همزمان با تحولات منطقهاي عراق ، پاكستان، آمريكاو ديگر نقاط دنيا صف آرایی گیج کنندهای بین آمریکا، پاکستان و انگلیس بر سر کنترل بستر افغانستان در جریان است. حضور غرب در افغانستان عملا "عمق استراتیژیک" پاکستان در اين كشور را حذف کرده و رهبران جهادی در حال حاضر، خود به طور مستقل تلاش دارند تا با جلب رضایت و کمک آمریکا و غرب، ابتکار رهبری سیاسی را از کرزی سلب کنند كه کنترل حامد کرزي، تداوم نا امني و بيثباتي در منطقه با هدف توجيه حضور فعال آمريكا درمنطقه از مهمترين علل اين امر است.
هر چند هفتههاي گذشته خبر مذاكرات نمايندگان دولت افغانستان با گروه تروريستي طالبان در رياض به دعوت پادشاه عربستان در برخي مطبوعات منتشر شد و روزنامههاي افغانستان نيز سعي كردند كه عنوان كنند فضاي اين كشور آرام شده است و ناتامنيها كاهش يافته اما در ماه های اخیر، تحرکات طالبان به هیولایی تبديل شده كه یکسر آن در مرز پاکستان و سر دیگر آن به دروازه های پایتخت می رسد. از آنجا كه برخي نقاط بدن اين هيولا بريده شده است خطر سقوط حاکمیت كابل را از گردونه تصورات دور كرده است.
سئوال اساسي كه ذهن خيليها را به خود مشغول كرده اين است كه چه علل و عواملي و كدام بازيگران منطقهاي و بين المللي موجبات روند شكلگيري تجديد قدرت طالبان و بازگشت قوي آنها به صحنه شده است؟ برخي كارشناسان و صاحبنظران معتقدند که يكي از بازيگران اصلي صحنه تحولات سياسي افغانستان بويژه بازيابي قدرت طالبان پاكستان است. اما مهمتر از اين، ايالات متحده آمريكا و انگلستان ، ديگر بازيگران عمده صحنه تحولات افغانستان هستند. اطلاعات موجود، خبر از همكاري سري و آشکار آمريكا و انگليس با طالبان ميدهد. به نظر مي رسد که آمريكاييها به دنبال دستيابي به طالبان ميانهرو و معتدل هستند تا پس از توافق ، آنها را در حكومت افغانستان شريك سازند و حتي به حامدكرزاي هم گفته اند كه از طالبان براي شركت در حكومت و واگذاري بخشي از خاك افغانستان به آن دعوت كند.
از طرف ديگر مقامات انگلیس به طور آشکار از تفکر طالبانیسم در افغانستان به عنوان یک ضرورت دفاع می کنند و صف آرایی گیج کننده ای بین آمریکا، پاکستان و انگلیس بر سر کنترل افغانستان و تعاملات پیچیده ای آن بوجود آمده است كه حکومت و مردم افغانستان را در گردابی از نگرانی به خاطر از دست دادن موقعیت فعلی غوطه ور كرده است. مردم افغان هستند كه قرباني تزها و تئوريهاي ناپخته اشغالگران غربي ميشوند. آنها سابق طعم تلخ حكومت گروههاي افراطي را تجربه كردهاند گر چه شايد برخي از مردم در اين مقطع زماني راضي به بازگشت طالبان به قدرت باشند، اما اين بدين معنا نيست كه سيستم طالباني مطلوب آنهاست، بلكه اين واقعيت بيانگر اين حقيقت است كه مردم بيگناه افغان ديگر از عملياتهاي خودسرانه اشغالگران و تاراج خانه و كاشانهشان توسط نيروهاي آمريكايي به تنگ آمدهاند تا جائيكه حكومت طالبان را به حكومت آمريكايي ترجيح ميدهند.
پاکستان طي هفت سال اخیر در زمینه مدیریت طالبان با خطراتی رو به رو شده است. در دوره مشرف هیچ یک از کشورهای غربی، آن کشور را حامی طالبان معرفی نمیکردند؛ اما حالا راز ها از پرده برون افتاده و انگشت همه ، هم از کاخ سفید و هم از پایگاه امریکایی ها و ناتو در افغانستان به سوی پاکستان به اشاره رفتن است. بدین ترتیب، حضور غرب درافغانستان عملا "عمق استراتیژیک" پاکستان در افغانستان را حذف کرده و حکومت رئیس جمهور کرزی نیز هیچ گاه حاضر نشده است که نسبت به نقشه رسمی جغرافیایی کنونی پاکستان موضع گیری تاریخی خویش را اعلام کند.
مقامات اسلام آباد می دانند که رهبران کابل قصد دارند از وضعیت به وجود آمده به نفع افغانستان و عليه پاکستان استفاده کنند. حکومت افغانستان در سالهای پس از سرنگونی طالبان، مانند حکومت های گذشته ، به طور یک جانبه و بدون هیچ گونه قبول مسئولیت و توجه به انتظارات پاکستان، خواهان قطع جریان صدور طالبان به قلمرو افغانستان است. این مسأله باعث می شود که حکومت پاکستان نسبت به آمریکا ، اروپا و حکومت کرزی، به طور یکسان احساس دشمنی و خشم کند. همیاری پاکستان با سیاست طالب سازی انگلیس نیز بر پایه همین نگرانی ها استوار است.
