهومي ندارد. شيعيان از طرف طالبان و القاعده و ديگر سرشاخههاي آنها مثل سپاه صحابه، لشكر جهنگوي مورد حمله قرار ميگيرند و اين يك جنگ يك طرفه است در حالي كه در جنگ فرقه اي هر دو طرف بايد انگيزه هاي فرقه اي براي حذف مخالفين داشته باشند؛ در حالي كه شيعيان بنا بر تعاليم عاليه اسلام و اهل بيت (ع) هيچ گاه حاضر به حذف مخالفين نبوده و حيات خود را هرگز در حذف مخالفين جستجو نمي كند؛ بنابراين حملات يك جانبه افراطيها به هيچ وجه نميتواند جنگ فرقهاي و قبيلهاي محسوب شود.
* جنگ خونين 1996 و سكوت دولت پاكستان
جنگ 1996 زماني آغاز شد كه نيروهاي افراطي در مناطق مختلف پاراچنار از جمله شهر پاراچنار در مدارس دولتي و در مساجد خودشان، به محسن اسلام ابوالائمه حضرت ابوطالب عليه السلام توهين كردند كه اين امر باعث نارضايتي و خشم شيعيان شد و زعماء شيعه و سران قبايل همگي در اعتراض به اين اقدام در جلسهاي با نماينده سياسي دولت مركزي پاكستان در پاراچنار (فرماندار كرم ايجنسي) از دولت خواستند كه با عاملان اين اقدامات برخورد كند اما چون اين حوادث حساب شده بوده و اهداف خاصي را دنبال مي كرد، افراطيها از مناره همان مسجدي كه شيعيان به آنها اهدا كرده بودند، دبيرستان شماره يك پاراچنار (جايي كه دانش آموزان شيعه مشغول اعتراض به توهين به مقدساتشان مشغول بودند) را با خمپاره هدف قرار دادند؛ در حالي كه اولين درگيري (البته غيرمسلحانه) در بين دانش آموزان اين دبيرستان صورت گرفته بود.
از آنجا كه آمريكا و طالبان افغانستان را پشتيبان خود ميديدند، از جمعيت اكثريت شيعه در اين شهر هراسي نداشتند. حمله خمپاره اي به دبيرستان باعث شهادت 4 نفر از دانش آموزان و مدير شيعه آنها شد و به دنبال آن، افراطيهاي وهابي از مناره مسجد و منازل خود شيعيان را به مدت دو ساعت و نيم به طور يكجانبه هدف آتش قرار دادند و درگيري ها رفته رفته به سراسر منطقه سرايت كرد.
شكي نيست كه دولت پاكستان اگر در همه درگيري ها با قدرت وارد صحنه ميشد و عاملين را دستگير ميكرد مي توانست به درگيريها خاتمه دهد، اما تاكنون رسم بر اين بوده كه هر وقت درگيريها احتمال ميدهد كه شيعيان نميتوانند مقاومت كنند، به عنوان ناظر، كشته شدن شيعيان را نظاره ميكند و هنگامي كه مي بيند طرف مقابل شيعيان ضعيف شده، وارد عمل مي شود و از ادامه جنگ جلوگيري مي نمايد.
آنچه مسلم است در آن زمان 2 الي پنج درصد شهر پاراچنار اهل تسنن بودند و اين حمله 2 ساعت و نيم بصورت كاملاً يكطرفه ادامه داشت و شيعيان هيچ واكنشي نداشتند.
اين درگيري از طرف طالبان افغانستان نيز حمايت شد و حتي آنها تانكهاي خود را نيز به مناطق "خرلاچي " اعزام كردند اما اين تانك ها بدست جوانان شيعه افتادند و دولت پاكستان اين تانك ها را بعدا به مناطق مركزي انتقال داد.
اين جنگ يك ماه طول كشيد كه 14 روز جنگ و درگيري رسمي و 16 روز بعد نيز راهها مسدود و وضعيت نه جنگ و نه صلح حاكم بود.
طالبان و افراطيهاي تندرو در سال 1996 و در اين درگيريها به اهداف خود نرسيدند و شيعيان بار ديگر با درايت و هوشمندي مقابل متجاوزان مقاومت كردند.
در اين جنگ نيز هرچند طالبان و وهابيها سعي كردند با صدور فتاوا و توهين به مقدسات شيعه اهل تسنن را با خود همراه كنند، اما نتوانستند به اين هدف شوم و فرقهاي خود برسند و حتي در برخي جلسات كه زعماي شيعه براي اعتراض به نزد مقامات دولتي ميرفتند، برخي از اهل تسنن نيز آنها را همراهي ميكردند.
* آغاز حمله انتحاري به شيعيان در دوره مشرف
در سراسر پاكستان، حملات تروريستي عليه شيعيان در دوره مشرف ابعاد جديدي به خود گرفت و ترور فردي شيعيان به كشتارهاي جمعي تبديل شد و حملات انتحاري نيز به اين حملات اضافه شد. در اين دوره علاوه بر شيعيان ساير اقوام و مناطق شمال غرب كشور نيز نا آرام و بي ثبات گرديد. در واقع با روي كار آمدن مشرف انواع تهاجمات تروريستي عليه عليه شيعيان شدت بيشتري به خود گرفت.
قبل از مشرف اگر قرار بود كه به شيعيان حمله كنند، حداقل يك يا دو نفر را مي كشتند و يا حداكثر بمبي در مسجد منفجر ميكردند اما در دوره پرويز مشرف عمليات انتحاري عليه شيعيان در سراسر پاكستان آغاز شد. در اين دوره شيعيان همه مناطق از جمله « كويته، كراچي، هنگو، پيشاور، ديره اسماعيل خان» و شهرهاي مختلف ايالت سند و پاكستان و "گلگت " در شمال اين كشور نيز كشيده شد.
در آن دوره حكومت ايالتي سرحد در دست جمعيت علماي اسلام و شخص "فضل الرحمن " بوده كه در دوره مشرف به مدت چهار سال حكومت ايالت سرحد را در دست داشته و در ائتلاف حاكم ايالت بلوچستان نيز عضويت داشت. وي كه پرورش دهنده طالبان پاكستان بوده، بعد از سرنگوني رژيم طالبان در افغانستان، فضا را براي پرورش و قدرت يافتن طالبان محلي در ايالت هاي سرحد بلوچستان ساماندهي كرد و امكانات گستردهاي را در اختيار آنها قرار داد.
او كه يكي از اعضاي اصلي "حكومت در سايه پاكستان " به شمار مي رود، در همه دوره ها در كنار دولت پاكستان بوده و همواره از حمايت دولت پاكستان، آمريكا و عربستان برخوردار بوده و حتي بعد از سرنگوني طالبان در افغانستان (اگر آمريكايي ها در اهدافشان در خصوص نابودي طالبان صداقت مي داشت، او و امثال او را بايد مجازات ميكردند ولي ديديم كه او بعد از آن) در پاكستان به قدرت شگرفي دست يافت و بدين ترتيب طالبان با حمايت هاي داخلي و خارجي و دولت ايالتي جمعيت علماء اسلام و جماعت اسلامي (به رهبري قاضي حسين احمد) در اين منطقه رشد كرد.
در ژانويه سال 2007 فرماندار منطقه قبايلي كرم ايجنسي (به مركزيت پاراچنار، كه به شهرستان ديگري انتقال يافته بوده) در مراسم توديع خود طي سخناني اعلام كرد كه "نقشه پاراچنار در سال 2007 تغيير خواهد كرد؛ يعني اين كه جنگ عليه شيعيان از قبل طراحي شده و قرار بود كه پاراچنار در سال 2007 بدست طالبان تحت حمايت دولت بيفتد و شيعيان نيز به ديگر مناطق كوچانده شوند!. " در همين ايام سفير آمريكا نيز در يك سفر غير منتظره و غير معمول وارد پاراچنار شد و به منطقه "تري منگل " در نزديكيهاي مرز افغانستان رفت و احتمال درگيري ها شدت يافت.
در مارس 2007 سيلي ويرانگر مناطق مختلف پاراچنار را تخريب كرد و حكمران وقت ايالت سرحد (سپهبد بازنشسته علي محمد جان اوركزئي معروف به عداوت شديد با شيعه، كه چندين جنگ و درگيري عليه شيعيان مناطق مختلف را در سابقه خود داشت) به پاراچنار رفت و در روستايي به نام "شلوزان " اظهار داشت: "اين سيل كه چيزي نيست سيل و طوفاني كه در ماه هاي آينده اين منطقه را هدف قرار مي دهد به مراتب ويرانگرتر و زيانبار تر خواهد بود ! ".
از اظهارات مقامات دولتي و اقدامات بعدي طالبان و دولت و آمريكا و ناتو، به خوبي معلوم ميشود كه دولت آمريكا و مشرف در برنامههاي مختلف با فضل الرحمن رهبر واقعي طالبان، گروههاي به اصطلاح جهادي كشمير و تمامي گروههاي تروريستي و تكفيري منحله براي نيل به اين هدف هماهنگ بودند و اين چيزي نيست كه ديگر قابل كتمان و پرده پوشي باشد.
به عبارت ديگر آمريكا و دولت پاكستان و احزاب افراطي مانند "جمعيت علماي اسلام " و "جماعت اسلامي " هر چند به ظاهر خود را مخالف طالبان جلوه مي دهند اما در حقيقت در كنار طالبان هستند و نيروهاي دولتي در بسياري از موارد كار جمع آوري اطلاعات را براي حمله به شيعيان در اختيار طالبان قرار مي دهند.
به هر حال از زمان روي كار آمدن مشرف در اكتبر سال 1999 به بعد برخي توطئههاي ضد شيعي در پاراچنار و تحميل جنگ هايي به شيعيان اوركزئي و هنگو و در تنگنا قرار دادن شيعيان سراسر كشور و رواج حملات انتحاري به مساجد و حسينيه ها و مراسم ديني و مذهبي شيعيان كاملاً ملموس بوده و از سال 2002 به بعد (بازهم با نظر موافق مشرف) طالبان در پاكستان شكل گرفتند و در سايه گروه افراطي و تندرو جمعيت علماي اسلام و ساير احزاب مربوطه، ايالت سرحد و مناطق قبائلي به پايگاه اصلي آنها تبديل شدند و در اين مدت تمامي باندهاي جنايتكاران بالفطره و مجرمان تحت تعقيب و گروهكهاي منحله با نظر موافق سازمان هاي امنيتي و اطلاعاتي و ارتش در زير چتر "طالبان محلي " گرد آمدند.
