تبليغاتX
آن سوی دیپلماسی
سیاسی خارجی

قطع تصميم دولت مراکش در قطع روابط با ايران و برخي ادعاها براي توجيه اين رفتار از جمله ادعاي دخالت ايران در امور داخلي مراکش تلاش ايران براي ترويج شيعه و تفرقه افکني در اتحاد مذهبي اين کشور، بار ديگر نشان داد كه برخي‌ كشورها تلاش دارند كه پرونده روابط ايران و جهان عرب تنش زا باقي بماند.

در همين راستا برخي كشورهاي عربي منطقه كه نمي‌توانند ايران قدرت اول منطقه ببينند، با تسري دادن اين موضوع از قالب روابط دوجانبه به روابط ايران و جهان عرب محور تبليغي تشکيل جبهه ضدايراني در جهان عرب را دوباره راه اندازي كردند.

موفقيت ايران در برگزاري اجلاش بين الملل حمايت از غزه با حضور 80 كشور خارجي و همچنين خاموش كردن فتنه ايراني كردن بحرين و عادي سازي روابط دوستانه با اين كشور در پي سفر مقامات دو كشور باعث شد كه بار ديگر پرونده تقابل ايران با جهان عرب در قالب اختلاف ايران و مراكش خودنمايي كند.

برخي كشورها بدون توجه و بررسي ادعاهاي واهي رباط مبني بر تلاش ايران براي ترويج مذهب شيعه در اين کشور با اکثريت اهل تسنن و اعلام حمايت آن از بحرين به عنوان دايه مهربانتر از مادر تلاش کردند قطع رابطه مراکش با ايران را متاثر از اظهارات ضدايراني وزير امور خارجه عربستان و آغاز تشکيل و حتي فراتر از آن انسجام جبهه ضدايراني در جهان عرب عنوان کنند.

از نگاه غرب و در راس آنها آمريكا و اسرائيل، اين اقدام مراکش که با هماهنگي يا حداقل از حمايت متحدانش يعني مصر و عربستان برخوردار است به منزله هشدار سياسي به ايران براي تغيير دادن سياست منطقه‌اي است که ممکن است ديگر کشورهاي عرب منطقه را نيز شامل گردد.

اين هشدار سياسي ناشي از نارضايتي از رفتار ايران در قبال روند صلح اعراب و اسرائيل و يک نوع رويارويي سياسي بين ايران و اعراب ميانه رو است که وارد فاز تازه اي شده است.

به نظر مي رسد ادعاي تلاش ايران براي تشکيل هلال شيعي وضعيت ساختگي و غير واقعي براي پنهان شدن در پشت اين ترفند در مقابله با نقش آفريني ايران در حمايت از مقاومت مظلوم فلسطيني و لبناني در مقابل رژيم متجاوز صهيونيستي  است. فراموش نكنيم كه مقامات دولت مراكش مدتي است با دريافت حمايت‌هاي اسرائيل و آمريكا جبهه ضد ايراني خود را در فرصت‌هاي مختلف تقويت كرده‌اند كه در مراسم استقبلا از فرستاده ويژه رئيس جمهور كشورمان به مغرب براي ارسال نامه احمدي نژاد براي حمايت از غزه نيز اين حادثه تقويت شد.

حال با توجه به رو شدن دست‌هاي پنهان غرب و صهيونيست در اين مسئله وقت آن رسيده كه مقامات مغرب با پشت پا زدن به برخي توهمات و توطئه‌ها درباره آنچه دخالت ايران مطرح كرده اند، بار ديگر با پيروي از هوشياري مقامات بحرين در خنثي سازي اين توطئه، از دولت ايران عذرخواهي و به اين تنش‌ها پايان دهند.

نوشته شده توسط روح الله قاسمیان در ساعت 8:56 | لینک  | 

بي ترديد با شكست‌ طرح صلح خاورميانه‌اي و خاورميانه بزرگ آمريكا و همچنين ورود نيروهاي بومي در تحولات منطقه شرايط نويني را در منطقه ايجاد شده كه نتيجه 30 سال تلاش ايران در نشر فرهنگ استقلال طلبي، مبارزه با ظلم و تسلط خارجي است.