ادامه حضور آمریکا و غرب در افغانستان نه تنها عقب گاه استراتژیک پاکستان درافغانستان را بر باد می دهد؛ بلكه پاکستان را در موقعیتی قرار می دهد که برای ورود به بازار انرژی آسیای مرکزی، از افغانستان اجازه بگیرد، بدون شک چنین موقعیتی درآینده این کابوس را به وجود خواهد آورد که افغانستان نیز به نوبه خویش، برای دستیابی به مسیر دریا، به خود حق بدهد که در ازاء توسل پاکستان به مراکز انرژی آسیای میانه، به شرایطی گردن نهد که راه افغانستان به سوی بحر باز شود. علاوه بر آن هیچ ضمانتی نیز وجود نخواهد داشت که یک "حکومت دوست" درکابل بر سر قدرت باشد و همچنان هیچ تضمینی وجود نخواهد داشت که در صورت ایجاد استقرار در افغانستان، رهبران کابل این اعتماد را به دست نیاورند که پرونده قدیمی ادعای ارضی افغانستان برضد پاکستان را سر از نو ورق بزنند.
با توجه به عمق این مسائل، ایجاد ثبات درافغانستان در دراز مدت به ضرر پاکستان خواهد بود. البته علائمي پديدار شده مبني بر اينكه کفه ترازو به سوی رویکرد اعلام نشده پاکستان به انگلیس و در صورت نیاز، به ایران سنگينتر شده است. دربازی کنونی، در دست داشتن طالبان پاکستانی و افغانستانی برای تمامی طرف های درگیر، یک فرصت مناسب برای مقابله با قدرت امریکا است.
پاکستان اخیرا در راستای هم سویی با ایران عبدالحمید ریگی برادر عبدالمالک ریگی را به مقامات تهران تحویل داد. مقامات جمهوری اسلامی ایران، دست امریکا و انگلیس را درعقب فعالیت های مسلحانه گروه موسوم به عبدالمالک ریگی در ولایت مرزی بلوچستان ایران دخیل می دانند و در صورت نیاز، این چنین همکاری ها دوجانبه می تواند توسعه پیدا کند.
نمی توان تصور کرد که در صورت افزایش تیرگی روابط میان پاکستان و امریکا بر سر نحوه مقابله با امارت اسلامی طالبان پاکستان كه مدعی رهبری طالبان در دو سوی مرز پاکستان و افغانستان هستند، پاکستان در صدد ایجاد اتحادیه منطقه ای بر ضد منافع غرب بر نیاید.
طالبان پشت دروازههاي كابل
اما وضع افغانستان درسطح داخل نیز از چالش های منطقه ای رنگ می گیرد. طالبان گام به گام به مناطق جدیدی وارد می شوند و رئیس جمهور کرزی ناگزیر شده است تا به ایجاد یک ائتلاف جدید درمقابله با وضع جدید اقدام کند.
برای حکومت راه مقابله با توسعه طالبان و فشارهای پاکستان این است که به هر طریق ممکن، نوعی اجماع ملی را به وجود بیاورد چیزی که در هفت سال اخیر، به اثر فشار های بین المللی و پاکستان درخصوص منزوی کردن قدرت نظامی گروه های جهادی ( ضدطالبان وپاکستان) تا میزان زیادی تضعیف شده است. رویکرد دوباره و مشورت های رئیس جمهور با رهبران جهادی و فرماندهان عمده آنان به هدف مقابله جمعی با چالش روز افزون طالبان و تهدید های پاکستان در زمانی شدت گرفته که فرصت های زیادی برای ایجاد چنین اجماعی، از بین رفته است. رهبران جهادی درحال حاضر، خود به طور مستقل تلاش دارند تا با جلب رضایت و کمک امریکا و غرب، ابتکار رهبری سیاسی را از کرزی سلب کنند. نقش انگلیس در اين کشمکش به طور کامل به سود پاکستان است و هزاران نیروی آن کشور، هرگزحاضر نیستند تا به خاطر ابقای کرزی بر سریر قدرت، خون شان را بریزند. به همین سبب، کشمکش های کنونی، آغاز کشمکش های دیگر، دریک دوره دیگر خواهد بود.
بازيگري استعمار پير در صحنه افغانستان
انگليسيها راهبرد جديد را كه به مذاكره با گروه طالبان تاكيد ميكند، پيشنهادي نو و راهحل واقعي چالشهاي اخير در افغانستان جنگزده ميدانند. اين استراتژي كه انگليسيها آن را جديد مينامند همان راهبرد در حال فرسايش استعمار پير به همراه متحد نزديكش آمريكاست.
اين سياست نوعي تلاش براي سهمگيري بيشتر است كه هر يك از كشورهاي اشغالگر حاضر در افغانستان، حاضر نيستند كه جريان اوضاع برخلاف انتظارات آنها باشد چرا كه ديگر دليلي را براي ماندن در آنجا نميبينند. در همين زمينه انگليس با داشتن روابط تاريخي با ارتش و سرويس اطلاعات پاكستان و آشنايي به گروههاي افراطي اكنون خود را بازنده تحولات در منطقه ميبيند، به همين دليل درصدد است با بازگرداندن طالبان به حكومت كه دست پرورده خود است، ميزان نفوذ و تاثيرگذاري خود را افزايش دهد.
بدون شك غربيها كه سالها پيش با تز تشكيل يك گروه افراطي مقتدر در افغانستان كه بعدها طالبان ناميده شد، وارد عرصه تحولات منطقهاي شدند، بيشترين نقش را در فراهم آوردن زمينه نا امني و بيثباتي ايفا كردهاند، آنها سپس با ادعاي مبارزه با تروريسم شرايطي را بوجود آوردند كه مردم جهان بيش از پيش خطر را در نزديكي خود احساس كنند.