* شعار عليه مقدسات شيعه در روز ميلاد پيامبر اكرم(ص) و سكوت دولت // آغاز درگيري خونين ديگر
در اواخر سال 2006 سران قبايل پاراچنار در جلسهاي با حضور نماينده ناتو، افغانستان و پاكستان اعلام كرده بودند كه به هيچ وجه اجازه عبور كاروانهاي طالبان به سمت افغانستان را نخواهند داد در اوايل سال 2007 پاراچنار، عبور كاروان هاي طالبان از پاكستان به سمت افغانستان آغاز شد. آنها از منطقه "چپري " (ورودي كرم ايجنسي) تا حومه شهر پاراچنار را طي مي كردند و وارد افغانستان مي شدند.
دولت نيز در قبال عبور طالبان از اين منطقه هيچ مسئوليتي را قبول نميكرد و مقامات محلي اعلام ميكردند كه "ما هيچ كاري نميتوانيم بكنيم زيرا اين افراد از اسلام آباد حمايت مي شوند " و اين همان زماني بود كه شيعيان متوجه عمق فاجعه شدند و خود را براي رويارويي با حوادث بعدي آماده كردند.
سه ماه بعد از اظهارات فرماندار پيشين مبني بر تغيير نقشه پاراچنار و يك ماه بعد از اظهارات حكمران ايالت سرحد مبني بر مواجهه پاراچنار با طوفان ها و سيل هاي سهمگين تر و ويرانگرتر، در آوريل سال 2007، مناطق مختلف پاراچنار نا امن شد و از آوريل سال 2007 (ارديبهشت ماه 86) درگيريها آغاز شد.
تروريستهاي تندرودر اين منطقه با شيطنت دولت، در راهپيمايي 12 ربيع الاول (روز ميلاد حضرت محمد پيامبر اكرم (ص) عليه مقدسات شيعه از جمله شهادت امام حسين و عاشورا و در حمايت از يزيد و يزيديت شعار دادند و حضرت اميرالمؤمنين علي علي عليه السلام و معاويه را برادر خواندند. " مرده باد شهادت حسين، زنده باد يزيديت " از جمله شعارهاي آنها بود.
شيعيان در واكنش به اين اقدام با مراجعه به نماينده سياسي دولت (فرماندار منطقه) خواستار دستگيري عاملين اين ماجرا شدند اما آنها دستگير نشدند و حتي انجمن حسيني پاراچنار با اعتراض از دولت خواست تا 17 ربيع الاول موضع خود را اعلام كند و به شيعيان جواب دهد كه واكنش مقامات دولتي در اين خصوص منفي بود و هيچ برخوردي با مسببين صورت نگرفت.
در روز 17 ربيع الاول آوريل 2007 همه شيعيان و برخي علماء اهل تسنن از مناطق مختلف در حسينيه مركزي شهر پاراچنار اجتماع كرده بودند. 17 ربيع الاول از سوي شيعيان به عنوان روز ميلاد رسول الله (ص) و امام صادق (ع) و آخرين روز هفته وحدت، برگزار مي شد و آنها يك مفتي سني را نيز از كراچي براي سخنراني در اين مراسم باشكوه دعوت كرده بودند اما در حالي كه مراسم ادامه داشت عدهاي از شيعيان از زعماء خود خواستند كه موضع دولت را در قبال شعارهاي افراطيون عليه مقدسات شيعه، به اطلاع عموم برسانند زيرا 17 ربيع الاول آخرين روز ضرب الاجلي بود كه شيعيان به دولت داده بودند.
اما آنها پاسخي براي جوانان خود نداشتند بنا بر اين با دست خالي از حسينيه بيرون رفتند و خواستند كه در مقابل مسجد افراطيها شعار بدهند اما نيروهاي وزيرستاني ارتش كه در مسجد مستقر بودند، به سوي آنها تيراندازي كردند و وهابيهاي تروريست نيز كه از قبل براي جنگ آماده بودند، حمله را به شكل آتش سلاح هاي سبك و نيمه سنگين به حسينيه، مسجد، حوزه علميه و مناطق مسكوني شيعيان آغاز كردند و تعدادي از شيعيان نيز به آنها پاسخ دادند و درگيري هايي (كه هنوز نيز بصورت پراگنده ادامه دارد) آغاز شد.
شخصي بنام "عيد نظر " كه سركرده اين جريان بود، در همان درگيري هاي اوليه به شدت مجروح شد اما ارتش پاكستان فورا او را با يك بالگرد به راولپندي انتقال دادند و او احتمالاً در بيمارستان ارتش تحت درمان قرار گرفت.
بهرحال اين درگيري به مدت يك هفته ادامه يافت؛ شيعيان در اين ماجرا نيز با هوشياري عمل ميكردند چون به توطئه آنها آگاه بودند، بعد از اين درگيري تمامي راه هاي منتهي به شهرهاي پاكستاني تا مدت يك ماه بسته بوده و منطقه در محاصره قرار داست. پس از آن نيز راههاي منتهي به شهر مسدود بود و حملاتي به افراد بي دفاع صورت مي گرفت. در اين درگيري ها 63 تن از شيعيان شهيد شدند و اولين بار 11 تن از شيعيان توسط تروريستها سر بريده شدند.
بعد از برقراري آتش بس در منطقه شيطنت هاي زيادي براي آغاز مجدد جنگ از سوي تروريستهاي مرموز صورت گرفت كه به شرح ذيل ميباشد:
- گروهك منحله تروريستي سپاه صحابه ايالت سرحد (كه بر اساس قانون حق تجمع و گردهمايي نداشت) بعد از اجلاس سالانه خود در پيشاور، اعلام كرد كه در جنگ بعدي از همه نيروهايي جهادي كشمير و افغانستان (كه تجربه جنگ با ارتش هاي قوي دنيا را دارند) عليه پاراچناري ها استفاده خواهد شد و به شيعيان پاراچنار درسي فراموش ناشدني داده خواهد شد!.
- يكي از عناصر تروريستي وابسته به دولت "سرگرد مست گل " (كه در سال هاي قبل در كشمير موجبات نكبت و بدبختي را براي مسلمانان آنجا فراهم كرده بود و يكي از مكان هاي مقدس كشمير به نام "چرار شريف " را به آتش كشيده و در نزد افراطيهاي پاكستاني به عنوان "فاتح چرار شريف " شهرت يافته بود) نيز به پيشاور آمده و طي يك كنفرانس مطبوعاتي با اشاره به آنچه وي "كارنامه جهادي مي خواند "، از وارد شدن به اصطلاح مجاهدين كشميري در جنگ بعدي عليه شيعيان پاراچنار خبر داد و نسبت به عواقب رفتار شيعيان كه جانانه از دين و خانه و ناموس خود دفاع كرده بودند، هشدار داد.
اين اقدامات و اظهارات تروريستها نشان مي داد كه جنگ پايان نيافته و پاراچنار هنوز بايد منتظر تغيير نقشه منطقه خود باشد! بدنبال اين مسائل اتفاقاتي تا جنگ نوامبر رخ داد كه خلاصه آن بدين شرح ميباشد:
- در اين مدت تروريستها سه نفر از شيعيان پاراچنار را كه در اداره پليس هنگو خدمت مي كردند، با خودرو زير گرفته و به شهادت رساندند.
- اتفاق ديگر حمله انتحاري به شيعيان پاراچنار بود كه در روز چهارم آگوست 2004 در بازاري به نام "عيدگاه ماركت " صورت گرفت كه 12 نفر در آن شهيد و دهها نفر ديگر مجروح شدند. بعداً مشخص شد كه اين حمله با نظر موافق معاون فرماندار پاراچنار صورت گرفته بود؛ عامل اين حمله نيز شناسايي شد اما دولت اقدامي در راستاي ايجاد آرامش به عمل نياورد و كسي دستگير نشد.
- يك عضو پاراچناري پرسنل شبه نظاميان وابسته به ارتش در وزيرستان جنوبي با فجيع ترين وضع ممكن و با دستان بسته توسط عدهاي سربريده شد در حالي كه افراد مسلح در اطراف محل شهادت وي شعارهاي الله اكبر سر مي دادند. "سي دي " اين اقدام وحشيانه به سراسر مناطق شيعه نشين فرستاده شد.
- تروريستهاي گرگ صفت يك عضو پاراچناري پرسنل پليس هنگو به نام "سيد امجد حسين " را از كنار پاسگاه پليس در شهر دوآبه ربوده و سر بريدند، "لائق حسين " و "امجد حسين " كساني بودند كه با عنوان جهاد توسط تروريستهاي مدعي جهاد به شهادت رسيدند.
* جنگ تمام عيار 16 نوامبر 2007 و شهادت 75 تن از شيعيان
سيد امجد حسين در اواسط ماه نوامبر به شهادت رسيد و در روز 15 نوامبر تعدادي از وهابيها بر سر مسائل ناموسي با يك ديگر درگير شدند كه در نتيجه آن سه نفر از آنها مجروح شد و اين درگيري را به شيعيان نسبت دادند؛ بنا براين در روز 16 نوامبر تمامي مغازه ها و فروشگاه هاي اهل تسنن در شهر تعطيل بود. شيعيان اين مسئله را به مقامات محلي يادآور شدند و از آغاز جنگي ديگر اظهار نگراني كردند ولي دولتمردان توجهي نكردند و نزديكي هاي ظهر آن روز حملات وسيعي عليه مناطق مسكوني و حسينيه ها و مساجد شيعه آغاز شد.
قابل توجه است كه همانگونه كه در جنگ اول بيش از 500 نفر از اعضاي القاعده در شهر پاراچنار مستقر شده بودند كه تقريبا همه آنها در آن جنگ به هلاكت رسيدند، در اين جنگ نيز تعداد بيشتري از اعضاي القاعده و به اصطلاح جهاديهاي كشميري و پاكستاني با پوشش هاي گوناگون به اين شهر آمده بودند و در مسجد و چند باب هتل و منازل تروريست ها مستقر شده بودند كه آنها نيز در اين شهر به هلاكت رسيدند و سرانشان به وسيله بالگردهاي ارتش به اسلام آباد انتقال يافتند و بقيه در منطقه نظامي در گورهاي دسته جمعي به خاك سپرده شدند.