هر چند عده‌اي از ابتداي پيوري انقلاب اسلامي تاكنون تلاش كرده اند صدور انقلاب را به عنوان كودتا و ايجاد آشوب در كشورهاي منطقه نشان دهند، اما  وضعيت جديد خاورميانه و ورود نيروهاي جديد به معادله قدرت در منطقه يكي از بزرگ‌ترين دستاوردهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در سي سال اخير است. 

*صدور انقلاب به مثابه يك فرهنگ

صدور انقلاب در سال‌هاي اخير رنگ ديگري به خود گرفته و به رغم همه كارشكني‌ها، معناي صدور انقلاب اسلامي روشن شده ‌است، فرهنگ مقاومت در برابر طرح‌هاي سلطه جويانه آمريكا و دولت‌هاي ليبرال دموكرات، فرهنگ مقاومت در برابر اشغالگري و استقلال طلبي، از نمونه‌هاي بارز فرهنگ صدور انقلاب است و تلاش 30 ساله جمهوري اسلامي ايران اكنون نتيجه خود را نشان مي‌دهد. با جرئت مي‌توان ادعا كرد كه اكنون شرايط نويني در خاورميانه در حال شكل‌گيري است و معادلات جديدي در حال رقم خوردن هستند كه نتيجه تلاش‌هاي ايران در نشر فرهنگ استقلال طلبي، مبارزه با ظلم و سلطه خارجي است.

*ريشه‌هاي تغيير معادلات در خاوريانه

يكي از اساسي ترين عوامل تغيير در معادلات منطقه‌اي را مي‌توان حمله آمريكا به افغانستان و عراق (2003 ) معادلات منطقه‌اي برشمرد. در ابتداي حضور قدرتمندانه آمريكا در خاورميانه تصور مي‌شد كه عصر "نظم نوين جهاني " شروع شد‌ه است، ديگر كشوري قدرت مخالفت با آمريكا را ندارد و اين تصور در ميان هم پيمانان آمريكا مخصوصا در جهان عرب بوجود آمده بود، آنها گمان مي‌كردند مخالفان واشنگتن در موضع ضعف قرار گرفته‌اند. اين تصور تا يكسال پس از سقوط صدام همچنان ادامه داشت و طرفداران آمريكا خود را در موضع قدرت مي‌ديدند. آمريكايي‌ها مغرور از سرنگوني طالبان در افغانستان و صدام در عراق بدون در نظر گرفتن واقعيت‌هاي منطقه به دنبال اجراي طرح‌هاي نومحافظه‌كارانه خود  يعني همان طرح خاورميانه بزرگ بودند.
اما واشنگتن براي اجراي اين طرح با متحدان منطقه‌اي خود دچار تنش شديد شد. زيرا وقتي صحبت از دموكراسي و گسترش آن به ميان آمد، رژيم‌هايي مانند مصر، اردن و عربستان خود را در معرض خطر اين طرح ديدند كه مي‌بايست ساختار حكومتي خود را تغيير دهند، درحاليكه اصلا مايل به چنين كاري نبودند. بنابراين آمريكا خود را در خاورميانه تنها ديد و برخي رژيم‌هاي عرب در اين معادله به تقويت ترور و تروريسم دامن زدند كه از سوي محافل غرب نيز تحت فشار قرار گرفتند. تيرگي روابط عربستان با آمريكا در سال‌هاي گذشته دليلي بر اثبات اين مدعاست. لذا آمريكا در طرح خاورميانه بزرگ دچار چالش‌هايي شد كه از قبل قابل پيش بيني نبود.
*پيروزي خط مقاومت بر محور سازش در منطقه