با توجه به مطالب ذكر شده مي توان چنين نتيجه گيري كرد:
1- هرچند اوضاع امنيتي در افغانستان به علت تشديد مشكلات اين كشور بر اثر ضعف دولت مركزي و ناكار آمدي مقامات محلي به نحو چشمگيري در حال بدتر شدن است اما حمايتهاي آمريكا، غرب ، پاكستان و عربستان سعودي و برخي ديگر از کشور هاي عربي از طالبان كه با اهداف خاص انجام مي شود، باعث پيچيدتر شدن اوضاع و رشد تنش در اين كشور خواهد شد كه اشغالگران بهانه لازم را براي ماندن خود كسب خواهند كرد.
2- حال طالبان كه از حمايت مالي و سياسي برخي طرف هاي خارجي بويژه آمريکا و تعدادي از کشورهاي عربي برخوردار است، بار ديگر به صحنه سياسي افغانستان بازگشته و تهديدي جدي براي اين كشور و منطقه محسوب ميشود. تجديد حيات و ارتقاء جايگاه طالبان با شكست آشکار آمريکا و ناتو ، فرصتي را براي ايفاي نقش فعالتر آن در مسائل افغانستان و تهديد منطقه فراهم آورده است.
3- جلوگيري از توسعه روابط ايران و افغانستان ، کنترل حامد کرزي، تداوم نا امني و بيثباتي در منطقه با هدف توجيه حضور فعال آمريكا درمنطقه ، مهار ايران با توجه به قدرت روزافزون ايران در منطقه و حضور فعال آن در مناسبات بينالمللي و معادلات منطقهاي و جهاني، ايجاد ترس در داخل آمريكا با بازيابي قدرت طالبان در آستانه انتخابات اكتبر 2008 رياست جمهوري اين كشور و تلاش نئومحافظهكاران حاكم بر كاخ سفيد براي حفظ قدرت خود در عرصه تحولات سياسي آمريكا، اختلاف افكني قومي و مذهبي ، كنترل روسيه از طريق ناامني در مرزهاي آن كشور ، سرپوش گذاشتن برناكامي ها و شکست هاي آمريكا در منطقه بويژه عراق و افغانستان " از جمله اهداف اصلي براي تجديد قدرت طالبان در افغانستان است.
4- هيچ کس باور نمي کند شورشياني که تعدادشان به 10 تا 15هزار نفر مي رسد هم اکنون قادرند کابل را تصرف و دولت کرزي را که توسط بيش از 130 هزار نيروي بين المللي محاظت مي شود، سرنگون کنند. اكنون اين سئوال مطرح مي شود، در صورت قدرت گرفتن دوباره طالبان و سيطره آن بر افغانستان، اين کشور و منطقه و حتي کشورهاي غربي و آمريکا در انتظار چه فاجعه اي خواهند بود و مسئوليت آن را چه طرفي برعهده خواهد گرفت؟
با سقوط صدام و استحكام ايران به عنوان قدرت بزرگ منطقهاي، شوراي همكاري خليجفارس با مراجعه به اهداف اعلامي خود، با دعوت از رئيسجمهوري كشورمان سعي در تعديل روابط خود با ايران كرد و اكنون نيز تلاش دارد در سفر العطيه به تهران، توسعه روابط خود با اين قدرت مهم منطقهاي را به عرصه ظهور برساند.
همان گونه كه با گذشت نزديك به 30 سال اهداف و انگيزههاي اوليه تشكيل شوراي همكاري خليجفارس بر همگان مشخص شده است، برخلاف آنچه از اهداف و انگيزههاي اين شورا در بدو تأسيس اعلام شد تداوم آن خلاف واقع بود زيرا اساس تشكيل اين شورا براي مقابله با انقلاب اسلامي ايران بود و در هشت سال جنگ تحميلي، اين شورا و اعضاي ششگانه آن در ابعاد مختلف سياسي، مالي، تبليغاتي، نظامي و امنيتي در حد توان و بضاعت در كمك به صدام دريغ نكردند.
به همين دليل جمهوري اسلامي ايران از به رسميتشناختن اين شورا به عنوان يك تشكل با اهداف اقتصادي و ايجاد رابطه با همسايگان و آنچه شعار داده ميشد، خودداري نمود زيرا ماهيت چيز ديگري بود.
در پي وقوع جنگ دوم خليج فارس و تحولات ديگري در منطقه از جمله سقوط صدام و استحكام جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك قدرت بزرگ منطقهاي، شوراي همكاري خليج فارس نيز علائمي از خود دال بر مراجعه به اهداف اعلامي و تبليغاتي اوليه خود آشكار نمود و جمهوري اسلامي ايران نيز كه دنبال صلح و ثبات در منطقه ميباشد، با دعوت امير قطر و سفر محمود احمدينژاد، گامهاي اوليه را در به رسميت شناختن اين شورا برداشت.
در سالهاي اخير نيز همواره شاهد تعديل روابط شوراي همكاري خليج فارس با جمهوري اسلامي ايران بودهايم و اكنون نوبت دبيركل اين شوراست كه ثابت كند اين شورا از اهدافي كه در سالهاي بدو تأسيس تا دو دهه از عمر خود دنبال ميكرد، دست برداشته است و در پي توسعه روابط با همسايگان بزرگ و مهم منطقهاي خود است.
"عبدالرحمن العطيه" دبيركل شوراي همكاري خليج فارس براي اثبات اين موضوع ميبايد چند مسأله را مورد توجه جدي قرار دهد:
1- از اقدامات گذشته عليه جمهوري اسلامي ايران در حمايت از صدام درس عبرت گرفته آن را چراغ راه آينده قرار دهند و با دشمنان جمهوري اسلامي ايران همصدا و همنوا نشوند.
2- به حسن نيت جمهوري اسلامي ايران و طرحهاي مختلفي كه مصالح و منافع همه كشورهاي منطقه را در بر ميگيرد، جواب مناسب داده و براي تحقق يك سازمان منطقهاي كه همواره از طرف جمهوري اسلامي ايران مطرح شده و مقام بحريني نيز اخيراً مطرح كرد، با اندكي اصلاح يعني حذف رژيم نامشروع رژيم صهيونيستي از طرح، تلاش و همكاري همهجانبه و عملي كند.