به هر حال جنگ در تاريخ 16 نوامبر مجدداً با شدت تمام آغاز شد و به كل منطقه قبايلي پاراچنار سرايت كرد. اين درگيري همه جانبه بيش از 50 روز ادامه يافت دست كم 75 تن از شيعيان در اين مدت شهيد و صدها نفر نيز زخمي شدند. در اين مدت جنگ در منطقه پيوار نيز آغاز شد. در همين زمان محاصره پاراچنار نيز تشديد شد و رفت و آمد به ساير شهرها غيرممكن گرديد.
در اين مدت تحولات مهمي نيز در سراسر پاكستان روي داد.
بي نظير بوتو نيز در 27 دسامبر در يك حمله مشكوك تروريستي جان باخت و انتخاباتي كه قرار بود در ژانويه برگزار شود به 18 فوريه موكول شد.
در اين روزها مبارزات انتخاباتي احزاب سياسي مانند ساير مناطق پاكستان در پاراچنار نيز آغاز شد در حالي كه انتظار نمي رفت مردم پاراچنار با وجود پشت سر نهادن جنگ و محاصره همه جانبه و مشكلات اقتصادي موجود، به مسئله انتخابات توجه كنند اما برخلاف ديگر مناطق قبائلي در اين منطقه مبارزات انتخاباتي به نحو مطلوبي ادامه يافت.
* حمله انتحاري فوريه 2007 و تشديد محاصره // پناه آوردن خانوادههاي اهل تسنن به شيعيان
دشمن با استفاده از مبارزات انتخاباتي و غفلت مردم از تدابير امنيتي لازم، يك خودروي حامل مواد منفجره را در يك تجمع انتخاباتي در همان محل قبلي يعني "عيدگاه ماركت "، منفجر كردند كه در اين انفجار بيش از 60 نفر از شيعيان شهيد و صدها نفر مجروح شدند.
بعد از اين حمله درگيريهاي ديگري در پاراچنار روي داد و البته خشونت طلبان و تروريست ها بعد از اين درگيري ها در شهر پاراچنار كاملاً شكست خوردند و باقيماندهها با كمك ارتش از اين منطقه خارج شدند.
نكته قابل ذكر اين است كه خانواده و زنان و كودكان اهل تسنن بعد از اين حوادث تا مدتي در پناه شيعيان بودند و شيعيان بعد از آن، آنها را به نيروهاي دولتي تحويل دادند و شاهدان عيني گفتند كه نيروهاي دولتي به گونه اي با اين خانواده ها رفتار كرده بودند كه آنها فرياد بر مي آوردند و مي گفتند "ما را به شيعيان برگردانيد كه آنها برادران ما هستند و ما را مانند اعضاي خانواده هايشان حفظ مي كنند! ".
بعد از اين درگيري ها طالبان با همكاري مخفيانه دولتمردان از ورود مواد غذايي، مواد دارويي و بهداشتي و ابزارآلات پزشكي و سوخت جلوگيري كردند.
در اين ايام بود كه تروريستها در ورودي شهرستان كرم ايجنسي و در روستاي چپري سه دستگاه نفتكش درحال سوخت رساني به شيعيان را (در حالي كه اسكورت نيروهاي دولتي را نيز به همراه داشتند) توقيف نموده و خدمه و سربازان دولتي را (كه شيعه بودند و دستور درگيري با تروريستها را نداشتند) ربودند.
اجساد قطعه قطعه شده شش نفر از آنها در تاريخ 16 فوريه 2008 به شيعيان تحويل داده شد و شش نفر ديگر نيز درحالي به شيعيان بازگردانده شدند كه به شدت مجروح بودند و از سوي ديگر شيعيان هشت نفر از اسيران طالبان را صحيح و سالم به ميانجيگران تحويل دادند.
اين حادثه زماني روي داد كه ميانجي گران (مأمور دولت در ظاهر) مي خواستند براي ايجاد صلح در بين طرفين به تبادل اسراء بپردازد اما شيعيان در قبال اسيران زنده اجساد عزيزانشان را دريافت كردند كه اين امر باعث نارضايتي و خشم شيعيان شد.
در اواسط ژوئن 2008 چند تن از تروريستها در منطقه "شلوزان " چهار نفر از جوانان شيعه را در مراسم عروسي هدف آتش قرار داده و به شهادت رساندند و روز بعد از آن تروريست هاي زنداني در شهر صده با تباني مقامات دولتي، دروازه مركزي زندان را شكستند و در مسير كاروان سوخت و مواد غذايي كه از پيشاور عازم پاراچنار بود، كمين كردند.
اين كاروان شامل 23 دستگاه كاميون و نفتكش متعلق به شيعيان بود و تعداد زيادي از نيروهاي دولتي نيز با آنها در حال حركت بودند اما همين كه كاروان به روستايي به نام "پير قيوم " رسيد، از سوي تروريست ها مورد حمله قرار گرفت. 9 دستگاه از كاميون هاي مذكور بدون توجه به دستور توقف تروريستها خود را به مناطق شيعه نشين رساندند و 13 دستگاه كاميون به دام افتادند. نيروهاي دولتي اما در آنجا مورد استقبال تروريست ها قرار گرفتند و طبق برنامه تعيين شده محل را ترك كردند. جمعا 20 نفر از شيعيان در اين كاميون ها بودند. تروريستها بعد از غارت كاميون ها، آنها را به آتش كشيدند و شش نفر از سرنشينان اين كاميون ها نيز زنده زنده در كاميون ها سوختند. هشت نفر از شيعيان به محل نامعلومي انتقال داده شدند كه اجساد قطعه قطعه شده آنها چند روز بعد به شيعيان تحويل داده شد و بقيه افراد با ترفندهاي مختلف از محل فرار كردند. اگرچه گزارشهاي اوليه حاكي از آن بود كه 20 نفر از شيعيان در آتش كينه وهابيها سوخته اند.
همانگونه كه اشاره شد نيروهاي دولتي هيچگونه واكنشي در برابر تروريست ها از خود نشان ندادند و كاملاً آشكار بود كه اين برنامه از قبل با همدستي مقامات دولتي و نظامي طراحي شده بود.
*تشديد محاصره و گروگان گيري از شيعيان
محاصره منطقه كار را به جايي رسانده بود كه زندگي عادي مردم با مشكلات فراواني مواجه بود؛ پاراچنار در محاصره كامل قرار داشت و مواد غذايي كه گهگاهي از افغانستان وارد پاراچنار مي شد با قيمتهاي بسيارگران در اختيار شيعيان قرار مي گرفت مثلاً يك كيسه آرد كه 2000 روپيه قيمت داشت، با مبلغ 8000 هزار روپيه در اختيار شيعيان قرار مي گرفت، روغن، برنج و مواد دارويي اصلاً يافت نمي شد و عدهاي از مردم از نبود مواد دارويي جان خود را از دست دادند، عده بسيار زيادي از كارگران كاملاً بيكار شدند و وضعيت بسيار وخيمي بر اين منطقه حاكم بود كه اين وضعيت همچنان ادامه دارد.
محاصره و درگيري از آوريل 2007 (ارديبهشت 86) شروع شد و تا ماه دسامبر 2008 (آذر ماه 87) ادامه داشت و اين محاصره كه دسامبر تا فوريه شكسته شده بود و رفت و آمد شيعيان به ساير شهر در جريان بود و با وجود حملات تروريستي متعدد به شيعيان پاراچنار در بين راه پاراچنار به پيشاور و حمله انتحاري به حسينيه پاراچناري ها در پيشاور، و ربوده شدن افراد زيادي از پاراچناري با هدف دريافت غرامت، مردم به رفت و آمد خود ادامه مي دادند اما تروريست ها در تاريخ 22 فوريه سالجاري 2 نفر را قبل از ورود به منطقه كرم ايجنسي شهيد كرده و 3 نفر را ربودند و روز بعد نيز آنها يك ميني بوس حامل 12 مسافر شيعه را ربودند و يك نفر از آنها را - كه خود را از ميني بوس بيرون پرت كرده بود - به شهادت رساندند و از آن روز به بعد محاصره منطقه از سر گرفته شده و مسافرين شيعه با عبور از استان هاي مختلف افغانستان خود را به پيشاور مي رسانند.
از آن زمان تاكنون شيعيان زيادي گروگان گرفته شده اند، فشارهاي زيادي عليه مردم وارد مي شود، باج گيري از آنها هنوز ادامه دارد، نيروهاي طالبان در اين منطقه به طور كامل خودكامگي مي كنند و دولت پاكستان نه فقط اقدامي جدي عليه آنها به عمل نمي آورد بلكه به شيعيان پاراچنار اعلام كرده است كه "از رو در رويي با طالبان ناتوان است و البته اگر شيعيان بخواهند دولت آماده است تسليحات مورد نياز را در اختيارشان قرار دهد! ".
* بطور خلاصه حوادث منطقه پاراچنار از سال 2007 تاكنون بدين شرح است.
1 - نوامبر 2007 - طي درگيريهاي 50 روزه 75 نفر از شيعيان شهيد و صدها نفر زخمي شدند.
2- فوريه 2008 - تحويل قطعات اجساد رانندگان شيعه و 6 نفر مجروح به شيعيان، كه مدتي قبل از منطقه چپري ربوده شده بودند.
3 - فوريه 2008 - عمليات انتحاري در شهر پاراچنار كه 60 شهيد و بيش از صدها زخمي برجاي گذاشت.
4 - ژوئن 2008 - توقف 13 كاميون حامل مواد غذايي و آذوقه كه طي اين حادثه شش نفر زنده زنده سوزانده شدند و هشت نفر ديگر هم دست و پايشان بوسيله اره برقي قطع شد و به شهادت رسيدند. اجساد اين افراد در گوني به شيعيان تحويل داده شد.
5 - درگيري هفت ماهه در منطقه "پيوار " كه صدها شهيد برجاي گذاشت و "سيد علي حسيني " فرزند شهيد "عارف حسيني " رهبر شيعيان پاكستان نيز يك پاي خود را از دست داد.