 دو سال بعد از سرنگوني صدام به‌ تدريج با شكل‌گيري دو محور "سازش" و  "مقاومت"، در حقيقت يك صف‌بندي جديدي در منطقه خاورميانه شكل گرفت كه در مسائل منطقه‌اي روياروي همديگر قرار گرفتند. در يك طرف، عربستان، مصر، امارات و اردن و از سوي ديگر ايران، سوريه، حزب‌الله لبنان و گروه‌هاي مقاومت در برابر يكديگر قرار گرفتند. البته كشورهايي مثل سودان، ليبي در حاشيه محور دوم قرار داشتند كه بعدها قطر نيز به اين محور پيوست. برخي كشورهاي عربي نيز ترجيح دادند، در حد فاصل اين دو محور قرار بگيرند.
كشورهاي محور سازش در تحولات عراق باختند چرا كه شرايط ايجاد شده در عراق نشان داد كه مصر، عربستان، اردن و امارات هيچ تاثيري در تحولات عراق ندارند ولي كشورهايي مانند ايران و سوريه به دليل ايستادگي در برابر آمريكا نقشي تاثير گذار در تحولات عراق دارند، به گونه‌ايكه آمريكايي‌ها مجبور شدند به شكست سياست‌هاي خود در اين كشور اعتراف كنند و از ايران به عنوان رأس محور مقاومت تقاضاي كمك كنند و به چهار دور مذاكره مستقيم در عراق با اين كشور روي آورند.
در همين زمينه ترور رفيق حريري نخست وزير سابق لبنان اتفاق افتاد كه اوج رويارويي شديد محور سازش با مقاومت بود، به گونه‌اي كه ارتش سوريه مجبور شد از لبنان خارج شود و يك وضعيت جديدي در لبنان شكل گرفت كه آمريكايي‌ها تصور كردند اين پيروزي بزرگي براي آنان پس از سرنگوني صدام است اما وضعيت لبنان به تدريج به نفع مقاومت تغيير كرد، بطوري كه ائتلاف 14 مارس به‌عنوان همپيمان آمريكا در لبنان شكست را پذيرفت.
پيروزي حماس در انتخابات پارلماني فلسطين ضربه ديگري بر آمريكا و اسرائيل وارد كرد. با به قدرت رسيدن حماس، آمريكا و اسرائيل تمام تلاش خود را بكار بستند تا اين جنبش را سرنگون سازند و اين موضوع را در جنگ 22 روزه غزه شاهد بوديم اما به رغم تلاش‌هاي آنها نتوانستند به اهداف خود برسند.
آنچه از حوادث چند سال اخير مشاهده مي‌كنيم اين است كه محور مقاومت طي 5 الي 6 سال گذشته توانست موضع خود را در تحولات خاورميانه تقويت كند و به عنوان عامل و عنصر اصلي در معادلات قدرت خاورميانه خود را نشان بدهند.
جنايات رژيم صهيوينستي عليه فلسطيني‌ها در غزه سبب شد تا افكار عمومي جهان نسبت به اسرائيل تغيير پيدا كند، به طوري كه اروپائيان هم اكنون مي‌گويند حماس يك قدرت غير قابل انكار در تحولات فلسطين است و اگر بخواهيم مسئله فلسطين را حل و فصل كنيم بايد با حماس وارد مذاكره شويم. در اين جنايات ماهيت رژيم صهيونيستي براي افكار عمومي آشكار شد به گونه‌ايكه در بيش از 100 كشور جهان شاهد تظاهرات ضد صهيونيستي بوديم و پرچم دولت قانوني حماس نيز در اين كشورها برافراشته شد.
نكته قابل توجه ديگر در اين تغييرات منطقه‌اي موضع گيري قطر و تركيه در قبال تحولات منطقه است كه در بحران خاورميانه فعالانه در كنار گروه‌هاي مقاومت قرار گرفتند. اين رويكرد نشان مي‌دهد كه شكست سياست خاورميانه‌اي آمريكا به حدي است كه كشورهاي منطقه در حال تغيير يا تعديل مواضع خود هستند. يعني پس از همراهي 100 درصد آنها در مسائل منطقه‌اي با آمريكا اكنون شاهد تجديد نظر كشورهاي مزبور در رويكرد همكاري خود با واشنگتن هستيم.