3- از دامنزدن به مسائل تفرقهانگيز و سوء تفاهماتي كه بين بعضي كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس با جمهوري اسلامي ايران وجود دارد خودداري كرده و در آنها مداخله نكند.
4- اقدامات عملي خود را در حمايت از امور ممكن كه پيشنهادهاي 12 گانه رئيس جمهوري اسلامي ايران است به عنوان زيربناي اوليه بعضي از امور فراهم كند.
5- اعتمادسازي از سوي دو طرف، صادقانه و مؤثر توسعه يافته و از مداخله قدرتهاي بزرگ كه تنها به منافع خود ميانديشند، ممانعت شود.
6- دست برادري ايران را كه از ابتداي پيروزي انقلاب به سوي آنها دراز شده اگر چه با تأخير به گرمي فشار داده و بناي يك همكاري سازنده و همهجانبه را براي صلح، ثبات، آباداني و توسعه منطقه راهبردي خليج فارس و ملتهاي مسلمان آن پايهريزي كنند.
7- براي پيشبرد اهداف، آنقدر مشتركات وجود دارد كه مشكلات و اختلافات در بين آنها ذرهاي بيش به نظر نميرسد، پس بايد مشتركات به عنوان سنگ بناي حركت سازنده مورد توجه ويژه قرار گيرند.
با توجه به مباحت مطرح شده، اگر آقاي "العطيه" به اين امور توجه كند و با نيت صادقانه همكاري خود را شروع كند، براي خود نام نيكي را در مسائل منطقه خليجفارس در تاريخ ثبت خواهد كرد اما اگر راه قبل را ادامه دهد و با دشمنان ايران اسلامي همصدا باشد، همان چيزي براي آنها ميماند كه در هشت سال همراهي و كمك به صدام براي آنها ماند.
هفته گذشته دفتر سياسي شوراي اسلامي عشاير عراق به نقل از رهبران، شيوخ قبايل و عشاير اين كشور در بيانيهاي خطاب به مقامات بلندپايه عراقي، خواستار اخراج گروهك تروريستي منافقين از خاك كشورشان شدند.
در اين بيانيه كه در پايگاه خبري "الكوثر" منتشر شد، رهبران و شيوخ قبايل و عشاير عراق از رئيس جمهوري، نخستوزير، رئيس مجلس، اعضاي نهاد رياست جمهوري، اعضاي مجلس و وزيران دولت عراق ميخواهند كه تصميم واحد و قاطعي را براي اخراج سازمانهاي تروريستي و در صدر آنها سازمان تروريست و جنايتكار مجاهدين خلق صادر كنند زيرا اين سازمان، نماد تروريسم جهاني به شمار ميرود و زشتترين جنايات و كشتارها و حملات وحشيانه را عليه ملت مظلوم عراق مرتكب شده و همچنان انجام ميدهد و همان گروهكي است كه انتفاضه مباركه شعبانيه و قيامهاي مردم عراق عليه صدام ديكتاتور را سركوب كرد.
همچنين يك هفتهنامه عراقي نيز در گزارشي با اشاره به جاسوسي منافقين براي آمريكاييها عليه ايران و دولت عراق نوشت: گروهك تروريستي منافقين از بدو ورود آمريكاييها به عراق پسر حلقه به گوش آمريكا شدند و فكر نميكردند روزي آمريكا جاسوسان وفادار خود را تنها ميگذارد.
سازمان تروريستي و جنايتكار مجاهدين خلق، يكي از اهرمهاي نظام صدام به شمار ميرفت و امروز شاهديم كه اين سازمان تروريستي، فعاليتهاي جنايتكارانه خود عليه عراق و ملت اين كشور را از طريق مداخله در امور داخلي عراق و حمايت و پشتيباني از تروريستها به ويژه در استان دياله سرگرفته و سركردگان تروريسم جهاني را در پادگان موسوم به " اشرف" پناه داده است.
هفتهنامه "لوين" چاپ سليمانيه در تازهترين شماره خود در گزارشي با عنوان" آمريكا جاسوس وفادار خود را ترك ميكند" نوشته است : نيروهاي منافقين كه زير نظر سازمانهاي جاسوسي عراق و فرانسه آموزش ديده بودند طعمه خوبي براي آمريكا محسوب ميشدند تا از تجربيات آنها در كارهاي تروريستي و جاسوسي ضد جمهوري اسلامي ايران استفاده كند و خيال ميكردند ميتوانند از آنها عليه ايران استفاده كنند اما امروزه آمريكاييها نيز به اين نتيجه رسيدهاند كه منافقين لكه ننگي براي آنها به شمار مي روند و چارهاي جز ترك آنها را ندارند.
رهبران و شيوخ قبايل و عشاير عراق بارها از رئيس جمهور، دولت و مجلس عراق درخواست كردهاند كه براي تدوين و صدور تصميم واحد و قاطعي مبني بر اخراج سازمان تروريست و جنايتكار مجاهدين خلق از عراق تلاش كنند.
به نظر ميرسد كه بعد از تسلط ارتش عراق بر اردوگاه اشرف و اعلام مهلت 6 ماهه دولت عراق به منافقين براي خروج از اين كشور، سران گروهك ترويستي منافقين حاضر به پذيرش هر حقارتي براي ماندن در عراق شدهاند.
به تازگي اعضاي منافقين در هماهنگي با مديران برخي رسانههاي عراقي - كه با حمايت مالي منافقين منتشر ميشوند- آنها را به مراكز مختلف ديني ارسال ميكنند تا از طريق انتشار اطلاعات غير واقعي تهديد ايران عليه منافقين را بزرگنمايي كنند و ضمن مظلوم نمايي به نوعي حمايت آنها را از خود جلب كنند.