اين درگيريها هنوز هم بصورت پنهان و محدود ادامه دارد و طالبان هنوز در بسياري از مناطق منتهي به پاراچنار شيعيان را دستگير مي كنند و آنها را به گروگان مي گيرند، باج خواهي ميكنند و فشارهاي زيادي را به شيعيان وارد مي كنند.
* 614 شهيد و بيش از 3000 زخمي از آوريل 2007 تاكنون
به هر حال از آوريل 2007 تاكنون بيش از 614 نفر در پاراچنار در مدت اين دو سال شهيد شدهاند و بيش از سه هزار نفر زخمي شدهاند و چندين نفر هم اسير شدهاند.
در درگيري آخر در ماه رمضان گذشته در منطقه "باغ زئي " تعداد زيادي از تروريستها فرار كردند و 32 پايگاه نظامي آنها هم به تصرف شيعيان درآمد و شخصي بنام "ابوالليث الليبي " مرد شماره چهار القاعده در اين منطقه كشته شد و دولت پاكستان وي را با بالگرد ارتش به وزيرستان منتقل كرد و آن منطقه را نيز بمباران كرده و به آمريكايي ها اعلام كرد كه ابوالليث را وزيرستان كشته است!.
ميتوانيم بگوييم درگيري در پاراچنار جنگ صهيونيست و مزدورانش عليه شيعيان است و در اين راستا از هر دولتي كه در پاكستان در رأس قرار بگيرد، استفاده ميكنند.
* فقر و بيكاري و فروش منازل شخصي عامل بالقوه كوچ شيعيان از پاراچنار // ربودن شيعيان و باج خواهي از آنها
در اين مدت در پاراچنار مردمي كه اهل جنگ بودند، به مقابله پرداختند، آنهايي كه فقير و مستضعف هستند، بيكار ماندهاند و بسياري از آنها به شهرهاي پيشاور، لاهور، كويته و پنجاب و بسياري از كارگران به جمهوري اسلامي ايران مهاجرت كردهاند تا بتوانند حداقل روزگار عادي خانواده هاي خودشان را اداره كنند.
تروريست ها هنگامي كه فردي را مي ربايند، پول هنگفتي را به عنوان غرامت در برابر آزادي او مطالبه مي كنند و بسياري از خانواده ها مجبور مي شوند منزل و زمين خود را بفروشند و پس از اين اقدام هم هيچ راهي براي زندگي در اين منطقه ندارند و اين احتمال وجود دارد كه از مجبور به مهاجرت ميشوند.
آدمربايي در واقع براي در تنگنا قرار دادن شيعيان است زيرا آنها اولاً ديگر احساس امنيت نمي كنند و ثانياً با پرداخت غرامت اقتصادشان تباه مي شود و از سوي ديگر تروريستها با پول دريافتي از شيعيان به خريد تسليحات مي پردازند و خود را براي حملات بعدي عليه اين منطقه آماده مي كنند.
از طرف ديگر ارتش پاكستان هم كه آمريكا به نوعي در آن نفوذ دارد، به نوعي از اين تروريستها حمايت كرده و ميكند.
دولتهاي پاكستان هم همگي با اين عوامل همراه و همدست بودهاند. به طور مثال در دوره ضياءالحق ارتش پاكستان جلسهاي به رياست سرتيپ "امتياز " برگزار شد كه در آنجا مطرح شد كه دو گروه "شيعه " و "سندي " دشمن پاكستان هستند و ما بايد با آنها مبارزه كنيم، دولت اعلام كرد كه شيعيان و مردم استقلال طلب ايالت سند دشمن امنيت پاكستان هستند و بايد آنها را از بين ببريم و اين درگيريهاي امروز هم در ادامه همان سياستها است.
در پايان ميتوان گفت كه وحدت اسلامي يكي از شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي بوده و استراتژي اين نظام اسلامي و شيعيان جهان تعيين گرديد و از آن زمان به بعد در شبه قاره به ويژه پاكستان هم اين موضوع از سوي شيعيان پيگيري شد و هنگامي كه استكبار احساس كرد اين حركت منافعش را تهديد ميكند، ايجاد موانع را آغاز كرد و گروههاي تروريستي يكي پس از ديگري تاسيس شدند و سياست ايجاد تنش و فتنه انگيزي ميان شيعه و سني را دنبال كردند و با نام اسلام و حتي جهاد عليه شيعيان وارد عمل شدند و خود را اهل تسنن معرفي ميكنند.
اما با اين حال شيعيان پاكستان با هوشياري كامل و آگاهي از توطئه دشمنانشان در بسياري از مناطق نه تنها با اهل تسنن درگير نميشوند بلكه در شاديها و غم در كنار يكديگرند و با حفظ وحدت اسلامي ميان خود توطئه دشمنان را به خوبي خنثي كردهاند.
و اما كلام آخر
به طور كلي اهداف طالبان، وهابيها و حاميان آنها آمريكا، برخي دولتهاي ضد شيعه منطقه از فشار بر شيعيان و كشتار آنها در منطقه استراتژيك پاراچنار به شرح ذيل است:
1- تضعيف شيعه و متوقف كردن روند پيشرفت اين منطقه شيعه نشين و سرسبز و زيبا، كه هم از لحاظ طبيعي زيباترين و آبادترين است و هم از نظر سطح سواد و حضور در عرصه هاي گوناگون كشور در بين مناطق قبائلي بي نظير است.
2- ايجاد اختلاف در بين شيعيان پاراچنار و قبائل ديگر. در نتيجه اين اقدامات كه هم اينك عبور شيعيان از مناطق قبائلي غير شيعه غير ممكن است و در صورتي كه بخواهند از اين مناطق عبور كنند و شناسائي شوند احتمال زنده ماندنشان به شدت ضعيف خواهد بود.
3- تخليه شيعيان از منطقه پاراچنار و كوچاندن آنها به ديگر مناطق پاكستان؛ در واقع هدف اصلي پنهاني اين موضوع تشكيل كشور پشتوستان و تجزيه كشورهاي افغانستان، ايران و پاكستان است كه گام اول اين طرح تخليه شيعيان از منطقه پاراچنار است؛ زيرا طرح تاسيس كشوري به نام پختونستان يا پشتونستان با هدف ايجاد يك پايگاه قابل اعتماد آمريكا در منطقه پيگيري مي شود و براي شيعيان جايي در اين پايگاه آمريكايي وجود ندارد.
3- ايجاد پايگاه آمريكا در منطقه استراتژيك همجوار پاراچنار؛ و يا خود پاراچنار. براي اين امر هم مجاورت شيعيان براي آنها مفيد نيست و به اعتقاد آنها شيعيان نوعي تهديد بالقوه محسوب ميشوند و بايد كوچ كنند.
4- تسويه حساب آمريكا باالقاعده به قيمت جان و مال و امنيت شيعيان؛ آنها معتقدند كه طالبان بايد به شيعيان حمله كنند و در واكنش به آنها شيعيان هم به مقابله با آنها بپردازند و خود آمريكا نيز از اين مساله سود كند، چرا كه در ظاهر اين دولت براي نابودي طالبان در افغانستان حضور دارد.
5- در واقع القاعده و طالبان مثل دو لبه قيچي قصد دارند شيعيان را قيچي كنند؛ از يك طرف طالبان والقاعده در رفتارهاي خود نشان دادهاند هر زماني كه بخواهند ميتوانند با آمريكا كنار بيايند و از طرف ديگر آمريكا هم در طول 8 سال مبارزه با آنها، نه تنها القاعده و طالبان را ريشهكن نكرده بلكه به گسترش و رشد آنها نيز كمك كرده است، حتي در طول حضور خود در عراق و افغانستان هيچ ضربه محكمي بر پيكر آنها وارد نكرده و مانند يك مترسك از آنها استفاده ميكنند، حتي اخيراً هم در افغانستان بحث مذاكره با طالبان را به رسميت شناختهاند.
6- آمريكا با اين كار محاصره ايران را تقويت ميكند و ارتباط ايران را با همسايگانش قطع و گامهاي موثري براي تحكيم قدرت خود در منطقه برمي دارد.
به عبارت ديگر آمريكا با حضور در افغانستان و پاكستان نفوذ خود را در اطراف چين هم مستحكمتر كرده ضمن اينكه از تمامي مخالفين جمهوري اسلامي ايران در اين كشورها حمايت ميكند و نيروهاي شورشي و گروههاي تروريستي مانند " جندالله، سپاه صحابه و طالبان " را نيز تقويت ميكند و يك گام به سناريوي "حضور در ميان رقابتهاي برتر منطقه " نزديكتر شده است.
7- ذخاير عظيم هستهاي و انبارهاي اتمي پاكستان در ايالت سرحد بنا شده است و مواد خام اورانيوم غني شده در اين منطقه به وفور يافت ميشود بنابراين آمريكا با حضور در اين منطقه در واقع سناريوي "كنترل پاكستان اتمي " را عملي خواهد كرد كه هم براي ايران و هم براي چين كه نزديك اين منطقه است، تهديد محسوب ميشود.
8- آمريكا با حضور در افغانستان و تحريك طالبان براي كوچاندن شيعيان از مناطق قبايلي پاراچنار و ايالت سرحد در واقع خنجري بر پشت مردم منطقه كاشته است. اگر آمريكا در افغانستان و ايالت سرحد در شمال غرب پاكستان مسلط شود، ميتواند شكافي را در بين پنج كشور هستهاي ايجاد كند.
در واقع ميان روسيه، چين، پاكستان ، هند و ايران پايگاهي ايجاد كرده كه به راحتي ميتواند براي اين پنج قدرت تهديدي بالقوه باشد.
-----
* فرمانداران مناطق قبائلي هفت گانه يعني باجور، مهمند، خيبر، اوركزئي، كرم، وزيرستان شمالي و وزيرستان جنوبي و برخي مناطق غير قبائلي در سرحد و بلوچستان نماينده سياسي (Political Agent) خوانده مي شوند.