كلام اخر

كنون موضع كشورهاي معروف به اعتدال عربي يا سازش بسيار ضعيف شده است و آنها جايگاه خود را از دست داده‌اند و مي كوشند با مطرح كردن بحث فرقه‌گرايي، مداخله ايران در تحولات جهان عرب و تهديد جلوه دادن فناوري صلح آميز هسته اي ايران احساسات مردم را تحريك كنند. اين تلاش هاي مذبوحانه نتيجه‌اي در بر نخواهد داشت اما چنانچه وضعيت محور مقاومت به همين منوال ادامه يابد و حتي اين محور توسعه بايد، قطعاً سبب تقويت جايگاه اين محور در تحولات منطقه‌اي خواهيم شد.

نوشته شده توسط روح الله قاسمیان در ساعت 17:6 | لینک  | 

در پي سفر مقامات آمريكا و اروپا به پاكستان و افغانستان، تحولات اين دو كشور دوباره در صدر اخبار رسانه هاي منطقه اي و بين المللي قرار گرفته و تداوم حملات موشکي و هوايي نيروهاي آمريکايي به مناطق قبايلي پاکستان و سفر "ريچارد هالبروك" نماينده ويژه اوباما به افغانستان و پاكستان و ورود سرزده وزيرخارجه انگليس به افغانستان از مهمترين اين رخ دادها در هفته‌هاي اخير بوده است.

انتصاب «ريچارد هالبروک» به عنوان نماينده ويژه باراک اوباما در امور افغانستان و پاکستان و سفر وي به اين دو کشور و سپس هند حساسيت‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي را در مورد تحولات منطقه افزايش داد. امضاي توافقنامه هالبروک با حامد کرزاي در مورد مصون ماندن غيرنظاميان در حملات نيروهاي آمريکايي و امضاي توافقنامه آتش بس ميان دولت پاکستان و حاميان محلي در دره «سوات» آخرين تحولات منطقه به شمار مي رود که در چارچوب تلاشهاي طرفين براي برقراري آرامش در مناطق قبايلي پاکستان و همچنين افغانستان قابل توجه و ارزيابي است.

اين تحولات درحالي رخ داد هفته گذشته آمريكا براي چهارمين بار پياپي پس از روي كار آمدن اوباما مناطق قبايلي باجور ايجنسي پاكستان را مورد حمله قرار داد همچنين در يك عمليات نيروهاي ائتلاف در افغانستان نيز چندين شهروند افغاني كشته شدند كه موج اعتراضات ضد آمريكايي در هر دو كشور را افزايش داد و باعث تداوم چالش‌هاي آمريكا در اين دوكشور شد.

مردم پاکستان و افغانستان انتظار دارند باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا در چارچوب شعارهاي انتخاباتي اش مبني بر تغيير در سياستهاي ايالات متحده، سياستهاي نظامي اين کشور در افغانستان و پاکستان را نيز مورد بازنگري قرار دهد، اما موافقت وي با اعزام 30 هزار نيروي نظامي تازه نفس به افغانستان، تداوم حمله نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا در خاك افغانستان و كشته شدن غيرنظاميان در اين كشور و از سرگيري حملات هوايي و موشکي خود به مناطق قبايلي پاکستان نشان داد اوباما نه تنها قصد بازنگري سياست‌هاي آمريکا در قبال افغانستان و پاکستان را ندارد، بلکه در صدد است آنها را با جديت بيشتري پيگيري كند. زيرا ورود اولين گروه از نيروهاي جديد آمريکا به افغانستان اين موضوع را ثابت کرد.