"سرمد عبدالكريم" مدير خبرگزاري اخبار عراق با سفر به مراكز ديني تلاش ميكند با معرفي غير واقعي از منافقين و تفسير نادرست از كنوانسيون چهارم ژنو، مقامات مذهبي مسلمانان در نقاط مختلف دنيا را نسبت به اظهارنظر در جهت ماندن منافقين در عراق ترغيب نمايد.
اقدام بعدي منافقين همراه كردن مقامات سياسي سابق در برخي از كشورهاي اروپايي با خود است. اين افراد شامل شهرداران برخي از شهرهاي كوچك فرانسه، تعدادي از نمايندگان بازنشسته برخي از پارلمانهاي اروپايي و تعداد انگشت شماري از نمايندگان پارلمان اروپا از جمله "پائولو كازاكا" نماينده مردم پرتغال در پارلمان اروپا است.
يكي ديگر از اقدامات منافقين تلاش براي اثبات ادعاي دروغين خطر حضور ايران در عراق و نفوذ نظامي و شبه نظامي ايران در عراق است. البته اين تلاش با واكنش سرد مقامات سياسي و سران عشاير عراق موجه شده است به گونهاي كه همزمان تظاهرات و اعتراضهاي گستردهاي عليه حضور منافقين در عراق را به دنبال داشته است و مردم شهرهاي مختلف عراق از جمله مردم شهر خالص در استان ديالي تاكنون در چندين نوبت نسبت به حضور منافقين در عراق و سياستهاي تفرقه افكنانه آنها دست به راهپيمايي زدهاند.
منافقين در موارد ديگري نيز با استخدام نيروهايي، از آنها ميخواهند اقدام به تأسيس NGO با نامهاي گوناگوني كنند و در بيانيههاي جداگانه، اعضاء سازمان مجاهدين خلق را دوست مردم عراق معرفي كنند و از مردم و مقامات سياسي عراق بخواهند به ماندن منافقين در عراق رضايت دهند.
اين درحالي است كه همه مردم عراق از تمامي گروهها و اقشار مختلف بر اين امر واقفند كه منافقين گروهكي ترويستي است كه جزئي از ارتش سركوبگر عراق محسوب ميشدند و در سركوب مردم مظلوم عراق و ايران نقش موثري ايفا كردند و صدام را از سقوط نجات دادند.
حقارت اين گروهك به حدي است كه به دنبال اعلام اخراج آنها از عغراق و مهلت شش ماهه دولت عراق به اين گروهك، تاكنون هيچ كشوري حاظر نشده آنها را بپذيرد.
نوري المالكي نخست وزير عراق امروز طي نامهاي به نمايندگان و رئيس پارلمان عراق، از حذف ماده 50 در قانون انتخابات شوراها متعلق به سهميه اقليتهاي ديني و قوميتي در انتخابات آينده شوراهاي استان ها ابراز نگراني کرد. وي در اين بيانيه از مجلس نمايندگان و کميسيون عالي مستقل انتخابات در عراق خواسته است که هر چه زودتر براي حل اين مشکل و رفع مظلوميت از اقليت هاي ديني و قومي عراق اقدام کنند.
مجمع ملي عراق در حالي روز چهارشنبه 31 ژانويه قانون جنجالي و بحثبرانگيز انتخابات شوراهاي استاني را از تصويب گذراند كه تحليلگران سياسي معتقدند كه در انتخابات پيشرو، بخشي از معادلات قدرت بهم خواهد ريخت و حتي صفبنديهاي و جريانهاي سياسي را نيز دچار تغييراتي خواهد كرد.
اين قانون قرا بود حداقل سه ماه پيش به تصويب برسد و در مهرماه سال جاري نيز انتخابات شوراهاي استاني در سراسر عراق برگزار ميشد اما اختلافات بر سر مساله كركوك باعث شد كه نه تنها اين قانون در پارلمان عراق به تصويب نرسد بلكه به موضوعي جنجالي نيز تبديل شود.
تصميم برگزاري انتخابات در چهارده استان به استثناي سه استان كردنشين و منطقه نفتخيز و ناآرام كركوك به پيشنهاد "ديميستورا" نماينده سازمان ملل در عراق صورت ميگيرد كه گفته بود، انتخابات در كركوك مركز استان نفت خيز عراق كه محل مناقشه كردها با عربها و تركمنها است، به بعد از مشخص شدن تكليف اين استان موكول و انتخابات در ساير نقاط عراق برگزار شود.
در اين پيشنهاد آمده بود كه انتخابات در كركوك مركز استان نفت خيز عراق كه محل مناقشه كردها با عربها و تركمنها است، به بعد از مشخص شدن تكليف اين استان موكول و انتخابات در ساير نقاط عراق برگزار شود.
در حالي كه در ماده 140 قانون اساسي عراق نيز "بر عاديسازي اوضاع، سرشماري و همهپرسي در كركوك و ديگر مناطق مورد مناقشه كردستان با هدف آگاهي از خواستههاي ساكنان آن تا پيش از 31 دسامبر سال 2007 تاكيد شده بود".
با تصويب اين قانون، استان كركوك هم اكنون شاهد كشمكش ميان كردها، عربها و تركمانهاست و اختلاف درباره تقسيم قدرت در اين استان مانع انتخاباتي سالم ميشود.
كردها معتقد بودند كه با توجه به پيچيده بودن مشكلات كركوك و رقابت سه گروه اصلي تشكيل دهنده آن يعني (كردها، تركمنها و عربها) بر سر تصدي مسووليتهاي اين استان، انتخابات شوراها به طور استثنائي در كركوك تا حل مشكلات آن به تعويق افتد.