در بخش دوم و پاياني اين گزارش سعي داريم تا درگيريها و حملات انتحاري خونين عليه آنها را در سالهاي 2007 تاكنون مورد بررسي قرار داده و دستهاي پشت پرده آمريكا و برخي حاميان منطقهاي وهابيها و طالبان پاكستان در طراحي و اجراي استراتژي كوچاندن شيعيان از منطقه استراتژيك پاراچنار به ايالت پنجاب و ديگر شهرهاي ايالت سرحد را بيان كنيم.
آنچه در پي ميآيد، بخش دوم و پاياني گزارش مظلوميت شيعيان پاراچنار از ضياء الحق تا زرداري است كه به بررسي حملات انتحاري عليه شيعيان، حمله خونين سال 2007 به شيعيان، نگاه مبهم و دوگانه دولت پاكستان به اين حوادث، محاصره شهر پاراچنار و آخرين وضعيت اين منطقه پرداخته است.* آغاز حمله انتحاري به شيعيان در دوره مشرف
درگيريها در پاراچنار در دوره "پرويز مشرف " رئيس جمهور سابق پاكستان شدت بيشتري به خود گرفت و تمامي مناطق قبايلي شمال غرب اين كشور بي ثبات و ناامن شد، در واقع با روي كار آمدن مشرف درگيري عليه شيعيان شدت بيشتري به خود گرفت.
قبل از مشرف اگر قرار بود كه به شيعيان حمله كنند، حداقل يك يا دو نفر را مي كشتند و يا حداكثر يك بمبي در مسجد منفجر ميكردند اما در دوره پرويز مشرف عمليات انتحاري عليه شيعيان در مناطق قبايلي پاراچنار شروع شد و بعد جديدتري به خود گرفت و درگيري عليه شيعيان به شهرهاي كويته، كراچي، هنگو، پيشاور، ديره اسماعيل خان نيز كشيده شد.
در آن دوره حكومت ايالتي سرحد در دست جمعيت علماي اسلام و شخص "فضل الرحمن " بود، فضل الرحمن پرورش دهنده طالبان پاكستان بود و در دوره مشرف به مدت چهار سال حكومت ايالت سرحد را در دست داشت و طالبان را در اين ايالت و بلوچستان ساماندهي كرد و امكانات گستردهاي را در اختيار آنها قرار داد.
دولت پاكستان، آمريكا و عربستان از اين فرد وهابي حمايت مي كردند و بدين ترتيب طالبان با حمايت مشرف و عامل وي در ايالت سرحد كه فضل الرحمن نام داشت، در اين منطقه رشد كرد.
در سال 2007 فرماندار مناطق قبايلي پاراچنار قبل از استعفا ظي سخناني در جمع مردم اعلام كرد كه "نقشه پاراچنار در سال 2007 تغيير خواهد كرد. " يعني از قبل برنامه ريزي كرده بودند كه سال 2007 پاراچنار بدست آنها خواهد افتاد و شيعيان نيز در ديگر مناطق كوچانده خواهند شد، حتي دو سال قبل از درگيري شديد در اين شهر، سفير آمريكا وارد پاراچنار شد و به منطقه "تري منگل " در نزديكيهاي مرز افغانستان رفت و پس از آن درگيريها شديدتر شد.
در واقع دولت آمريكا و دولت مشرف در برنامههاي مختلف با فضل الرحمن رهبر طالبان در پاكستان هماهنگ بودند، به عبارت ديگر هر چند به ظاهر خود را مخالف طالبان جلوه مي دهند اما با آزاد گذاشتن و تشويق آنها براي حمله به شيعيان در مناطق قبايلي ايالت سرحد و پاراچنار به نوعي با آنها هماهنگ هستند.
* شعار عليه مقدسات شيعه در روز ميلاد پيامبر اكرم(ص) و سكوت دولت
در سال 2007 يك ماه پس از اظهارات فرماندار پاراچنار مبني بر تغيير نقشه پاراچنار، اين منطقه دچار سيل شد و "علي محمد جان اورگزئي "حكمران ايالات در بين مردم حاضر شد و وقتي از وي تقاضاي كمك كردند، در جواب مردم گفت كه سيلي بدتر از اين در انتظار پاراچنار است.
پس از آن مناطق مختلف پاراچنار نا امن شد و از آوريل سال 2007 (ارديبهشت ماه 86) اين درگيريها آغاز شد. تندروها و وهابي ها در اين منطقه با شيطنت دولت راهپيماهايي را آغاز كردند كه با ميلاد حضرت محمد پيامبر اكرم (ص) مخالف بودند. اين افراد ديوبنديه بودند و خود را از سنيهاي حنفيه معرفي ميكردند.
البته در اوايل سال 2007 پاراچنار منطقه عبور طالبان از پاكستان به افغانستان هم به شمار ميرفت و آنها از منطقه "چپري " تا منطقه "كُرُم " طول مناطق پاراچنار را طي مي كردند و وارد افغانستان مي شدند، سران قبايل پاراچنار در جلسهاي با حضور نماينده ناتو، افغانستان و پاكستان اعلام كرده بودند كه به هيچ وجه اجازه عبور كاروانهاي طالبان به سمت افغانستان را نخواهند داد و دولت ايالت سرحد نيز در قبال عبور طالبان از اين منطقه هيچ مسئوليتي را قبول نميكرد و از شيعيان حمايت نميكرد و دولت مشرف اعلام مي كرد كه ما هيچ كاري نمي توانيم بكنيم و با سكوت خود به گسترش نا امني در اين مناطق كمك كرد.
اين امر اساس درگيريهاي سال 2007 پاراچنار شد كه وهابيون و طالبان در تظاهراتي عليه مقدسات شيعه شعار دادند. « مرده باد شجاعت حسين، زنده باد يزيديت، شجاعت حسين مرده باد يزيديت زنده باد » از جمله شعارهاي آنها بود.
شيعيان در واكنش به اين اقدام با مراجعه به نماينده سياسي دولت خواستار توقف اين اقدام و دستگيري عاملين اين ماجرا شدند اما آنها دستگير نشدند و حتي انجمن حسيني پاراچنار با اعتراض از دولت خواست تا 17 ربيع الاول موضع خود را اعلام كند و به شيعيان جواب دهند كه واكنش دولت مشرف در اين خصوص منفي بود و هيچ برخوردي با مسببين صورت نگرفت.
در روز 17 ربيع الاول آوريل 2007 همه شيعيان و اهل تسنن از مناطق مختلف در حسينيه مركزي شهر پاراچنار جمع شده بودند، اهل تسنن يك مفتي از كراچي براي سخنراني در اين مراسم باشكوه دعوت كرده بودند و ماجرا از آنجا آغاز شد كه اين مفتي در سخنان خود اعلام كرد كه «يزيديت زنده باد حسينيت مرده باد» و پس از اين شعار عدهاي از جوانان غيور كه تحمل اين سخنان برايشان سخت بود، حسينه را ترك كردند و به بيرون رفتند.
اين افراد به محض اينكه به صحن بيروني حسينيه رسيدند، همگي بدست وهابيهايي كه از قبل خود را آماده كرده بودند گلوله باران شدند، و پس از آن درگيري ها آغاز شد. شخصي بنام "عيد نظر " كه رهبري اين جريان افراطي را بر عهده داشت، در اين درگيري ها زخمي شد اما با بالگرد ارتش به كراچي منقل شد اين درحالي بود كه دولت مشرف اعلام ميكرد ما عاملين اصلي اين جريان را دستگير كردهايم.
شيعيان در اين ماجرا نيز با هوشياري عمل ميكردند چون به توطئه آنها آگاه بودند، قبل از اين درگيري حدود يكسال و نيم پاراچنار در محاصره بود. در اين درگيري ها 63 تن از شيعيان شهيد شدند و پس از آن نيز راههاي منتهي به شهر مسدود بود و درگيريهاي پراكنده وجود داشت.
* درگيريهاي 15 و 16 نوامبر 2007 و شهادت 87 شيعه // ذبح دو تن از شيعيان برجسته با نام جهاد
درگيري شديد بعدي منطقه پاراچنار در 16 نوامبر 2007 از طرف وهابيون شروع شد و در اين مدت 4 اتفاق مهم در اين منطقه رخ داد.
1- وهابيون در منطقه هنگو سه نفر از افراد پليس كه شيعه بودند را زير ماشين گرفتند و كشتند.
2- يكي از شيعيان برجسته پاراچنار بنام "لايق حسين " را در وزيرستان به طور فجيعي سر بريدند و فيلمي تهيه كردند كه ما بنام جنگ عليه شيعه اين كار ميكرديم.
3- در اقدام بعدي "سيد امجد " را در منطقه دو آبه سربريدند و شهيد كردند.
4 - اتفاق چهارم در ماه آگوست بود كه در يك عمليات انتحاري در پاراچنار 12 تن از شيعيان به شهادت رسيدند.
به دنبال اين مسائل در 15 نوامبر يك درگيري بين نيروهاي طالبان و وهابيها در پاراچنار اتفاق افتاد كه چند نفر از آنها زخمي شدند و اين مسئله را به شيعيان نسبت دادند. روز بعد در 16 نوامبر مجدداً جنگ و درگيري با شيعيان شدت يافت و به كل منطقه قبايلي پاراچنار سرايت كرد و در اين درگيريها هم 75 تن از شيعيان شهيد و بيش از صدها نفر نيز زخمي شدند.
* حمله انتحاري فوريه 2007 و شهادت 60 شيعه // شدت يافتن محاصره پاراچنار // سوزاندن زنده زنده شش نفر از شيعيان
حمله انتحاري بعدي به شيعيان در فوريه 2007 صورت گرفت كه در آن حادثه تروريستي، 60 نفر از شيعيان به شهادت رسيدند و اين ماجرا بلافاصله حوادث ديگري را در اين منطقه رقم زد.
بعد از اين حملات انتحاري پاراچنار محاصره شد و طالبان از ارسال آذوقه و مواد غذايي، مواد بهداشتي و درماني و سوخت خودداري مي كردند. در حادثهاي يك "تريلي نفتي " از پيشاور به سمت پاراچنار در حركت بود كه در محله "چپري " در ورودي منطقه كُرُم مورد حمله قرار گرفت، شبه نظاميان طالبان به آنها حمله كردند و 6 نفر از جمله يك راننده و ديگر محافظين همراه آنها كشته شدند، عدهاي دست و پايشان قطع شده و عدهاي هم در آتش سوختند.