با اين حال هشدارهاي پي در پي مقامهاي افغان و کارشناسان بين المللي در مورد پيامدهاي افزايش نيروي نظامي آمريکا در اين کشور باعث شد اوباما سياست احتياط را در قبال کابل اتخاذ کند. اما باز هم افق روشن و قابل توجهي براي تغيير سياست آمريکا در افغانستان ديده نمي شود، زيرا باراک اوباما بارها افغانستان را مهمترين چالش آمريکا اعلام کرده و گفته است به هر شکل ممکن خواهد کوشيد نگرانيهاي امنيتي در اين كشور را رفع کند، اما اينکه حل بحران افغانستان راه حل نظامي دارد يا نه موضوع مهم و اساسي است که با وجود مخالفت کشورهاي منطقه با نظامي گري در افغانستان دولت آمريکا همچنان بر آن تأکيد دارد.

هر چند امضاي توافقنامه رعايت حال غيرنظاميان از سوي هالبروک با حامد کرزي نشان دهنده درک نارضايتي هاي فزاينده مردم افغانستان از سوي واشنگتن است، اما به معناي تغيير در راهبرد آمريکا در منطقه نيست. در مورد پاکستان نيز آمريکا نشان داده است مي کوشد با سوق دادن ناامنيها به مناطق قبايلي اين کشور ضمن فرافکني بحران، سياستهاي نظامي خود را در منطقه توجيه کند. به عبارت ديگر، پس از ناکامي در افغانستان و ناتواني در ارائه کارنامه موفق در هفت سال حضور نظامي در اين کشور اکنون ايالات متحده در صدد است با اعلام اينکه کانون تروريسم به مناطق قبايلي پاکستان منتقل شده است، توجه جهانيان را به اين مناطق جلب کند و از سوي ديگر دولت اسلام آباد را براي همراهي هر چه بيشتر با آمريکا زير فشار قرار دهد.

اين در حالي است که دولت پاکستان با رد اتهامات آمريکا در اين خصوص بر توانايي ارتش پاکستان براي مقابله با ناآراميها در مناطق قبايلي تأکيد کرده است. افزون بر اين حملات آمريکا و ناتو به مناطق قبايلي پاکستان نقض حاکميت ملي و استقلال پاکستان تلقي و در مورد پيامدهاي آن هشدار داده شده است.

مقامات پاکستان بر اين اعتقادند كه بحران مناطق قبايلي راه حل نظامي ندارد، بلکه از طريق اجراي طرح‌هاي اقتصادي و معيشتي قابل حل است، اما آمريکا تاکنون به اين موضوع توجهي نداشته و همچنان بر حملات نظامي خود به مناطق قبايلي پاکستان تأکيد دارد.

امضاي توافقنامه آتش بس ميان دولت پاکستان و شبه نظاميان محلي «سوات» نيز دوام چنداني نداشت و ما همچنان شاهد درگيري بين نيروهاي امنيتي ارتش و شبه نظاميان در اين منطقه هستيم. اين درگيري ها تاكنون باعث شده است مردم زيادي از ساكنان اين منطقه خانه و كاشانه خود را به قصد مناطق امن تر ترك كنند.

يوسف رضا گيلاني نخست وزير پاکستان نيز در سفر اخير هالبروك به اين كشور اعلام کرد كه اسلام آباد در صدد اتخاذ راهبردي جديد براي اين مناطق است و از آن روز تاكنون حملات ارتش در اين مناطق افزايش يافته و ما شاهد مرگ ده‌ها شبه نظامي طالبان و دستگيري گسترده آنها هستيم.

اما با اين حال از يك طرف ادامه حملات آمريکا به مناطق قبايلي پاكستان همچنان مهمترين چالش دولت اسلام آباد است و چنانچه اين حملات ادامه يابد، سرنوشت قرارداد آتس بس بر دولت پاکستان و شبه نظاميان طالبان نامشخص خواهد بود. و از طرف ديگر اعزام نيرو به افغانستان و عمليات گسترده نيروهاي ائتلاف در اين كشور كه همچنان منجر به مرگ غيرنظاميان و شهروندان افغان مي‌شود، همانطوريكه رئيس جمهور اين كشور هشدار داده است، يكي از چالش‌هاي اصلي ميان دولت افغانستان و آمريكا باقي مانده است.

نوشته شده توسط روح الله قاسمیان در ساعت 16:22 | لینک  |