اما ماده بحث برانگيز 24 قانون انتخابات شوراها ضمن مخالفت با ايده تاخير انتخابات در كركوك، اين شهر را به چهار حوزه انتخابي تقسيم كرده بود.
بر اساس اين ماده، كردها، تركمنها وعربها هريك سهم 32درصد از انتخابات را داشته و مسيحيان (كلدئيان و آشوريها) كه جمعيت كمتري دارند، سهم چهار درصد براي آنها در نظر گرفته شده بود.
كردها ميگويند بر اساس ماده 140قانون اساسي عراق ميبايست ابتدا مساله تركيب بافت جمعيتي كركوك بررسي شده، جابجايي قومي صورت گيرد و سپس يك همه پرسي در آن برگزار شود تا مردم منطقه تصميم بگيرند كه ميخواهند به عنوان يك استان مستقل زير نظر دولت مركزي بمانند يا به دولت محلي كردستان ملحق شوند.
شهر كركوك در 250 كيلومتري شمال شرق بغداد قرار گرفته و بر اساس آمار سال 2003 جمعيت آن 755700 نفر بوده است. كركوك شهري باستاني و ادامه شهرقديمي آشوي "آررابخا" (عرفه) با پيشينه پنج هزار ساله است. به دليل اهميت موقعيت جغرافيايي اين شهر بين امپراتوري هاي بابل و آشوري و مادها، شاهد درگيريهاي مختلف بوده است كه در زمانهاي مختلف سيطره خود را بر اين شهر بسط و گسترش دادند. همچنين اين شهر قدرت توليد روزانه750 تا يك ميليون بشكه نفت در روز را دارد. همچنين اين شهر داراي قوميتهاي مختلفي همچون كردها، تركمنها، آشوريها، كلدانيان، عربها و ارامنه هستند. به دليل ذخاير عظيم نفت اين منطقه، هر گروه قومي مدعي مالكيت آن است.
مشكلات كركوك از آنجا آغاز شد كه پس از اشغال عراق توسط آمريكا، احزاب كرد با انتقال تعداد زيادي از كردهايي كه در گذشته ساكن كركوك بودند، تلاش كردند تركيب جمعيتي كركوك را به نفع خود رقم بزنند تا بتوانند در انتخاباتي كه براي تعيين سرنوشت اين شهر برگزار شود، به پيروزي برسند.
با توجه به بيانيههاي صادره از سوي مراجع عراق مبني بر لزوم مشاركت گسترده مردم در انتخابات شوراها، ميتوان به اهميت و جايگاه اين انتخابات پيبرد. گرچه مرجعيت اعلام كرده است كه از هيچ فهرست و جناح و گروه خاصي در انتخابات آتي حمايت نميكنند.
آيت الله سيستاني و آيت الله اسحاق فياض از جمله علماي عراق با صدور بيانيه هايي از مردم براي شركت فعال در انتخابات دعوت بعمل آوردند. آيتالله سيستاني از مراجع شيعيان عراق از مردم عراق خواست تا براي مشاركت در انتخابات سرنوشت ساز شوراهاي استاني در فهرستهاي انتخاباتي ثبتنام كنند.
بر اساس اعلام سازمان ملل متحد، حدود يك ميليون و 800 هزار واجد شرايط جديد شركت در راي گيري امسال در عراق و به ويژه در مناطق سني نشين صلاح الدين ،نينوا ، الانبار و استان شيعهنشين "المثني" ثبت نام كردهاند. عربهاي اهل سنت عراق انتخابات پارلماني و شوراي استاني در سال 2005 اين كشور را تحريم كرده بودند.
كارشناسان و تحليلگران مسائل عراق اعتقاد دارند انتخابات شوراها در عراق ميتواند نقطه عطفي در روند سياسي عراق محسوب شود بر همين اساس پيش بيني ميكنند در انتخابات آتي بخشي از معادلات قدرت بهم خواهد خورد و حتي صفبنديها و جناحهاي سياسي را نيز دچار تغييراتي خواهد كرد.
اعلام موجوديت حزب جديد از سوي "ابراهيم جعفري"، نخست وزير سابق عراق با عنوان "جريان اصلاح ملي" براي حضوري گسترده در انتخابات را ميتوان در اين راستا ارزيابي كرد.
ابراهيم الجعفري پيش از اين گفته بود جريان اصلاح تحت رهبري وي، بدون ائتلاف با ديگر جريانها و احزاب ديگر، وارد رقابتهاي شوراهاي استاني ميشود.
جريان اصلاح ملي چهار ماه پيش از سوي ابراهيم جعفري تشكيل شد. اين حزب جديدالتاسيس شمار زيادي از شيوخ عشاير، تكنوكراتها(فنسالار) را شامل ميشود. اين در حالي است كه جريان صدر پيش از اين اعلام كرد در انتخابات شوراهاي محلي كه قرار است سال جاري در عراق برگزار شود نامزدي از اين حزب معرفي نميكند. "شيخ صلاح العبيدي"، سخنگوي جريان صدر گفت، جريان صدر با ليستي كه از اسامي هواداران اين جريان تهيه كرده و در انتخابات پارلماني گذشته عراق شركت داشت در انتخابات آتي شوراهاي محلي شركت نميكند.
از ديدگاه تحليلگران مسائل سياسي عراق، كاهش نفوذ و قدرت احزاب قدرتمند فعلي و افزايش حضور و نفوذ جريانهاي نو در انتخابات آتي از جمله مسائلي است كه انتظار ميرود در انتخابات پيشرو ، ظهور كند.