به دنبال اين حادثه، در فرصتي ديگر نيروهاي طالبان 13 كاروان كه در حال حمل مواد غذايي به پاراچنار بود و حتي با بالگردهاي ارتش هم محافظت مي شد را محاصره و همه آنها را قتل عام كردند، نكته جالب اينكه حتي يك گلوله هم از طرف محافظين دولتي اين كاروانها و بالگردهاي ارتش شليك نشد و بر شيعيان ثابت شد كه دولت در اين درگيريها با برنامه از قبل تعيين شده همدست طالبان و وهابيها است.
وضعيت چنان بود كه زندگي عادي مردم با مشكلاتي مواجه شده بود، پاراچنار در محاصره كامل قرار داشت و مواد غذايي كه گهگاهي از افغانستان وارد پاراچنار مي شد با قيمتهاي بسيارگران در اختيار شيعيان قرار مي گرفت مثلا يك كيسه آرد كه 2000 روپيه قيمت داشت، با مبلغ 8000 هزار روپيه در اختيار شيعيان قرار مي گرفت، روغن، برنج و مواد دارويي اصلاً يافت نمي شد و عدهاي از مردم از نبود مواد دارويي جان خود را از دست دادند، عده بسيار زيادي از كارگران كاملاً بيكار شدند و وضعيت بسيار وخيمي بر اين منطقه حاكم بود.
محاصره و درگيري از آوريل 2007 (ارديبهشت 86) شروع شد و تا ماه دسامبر 2008 (آذر ماه 87) ادامه داشت و هنوز هم محاصره به نوعي ادامه دارد و هيچ امنيتي در مسيرهاي ورود و خروج به اين منطقه نيست، از آن زمان تاكنون شيعيان زيادي گروگان گرفته شده اند، فشارهاي زيادي عليه مردم وارد مي شود، باج گيري از آنها هنوز ادامه دارد، نيروهاي طالبان در اين منطقه خود مختاري مي كنند و دولت پاكستان هم اقدامي جدي در اين زمينه انجام نمي دهد.
* بطور خلاصه حوادث منطقه پاراچنار از سال 2007 تاكنون بدين شرح است.
1 - نوامبر 2007 طي يك درگيري 75 نفر از شيعيان شهيد و بيش از صدها نفر زخمي شدند.
2- فوريه 2007 توقف ماشينهاي سوخت رساني به پاراچنار در محله "چَپَري " در ورودي منطقه كُرُم ايجنسي و دستگيري 9 نفر و شهادت شش تن كه پس از چند ماه استخوانهاي آن تحويل شيعيان شد، سه نفر نيز زنده تحويل دادند كه حال آنها بسيار وخيم است.
3 - عمليات انتحاري در شهر پاراچنار كه 60 شهيد و بيش از صدها زخمي برجاي گذاشت.
4 - توقف 13 كاميون حامل مواد غذايي و آذوقه كه طي اين حادثه شش نفر زنده زنده سوزانده شدند و هشت نفر ديگر هم دست و پايشان بوسيله اره برقي قطع شد و به شهادت رسيدند.
5 - تحويل جسد 12 تن از شيعيان درگوني
6 - درگيري هفت ماهه در منطقه "پيوار " كه صدها شهيد برجاي گذاشت و "سيد علي حسيني " فرزند شهيد "عارف حسيني " رهبر شيعيان پاكستان نيز يك پاي خود را از دست داد.
اين درگيريها هنوز هم بصورت پنهان و محدود ادامه دارد و طالبان هنوز در بسياري از مناطق پاراچنار شيعيان را دستگير مي كنند و آنها را به گروگان مي گيرند، باج خواهي ميكنند و فشارهاي زيادي را به شيعيان وارد مي كنند.
* 609 شهيد و بيش از 3000 زخمي از آوريل 2007 تاكنون
به هر حال از آوريل 2007 تاكنون بيش از 609 نفر در پاراچنار به مدت اين دو سال شهيد شدهاند و پيش از سه هزار نفر زخمي شدهاند و چندين نفر هم اسير شدهاند.
در درگيري آخر در ماه رمضان گذشته در منطقه "باغ رفعي " تعداد زيادي از تروريستها فرار كردند و 32 پايگاه نظامي آنها هم به تصرف شيعيان درآمد و شخصي بنام "ابواليس اليبي " مرد شماره چهار القاعده در اين منطقه كشته شد و دولت پاكستان وي را با بالگرد ارتش به وزيرستان منتقل كرد و آن منطقه را نيز بمباران كرد.
ميتوانيم بگوييم درگيري در پاراچنار جنگ صهيونيست و مزدورانش عليه شيعيان است و در اين راستا از هر دولتي كه در پاكستان هم در رأس قرار بگيرد، استفاده ميكنند.
* فقر و بيكاري و فروش منزل شخصي عامل كوچ شيعيان از پاراچنار // گروگان گيري شيعيان و باج خواهي از آنها
در اين مدت در پاراچنار مردمي كه اهل جنگ بودند، به مقابله پرداختند، آنهايي كه فقير و مستضعف هستند، بيكار ماندهاند و بسياري از آنها به شهرهاي پيشاور، لاهور، كويته و پنجاب مهاجرت كردهاند تا بتوانند حداقل روزگار عادي خود را بگذرانند.
از ديگر دلايل مهاجرت مردم در اين منطقه، فروش ملك و منزل شخصي براي پرداخت غرامت به تروريستها است، وهابيون و طالبان زماني كه شيعيان را به گروگان ميگيرند درخواست پول ميكنند و مردم فقير نيز ناچارند با فروش زمين و خانه و ديگر داراييهاي خود عزيزانشان را آزاد كنند، پس از اين اقدام هم هيچ راهي براي زندگي در اين شهر ندارند و مجبور به مهاجرت ميشوند.
اين امور براي وادار كردن شيعيان به مهاجرت از اين منطقه است. محاصره پاراچنار هنوز هم ادامه دارد و مسدود كردن بسياري از راهها ناامن كردن آنجا به نوعي محاصره اين منطقه را تداوم بخشيده است.
از طرف ديگر ارتش پاكستان هم كه آمريكا به نوعي در آن نفوذ دارد، به نوعي از اين تروريستها حمايت كرده و ميكند.
دولتهاي پاكستان هم همگي با اين عوامل همراه و همدست بودهاند، در دوره ضياءالحق ارتش پاكستان جلسهاي به رياست سرتيپ "امتياز سندي " برگزار شد كه در آنجا مطرح شد كه دو گروه "شيعه " و "سندي " دشمن پاكستان هستند و ما بايد با آنها مبارزه كنيم، دولت اعلام كرد كه شيعيان و مردم استقلال طلب ايالت سند دشمن امنيت پاكستان هستند و بايد آنها را از بين ببريم و اين درگيريهاي امروز هم در ادامه همان سياستهاست.
در پايان ميتوان گفت كه وحدت اسلامي يكي از شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي بوده و استراتژي اين نظام اسلامي و شيعيان جهان تعيين گرديد و از آن زمان به بعد در شبه قاره به ويژه پاكستان هم اين موضوع از سوي شيعيان پيگيري شد و هنگاميكه استكبار احساس كرد اين حركت منافعش را تهديد ميكند، ايجاد موانع را آغاز كرد و گروههاي تروريستي يكي پس از ديگري تاسيس شدند و سياست ايجاد تنش و فتنه انگيزي ميان شيعه و سني را دنبال كردند و با نام اسلام و حتي جهاد عليه شيعيان وارد عمل شدند و خود را اهل تسنن معرفي ميكنند.
اما با اين حال شيعيان پاكستان با هوشياري كامل و آگاهي از توطئه دشمنانشان در بسياري از مناطق نه تنها با اهل تسنن درگيري نميشوند بلكه در شاديها و غمها در كنار يكديگرند و با حفظ وحدت اسلامي ميان خود توطئه دشمنان را به خوبي خنثي كردهاند.
و اما كلام آخر
به طور كلي اهداف طالبان، وهابيها و حاميان آنها آمريكا، برخي دولتهاي ضد شيعه منطقه از فشار بر شيعيان و كشتار آنها در منطقه استراتژيك پاراچنار به شرح ذيل است:
1- تخليه شيعيان از منطقه پاراچنار و كوچاندن آنها به ديگر مناطق ايالت سرحد؛ در واقع هدف اصلي پنهاني اين موضوع تشكيل كشور پشتوستان و تجزيه كشورهاي افغانستان، ايران و پاكستان است كه گام اول اين طرح تخليه شيعيان از منطقه پاراچنار است.
2- ايجاد پايگاه آمريكا در منطقه استراتژيك همجوار پاراچنار؛ براي اين امر هم مجاورت شيعيان براي آنها مفيد نيست و به اعتقاد آنها شيعيان نوعي تهديد بالقوه محسوب ميشوند و بايد كوچ كنند.
3- تسويه حساب آمريكا باالقاعده به قيمت جان و مال و امنيت شيعيان؛ آنها معتقدند كه طالبان بايد به شيعيان حمله كنند و در واكنش به آنها شيعيان هم به مقابله با آنها بپردازند و خود آمريكا نيز از اين مساله سود كند، چرا كه در ظاهر اين دولت براي نابودي طالبان در افغانستان حضور دارد.
4- در واقع القاعده و طالبان مثل دو لبه قيچي قصد دارند شيعيان را قيچي كنند؛ از يك طرف طالبان و القاعده در رفتارهاي خود نشان دادهاند هر زماني كه بخواهند ميتوانند با آمريكا كنار بيايند و از طرف ديگر آمريكا هم در طول 8 سال مبارزه با آنها، نه تنها القاعده و طالبان را ريشهكن نكرده بلكه به گسترش و رشد آنها نيز كمك كرده است، حتي در طول حضور خود در عراق و افغانستان هيچ ضربه محكمي بر پيكر آنها نزده و به عنوان يك مترسك از آنها استفاده ميكنند، حتي اخيراً هم در افغانستان بحث مذاكره با طالبان را به رسميت شناختهاند.
آمريكا با اين كار محاصره ايران را تقويت ميكند و ارتباط ايران را با همسايگان خود را قطع و گامهاي موثري براي تحكيم قدرت خود در منطقه بردارد.
با عبارت ديگر آمريكا با حضور در افغانستان و پاكستان نفوذ خود را در اطراف چين هم مستحكمتر كرده ضمن اينكه از تمامي مخالفين جمهوري اسلامي ايران در اين كشورها حمايت ميكند و نيروهاي شورشي و گروههاي تروريستي مانند « جندالله، سپاه صحابه و طالبان » را نيز تقويت ميكند و يك گام به سناريوي "حضور در ميان رقابتهاي برتر منطقه " نزديكتر شده است.
5- ذخاير عظيم هستهاي و انبارهاي اتمي پاكستان در ايالت سرحد بنا شده است و مواد خام اورانيوم غني شده در اين منطقه به وفور يافت ميشود بنابراين آمريكا با حضور در اين منطقه در واقع سناريوي "كنترل پاكستان اتمي " را عملي خواهد كرد كه هم براي ايران و هم براي چين كه نزديك اين منطقه است، تهديد محسوب ميشود.
6- آمريكا با حضور در افغانستان و تحريك طالبان براي كوچاندن شيعيان از مناطق قبايلي پاراچنار و ايالت سرحد در واقع چاقويي بر پشت مردم منطقه كاشته است. اگر آمريكا در افغانستان و ايالت سرحد در شمال غرب پاكستان مسلط شود، ميتواند شكافي را در بين پنج كشور هستهاي ايجاد كند.
در واقع ميان روسيه، چين، پاكستان ، هند و ايران پايگاهي ايجاد كرده كه به راحتي ميتواند براي اين پنج قدرت تهديدي بالقوه باشد.
شيعيان پاراچنار پس از انقلاب اسلامي به بهانههاي مختلف در دولتهاي ضياء الحق، پرويز مشرف و زرداري مورد حمله قرار گرفته و نذر روزه براي آزادي خرمشهر بهانه اولين حمله به آنها بوده است.
بدنبال پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) و بيداري مسلمانان در منطقه، شيعيان پاكستان و بويژه منطقه پاراچنار از اين قاعده مستثني نبودند و از سال 1980 به بعد هميشه در دولتهاي مختلف پاكستان تحت فشار قرار گرفتند.با تشكيل گروههاي مختلف تروريستي مانند "سواد اعظم اهل سنت " ، "سپاه صحابه " ، "لشكر جنگوي " و "طالبان پاكستان " حلقه محاصره شيعيان در منطقه پاراچنار تنگ تر شد و از سال 1985 با صدور فتاوايي مانند "تصرف زنان شيعه جايز است " و "شيعيان كفار سرخ هستند "، حمله و درگيري شديد عليه شيعيان آغاز شد و تا امروز نيز ادامه دارد.
آنچه در پي ميآيد بخش اول گزارش تفصيلي وضعيت شيعيان پاراچنار است كه موقعيت جغرافيايي و طبيعي پاراچنار، دلايل و نقطه آغاز اولين درگيريها در پاراچنار، تشكيل گروههاي تروريستي و افراطي براي مقابله با شيعيان و درگيريهاي اين منطقه تا سال 1996 را مورد بررسي قرار داده است.
* موقعيت جغرافيايي و طبيعي پاراچنار
منطقه پاراچنار واقع در ايالت سرحد در شمال غرب پاكستان و هم مرز با افغانستان است. به عبارتي ديگر پاراچنار از مهمترين دروازههاي ورود افغانها به پاكستان محسوب ميشود كه مساحت آن تا شهر پيشاور مركز ايالت سرحد 250 كيلومتر ميباشد و در حدفاصل پاراچنار تا شهر پيشاور شهرهاي «صده، تل، دوآبه، هنگو، كوهات "، دره آدم خيل » واقع شدهاند.
شهر پاراچنار با جمعيتي حدود 150 هزار نفر داراي هفت منطقه قبيلهاي بهم پيوسته بنامهاي « طوري، حمزه خيل، مسطوخيل، بنگش، اوگند خيل، دوپرزاي و خوشي» است كه 2 هزار و 700 كيلومتر مربع مساحت دارد و همچنين مركز دو منطقه قبايلي به نام كُرُم بالا و پايين است كه 800 هزار نفر در آنجا زندگي ميكنند.
جمعيت كل هفت منطقه قبايلي حدود 4 ميليون نفر است از اين مناطق، دو منطقه با اكثريت جمعيت شيعه هستند، جمعيت "كُرُم بالا " مطلقاً شيعه است و از 37 منطقه كوچكتر تشكيل شده و در منطقه "كُرُم پايين " كه از تركيب جمعيتي با اكثريت شيعه و اقليت اهل تسنن تشكيل شده و « علي زئي، ننگي، بليامين، انزرئي، صده، چار ديوار و جلمئي» از عمدهترين قبايل اين منطقه ميباشند.
از نظر نژادي پشتونها در پاكستان فقط در ايالات سرحد زندگي ميكنند و به دليل اينكه مركز پشتونها در افغانستان است، طالبان همواره ايالت سرحد را به عنوان بخشي از منطقه افغان تلقي ميكنند و ادعاي سرزميني نسبت به آن دارند.
موضوع ديگر اين است كه فاصله پيشاور مركز ايالات سرحد كه حدود 800 هزار نفر جمعيت دارد تا پاراچنار حدود 180 كيلومتر است
* قبيله مِنگَل آغازگر تنش در پاراچنار
درد سرها و مشكلات شيعيان در شمال غرب پاكستان و ايالت سرحد زماني آغاز شد كه در سال 1961 بدليل كم بودن جمعيت اهل تسنن، برخي از افغانهاي سني به مناطق كوهستاني ايالت سرحد وارد شدند و پس از مدتي از طرف دولت وقت پاكستان حمايت شدند و كم كم جمعيت آنها با امكانات مختلف رو به رشد گراييد.
اين عده كمكم به شهر شيعه نشين پاراچنار آمدند، در آن زمان قبليه «جاجي» تنها قبيله اهل سنت در شهر پاراچنار بود و شيعيان مسجدي را به اين قبيله اهدا كرده بودند. تا آن زمان هيچ مشكلي ميان مسلمانان نبود و برادران اهل تسنن و شيعيان در ثبات و امنيت كامل به زندگي خود ميپرداختند و هيچ اختلافي وجود نداشت.
پس از مدتي قبيلهاي موسوم به «مِنگَل» كه از مهاجران افغان بودند، وارد پاراچنار شد و مسجد اهدايي شيعيان به قيبله جاجي را تصرف كردند. منگلها به ظاهر خود را اهل تسنن معرفي ميكردند ولي در واقع تندرو بودند و حتي اهل سنت پاراچنار هم از آنها رويگردان بودند. به دنبال اين حادثه كمكم مخالفتها با شيعيان در اين شهر آغاز شد.
پس از اينكه شوروي به قصد تصرف وارد افغانستان شد، منطقه پاراچنار به دليل موقعيت جغرافيايياش به محلي براي عبور و مرور احزاب هفتگانه جهادي افغانستان تبديل شد كه با حمايت آمريكا و غرب عليه شوروي ميجنگيدند.
در آن زمان دولت پاكستان به رياست «ضياءالحق» به شيعيان پاراچنار پيشنهاد داد كه بدليل رفت و آمد افغانها و نا امنيهاي احتمالي شما بايد اين منطقه را ترك كنيد و به محله «جوازاز» در منطقه "بنگش " كوچ كنيد. پس از اين مسئله زعماي شيعه از جمله شهيد «عارف حسيني» كه هنوز رهبر شيعيان هم نشده بود، به همراه ديگر بزرگان و ريشسفيدان شيعه اعلام كردند كه اين مسئله توطئه دولت پاكستان براي كوچاندن شيعيان از پاراچنار است و با آگاه كردن مردم از نيت دولت پاكستان و هوشياري شيعيان اين توطئه در سالهاي 1981- 1982 ميلادي خنثي شد.
* نذر روزه براي آزادي خرمشهر علت اولين حمله به شيعيان پاراچنار
اواخر سال 9181 و اوايل 1982 اولين درگيريها پاراچنار آغاز شد، در آن زمان مهاجران افراطي و وهابي افغان در منطقه "صده " در پاراچنار كه از غفلت برخي خانوادههاي شيعه سوء استفاده كرده و بسياري از منازل و زمينهاي كشاورزي آنها را خريداري كرده بودند، به شيعيان حمله كرده و حتي به بچههاي چند ماهه هم رحم نكردند. در واقع منطقه صده پايگاهي براي اين افراطيهاي مهاجر تبديل شده بود.
اين حادثه از آنجا شكل گرفت كه شهيد «عارف حسيني» كه در آن زمان از بزرگان شيعه در پاراچنار بود و در مدرسه جعفريه تدريس ميكرد، از طلاب پاراچناري خواست براي آزادي خرمشهر و پيروزي رزمندگان اسلام نذر كنند و يك روز را روزه بگيرند، پس از آن شيعيان پاراچنار همگي روزه گرفتند و در همان روز خبر آزادي خرمشهر منتشر شد و همان شب شيعيان به جشن و خوشحالي پرداختند، روز بعد نيز مردم از تمامي روستاهاي اطراف به پاراچنار آمدند و جشن مفصلتري برگزار كردند.
دولت ضياءالحق كه از جشن پيروزي رزمندگان اسلام در خرمشهر و تيراندازي هوايي شيعيان در پاراچنار ناراحت بود قصد داشت كه از شيعيان بخاطر چنين حمايتهايي از جمهوري اسلامي ايران انتقام بگيرد. بر همين اساس مهاجران تندرو افغان از قبيله منگل را آزاد گذاشت كه به شيعيان در اقليت منطقه "لولا كيت " در كراچي و صده در 35 كيلومتري جنوب شرق پاراچنار حمله كنند. آنها نيز خانواده معروف «حاجي دادو» را با تمامي فرزندانش به همراه چند محافظ را كشتند و درگيريها آغاز شد.
بدنبال اين اقدام بسياري از شيعيان از اين منطقه رانده شدند و پس از آن ترور و حمله به شيعيان آغاز شد و دولت پاكستان با سكوت خود نيز در اين اقدام سهيم بود. نكته مهم اينكه در آن زمان شيعيان و اهل تسنن در اين منطقه هيچ مشكلي نداشتند و هر دو قرباني افراطيگري هاي وهابيون و مهاجران تندرو افغان بودند.