هر سال كه ميگذرد مسلمانان جهان شاهد آشكارتر شدن ضعف و شكست در رژيم اشغالگر قدس ميشوند، نسخهاي كه حكيم فرزانه و دلسوز واقعي ملت مظلوم فلسطين و حامي واقعي قبله اول مسلمانان براي قدس تجويز كرد كه تاكنون اثرات فراواني را در پي داشته است.
از عقبنشينيهاي مداوم رژيم صهيونيستي گرفته تا پايان دادن به ايده نيل تا فرات صهيويسنتها. به دنبال اين ايده روز به روز بر وحدت مسلمانان در سراسر جهان افزوده شده در حاليكه رژيم صهيونيستي روز به روز ضعيفتر و با بحرانهاي بيشتري مواجه ميشود. آنچه در پي ميآيد نمونههايي از آثار و دستاوردهاي روز قدس در پيروزي و سربلندي مقاومت ميباشد كه نشانههاي شكست رژيم صهيونيستي را نيز آشكار كرده است.
*اثرات جاودانه روز قدس
1- توجه آحاد مسلمانان و آزاديخواهان را متوجه آلام و دردهاي ملت مظلوم و آواره فلسطين كرد.
2- جنايات رژيم اشغالگر صهيونيستي را در ابعاد مختلف انساني، حقوق بشري، فكري، فرهنگي، تاريخي و ديني براي جهانيان آشكار كرد.
3- توطئههاي آمريكا و صهيونيستها و حاميان منطقهاي آنان را هر ساله خنثي ميكند.
4- موج بيداري را در بين مسلمانان هر سال وسيعتر ميكند.
5- موجب وحدت و يكپارچگي بين مسلمانان جهان ايجاد شده است.
6- سران رژيم صهيونيستي را به انفعال و انجام اقدامات غير معقول كه در نهايت به ضرر صهيونيستها است، وادار كرده است.
7- در داخل جامعه صهيونيستها ايجاد شكاف و چند دستگي كرده است زيرا آنان نيز از موج بيداري و حقايق بيبهره نماندهاند.
8- امروزه شاهد شكست ارتش مجهز صهيونيسته و عجز آنها در مقابل نيروهاي غير كلاسيك مقاومت هستيم.
9- در غزه در مقابل حماس عاجز ماندهاند و به تمام شيوههاي غير انساني و وحشيانه متوصل ميگرددند.
10- هزاران مقاله، خبر، فيلم و سريال به مناسبت روز قدس به تنوير افكار جهانيان كمك ميكند.
11- موجب پيدايش انتفاضه و شكلگيري مقاومت واقعي و اسلامي در سرزمينهاي اشغالي شد.
12- طرحهاي سازش را با شكست و ناكامي مواجه كرد.
13- ايهود اولمرت اخيراً در نشست كابينه رژيم صهيونيستي آشكارا اعتراف كرد كه طرح "اسرائيل بزرگ" نيل تا فرات به پايان رسيده است.
14- اشغالگران به بركت روز قدس و مقاومت اسلامي و حزب الله از لبنان بيرون رانده شدند.
* روز قدس ايده تشكيل دولت مستقل فلسطيني را محقق ميكند
اين موارد و دهها نكته ديگر از بركات روز جهاني قدس است كه با تدبير امام خميني (ره) در آخرين جمعه ماه مبارك رمضان هر سال در سراسر جهان برگزار و خاطره قدس و فلسطين و واقعيتهاي آن را در اذهان جهانيان زنده ميكند، خاطرات تلخ ملتي كه تنها به جرم استقلال و آزاديخواهي در مقابل ديدگان مناديان حقوق بشر از سوي اشغالگران صهيونيست سركوب ميشوند.
روز جهاني قدس در آخرين جمعه ماه مبارك رمضان يادآور مرارتها و تلخكامهاي يك ملت مظلوم است كه براي استقلال و آزادي كشورشان به مبارزه مشغولند ولي با اين حال در طول چندين دهه از اشغال فلسطين، هرچند ملت فلسطين سختيهاي زيادي به جان خريده و مرارتهاي بسياري متحمل شده و شهداي بسياري را در اين راه تقديم كردهاند اما به دستاوردهاي بزرگي رسيدهاند كه ادامه آن با حفظ وحدت، مسير را براي تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف هموار ميكند.
به عقيده و نظر تحليگران مسائل سياسي، انتفاضه ملت فلسطين دستاوردهاي بسياري براي اين ملت به ارمغان آورده است كه راه را بيش از گذشته براي تحقق آرمانهايشان هموار ساخته است.
*دستاورد روز قدس در نابودي ايده اسرائيل بزرگ
روز قدس روشن و ثابت كرد عزت و سربلندي نه با قرارداد و توافقاتي چون كمپديويد و اسلو و آناپليس بدست نميآيد بلكه با مقاومت به دست ميآيد.
سازش و توافقات جز عقبنشيني و دادن امتياز سودي براي مردم فلسطين، اعراب و مسلمانان نداشت در حاليكه مقاومت باعث سربلندي اين مردم و عقبنشيني دشمن شد.
سخنان اخير اولمرت درباره پايان يافتن ايده اسرائيل بزرگ، عقبنشينيهاي مكرر رژيم صهيونيستي از صحراي سينا، جنوب لبنان و نوار غزه آغاز اين شكستها بود.
* نتيجهگيري
رژيم صهيونيستي تازه متوجه شده است كه نميتواند طرح نيل تا فرات يا ايده اسرائيل بزرگ خود را پياده كند، اين موضوع نشانهاي از آغاز فروپاشي رژيم صهيونيستي است و روز بروز ضعيفتر ميشود، به همين علت طرح صلح با همسايگان خود را مطرح كرده است.