* تشكيل "سواد اعظم اهل سنت " و "سپاه صحابه " براي براندازي شيعيان
همزمان با اين حادثه در پاكستان در سال 1981 دست پروردههاي سياسي پاكستاني با پشتيباني دولت ضياءالحق، گروهي بنام «سواد اعظم اهل سنت» در محله «لولاكيت» شهر كراچي تشكيل دادند كه بعدها اين محله به «لياقتآباد» تغيير نام يافت. اين گروه در مدت كوتاهي با افراطيگري به تخريب مساجد و حسينيههاي شيعيان و ترور برخي از بزرگان اهل تشيع در اين محله پرداخت اما پس از مدتي كوتاهي شيعيان با مقاومت و شجاعت آنها را خنثي كردند.
پس از اين مسئله در سال 1983 در منطقه «پيوار» كه محل سكونت شهيد عارف حسيني نيز بود، عدهاي از شيعيان براي جمعآوري هيزم به جنگل رفته بودند كه مورد حمله همين افراطيون قرار گرفتند و هفت نفر از آنها به شهادت رسيدند. به دنبال اين مسئله عدهاي از شيعيان كه هيچ برنامهاي هم نداشتند، در مسير عبور به سمت افغانستان به قصد انتقام 13 تن از اين افراد را كشتند و اين درگيري به مدت يك هفته در همان منطقه «پيوار» از توابع پاراچنار ادامه يافت.
در سال 1985 دولت ضياءالحق كه براي ادامه حكومت خود به گروههاي افراطي مانند سواد اعظم اهل سنت براي جلوگيري از گسترش نفوذ شيعيان احتياج داشت، به همراهي برخي از دول مخالف شيعه در منطقه، گروه تروريستي موسوم به «سپاه صحابه» را تشكيل داد.
از آن به بعد درگيريهاي پراكنده در ساير نقاط منطقه پاراچنار بوجود آمد اما گسترده نبود و اين وضعيت تا سال 1987 ادامه يافت.
* صدور فتواي تصرف زنان شيعه با حمايت آمريكا // فتواي كشتار كفار سرخ (شيعيان)
در سال 1987ائتلاف هفت گانه افغانستان وارد منطقه پاراچنار شد و رهبران آنها طي سفري به آمريكا با «رونالد ريگان» رئيس جمهور آمريكا جلسهاي در واشنگتن داشتند كه چراغ سبز يك درگيري بيسابقه و هولناك در پاراچنار را گرفتند.
اين گروههاي جهادي، سني بودند و فعاليتهاي افراطي نداشتند اما در آن زمان كه آمريكا و دول غرب از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و بيداري مسلمانان در منطقه به وحشت افتاده بودند به بهانههاي مختلف از فرصتهاي پيش آمده براي تضعيف شيعيان استفاده ميكردند. از آنجا كه اين گروهها از حمايت صد در صدي آمريكا برخوردار بودند، توانايي بالقوه براي مخالفت با شيعيان را داشتند.
در سال 1987 از طرف گروههاي جهادي افغان فتاوايي در پاراچنار منتشر شد كه حتي "تصرف زنان باردار شيعه " را هم جايز ميدانست.
اين يك حركت رسمي براي از بين بردن شيعيان در منطقه پاراچنار بود و فتوا داده بودند كه "شيعيان كفار سرخ " هستند و براي تضعيف و كشتار آنها برنامهريزي دقيق كرده بودند. پس از آن از 9 جبهه، جنگ و درگيري عليه شيعيان در اين منطقه شروع شد و به مدت يك هفته 13 روستا را تصرف كردند.
در اين درگيريها 108 نفر از شيعيان شهيد شدند و در طرف مقابل نيز 2400 نفر از وهابي به هلاكت رسيدند و شيعيان موفق شدند بلافاصله روستاهاي تصرف شده را بازپس بگيرند. اين جنگ حساب شده بود. آنها مناطقي را در ايالت پنجاب براي شيعيان درنظر گرفته بودند و قصد داشتند پاراچنار را يك پايگاه نظامي قوي براي حمله به كابل كه در آن زمان در تصرف شوروي بود، قرار دهند.
به جرأت ميتوان گفت كه هدف اصلي اين درگيري "تبديل پاراچنار به محلي براي دولت در تبعيد افغانستان " بود. گروههاي جهادي قصد داشتند دولتي در تبعيد در اين منطقه تشكيل دهند كه آمريكا هم از آنها حمايت ميكرد اما با مقاومت و پايداري شيعيان اين توطئه هم خنثي شد و آنها راه به جايي نبردند.
فتاواي ضد شيعه گروههاي موسوم به جهادي و افراطي افغان در حالي در پاراچنار منتشر شد كه شيعيان اين منطقه در مدت درگيري و جنگ در افغانستان مواد غذايي و خوراكي براي برخي گروههاي جهادي فراهم ميكردند و هيچ مشكلي براي آنها ايجاد نكرده بودند. از اين درگيري به بعد تا سال 1996 وضعيت «نه جنگ و نه صلح» در پاراچنار حاكم بود.
* حمله وهابيها و طالبان به شيعيان با نام جهاد/ توهين به مقدسات در مدارس پاراچنار
در سال 1996 طالبان بر افغانستان حاكم شد و گروههاي تروريستي "سپاه صحابه "، "لشكر جنگوي " و ساير گروههاي تندرو به القاعده و طالبان پيوستند. حتي بسياري از آنها در افغانستان و پايگاههاي طالبان آموزش ميديدند و از آنجا به ساير نقاط پاكستان فرستاده مي شدند. در اين سال درگيري عليه شيعيان رنگ مذهبي به خود گرفت و وهابيها و طالبان با نام جهاد به شيعيان حمله ميكردند.
شيعيان پاراچنار با افغانهاي تندرو و افراطي طالبان هيچ مشكل قبيلهاي و قومي نداشتند، امثال القاعده كه از عرب و غير عرب تشكيل شده بود، در پاكستان عليه شيعيان ميجنگيدند و ترور ميكردند، هيچ مشكل قبيلهاي و قومي با شيعيان نداشتند كه برخي مطبوعات و رسانهها به اشتباه اين درگيريها را قبيلهاي جلوه دادند.
جنگ قبايلي، قومي و حتي فرقهاي در پاراچنار هيچ معني و مفهومي ندارد. شيعيان از طرف طالبان و القاعده و ديگر سرشاخههاي آنها مثل سپاه صحابه، لشكر جنگوي در پاكستان مورد حمله قرار ميگيرند و به هيچ عنوان نميتواند جنگ فرقهاي و قبيلهاي محسوب شود.
در سال 1996 طالبان در مدارس شيعي پاراچنار بر روي تخته سياه به مقدسات شيعه توهين كردند.
بدنبال اين مسئله درگيريهاي پراكندهاي شروع شد. سران شيعه و سران قبايل پاراچنار همگي در اعتراض به اين اقدام در جلسهاي با نماينده سياسي دولت مركزي پاكستان در پاراچنار كه در واقع فرماندار اين منطقه قبايلي به شمار ميرفت، خواستار توقف اين اقدام در مدارس و تعطيلي مدارس شدند كه دولت نيز توجهي به اين مسئله نكرد چرا كه در بسياري از مواقع همدست عاملين اين توطئهها بود.
دولت پاكستان در درگيريهاي اين منطقه، اگر قدرت با شيعيان بود وارد صحنه ميشد و عاملين را دستگير ميكرد و به درگيريها خاتمه ميداد، اما اگر در درگيريها احتمال ميداد كه شيعيان نميتوانند مقاومت كنند، به عنوان ناظر، كشته شدن شيعيان را نظاره ميكرد و هيچ اقدامي انجام نميداد.
در اين قضيه اولين درگيري در دبيرستان شماره يك شهر پاراچنار در ميان دانشآموزان رخ داد و آغازگر جنگ نيز وهابيهاي تندرو بودند كه از همان مسجدي كه شيعيان در سال 1980 به آنها اهدا كرده بودند، به سمت مدرسه خمپاره پرتاب كردند و با تيراندازي از مناره مسجد به سمت مدرسه حمله را آغاز كردند و از آنجا كه آمريكا و طالبان افغانستان را پشتيبان خود ميديدند، از جمعيت اكثريت شيعه در اين شهر هراسي نداشتند.
در آن زمان 2 الي پنج درصد شهر پاراچنار اهل تسنن بودند و اين حمله 2 ساعت و نيم بصورت كاملاً يكطرفه ادامه داشت و شيعيان هيچ واكنشي نداشتند.
اين درگيري از طرف طالبان افغانستان نيز حمايت شد و حتي آنها تانكهاي خود را نيز به مناطق «خلاچي» ارسال كردند كه بدست شيعيان محاصره شدند و بعدها ارتش پاكستان آنها را تحويل گرفت.
به هرحال اين جنگ يك ماه طول كشيد كه 14 روز جنگ و درگيري رسمي و 16 روز بعد نيز راهها مسدود و وضعيت نه جنگ و نه صلح حاكم بود.
طالبان و افراطيون تندرو در سال 1996 و در اين درگيريها به اهداف خود نرسيدند و شيعيان بار ديگر با درايت و هوشمندي مقابل متجاوزان مقاومت كردند.
در اين جنگ نيز هرچند طالبان و وهابيها سعي كردند با صدور فتاوا و توهين به مقدسات شيعه اهل تسنن را با خود همراه كنند، اما نتوانستند به اين هدف شوم و فرقهاي خود برسند و حتي در برخي جلسات كه زعماي شيعه براي اعتراض به نزد مقامات دولتي ميرفتند، برخي از اهل تسنن نيز آنها را همراهي ميكردند.
هيچ يك از اين مسائل بخاطر ملك و زمين و يا اختلافات قومي و قبيلهاي بوجود نيامد. اين درگيريها همگي بخاطر توهين به اعتقادات شيعه در اين منطقه بود و بر همين اساس درگيريهاي خفيف هميشه در اين منطقه وجود داشت و تا سال 2007 وضعيت نه جنگ و نه صلح حاكم بود.
ادامه دارد.....