اجلاس همسايگان عراق درحالي روز بيستم اكتبر (29 مهرماه) به ميزباني اردن در شهر "امان" پايتخت اين كشور برگزار خواهد شد كه مخالفتهاي مردمي در عراق و برخي همسايگان با امضاي توافقنامه امنيتي ميان بغداد و واشنگتن بالا گرفته است.
سفير عراق در اردن اعلام كرد كه اجلاس همسايگان عراق در بيستم اكتبر، وضعيت امنيتي عراق و نحوه كمك همسايگان به ثبات و امنيت اين كشور را مورد بحث و بررسي قرار خواهد داد.
اين اجلاس درحالي قرار است براي حمايت و كمك همسايگان از عراق برگزار شود كه ملت عراق نارضايتي خود را نسبت به امضاي توافقنامه امنيتي با آمريكا و واشنگتن بر كشورشان اعلام داشتهاند.
براي اينكه بتوانيم فضاي حاكم بر اجلاس همسايگان عراق و نتايج احتمالي آن را پيشبينيكنيم، لازم است تا آگاهي بيشتري از شرايط عراق و وضعيت منطقه كه قرار است اجلاس در سايه آن انجام شود، داشته باشيم.
مخالفت گسترده مردم عراق با امضاي توافقنامه
بايد اين مسئله را مد نظر قرار دهيم كه توافقنامه امنيتي عراق با آمريكا، با نارضايتي مردم عراق و برخي همسايگان اين كشور مواجه شده است و آمريكا با هدف چپاول ثروتهاي ملت عراق قصد تحميل يك توافقنامه سلطهگرانه را دارد و درصدد است تا عراق را به عنوان پايگاه نظامي خود در منطقه تبديل نمايد.
اين درحالي است كه برخي كشورهاي عرب طرفدار آمريكا از وضعيت موجود، حاكميت شيعيان و روابط عراق با جمهوري اسلامي ايران خرسند نيستند و سرويسهاي امنيتي آنان در عراق با استفاده از عناصر بعثي و اطلاعاتي رژيم سابق، عناصر القاعده و صرف هزينههاي گسترده اقدام به خرابكاري ميكنند.
اجلاس همسايگان عراق در اردن همچنين درحالي برگزار مي شود كه سوريه بنا به خواست خود و هماهنگي با دولت عراق هفته گذشته سفير خود در اين كشور را تعيين و به عراق اعزام كرد اما با وجود فشار آمريكا، كشورهاي عربستان و ديگر اعضاي كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس هنوز سفارتخانههاي خود را در عراق فعال نكردهاند.
در همين حال، مصر با وجود كشته شدن سفير خود در دو سال پيش در عراق همچنان تلاش زيادي براي حضور درعرصه عراق انجام ميدهد و مصر، آمريكا و انگليس در اجلاسهاي همسايگان عراق حضور مييابند كه جهت مقابله با مخالفان حضور آمريكا درعراق، تلاشي همسو انجام دهند.
با وجود اينكه جمهوري اسلامي ايران بارها بر حمايت از امنيت و ثبات عراق و توانمندي ملت عراق در اداره كشور خويش تاكيد و حمايت خود را در عرصههاي مختلف به اثبات رسانده است اما برخي گشورها در اين اجلاسها همسو با خواست آمريكا، به دنبال متهم كردن جمهوري اسلامي ايران و سوريه به عنوان همسايگان دلسوز ملت عراق ميباشند كه شايد در اجلاس امان هم اين اتفاق رخ دهد.
با وجود اينكه در اجلاسهاي گذشته همسايگان عراق بر خروج نيروهاي اشغالگر و واگذاري عراق به نيروهاي بومي و عراقي تاكيد كردند، آمريكا عليرغم مواجه شدن با مخالفتهاي گسترده مقامات و گروههاي عراقي اصرار دارد اين توافقنامه با بغداد امضا شود بنابراين اين نشستها تاكنون دستاورد مهمي براي عراق به ازمغان نياورده است.
ثبات و امنيت در عراق جز از طريق اعتماد به نيروهاي بومي ، مشاركت همسايگان در تامين امنيت اين كشور و خروج اشغالگران امكان پذير نخواهد بود.
مرگبارترين حمله تاريخ اسلام آباد درحالي رخ داد كه برخي از تحليلگران سياسي آن را نوعي اعمال قدرت و هشدار از طرف شبه نظاميان طالبان و القاعده به چراغ سبزهاي زرداري رئيس جمهور پاكستان به آمريكا در تحولات اخير تفسير ميكنند.
بررسی دقیق اين حادثه تروريستي نشان می دهد در اثر تغییر و تحولات سیاسی- امنیتی جديد در پاكستان، افراط گرایان شروع به چنگ انداختن کرده اند به گونهايكه دولت افغانستان در هفتههاي اخير به نيروهاي ناتو تاكيد كرده است كه بايد خواستگاه القاعده و طالبان را در پاكستان نابود كند و رشد آنها را متوقف كند.
طالبان پاكستاني نيز با عبور دادن کامیون حامل صدها کیلو مواد منفجره از چهار گیت امنیتی یکی از معروفترين هتل هاي اسلام آباد و انفجاری که آن را 11 سپتامبر پاکستان نامیدهاند، قدرت خود را به رخ کشیده اند.
آمریکاییها تصور ميكردند كه مي توانند با حمايت از حزب مردم در مقابل اقتدار نظامی مشرف، تیمی نظامی – سیاسی برای مهار طالبان پاکستانی مهیا سازند و با تکیه بر این استراتژی دو ستونی با مهار طالبان پاکستان به مهار طالبان افغانستان برسند اما فشار نواز شریف برای انتقام گیری شخصی از مشرف و حس قدرت طلبی زرداری باعث شد تا مشرف از قدرت کنار گذاشته شود و ارتش زخم دیده از سیاسیون، به ظاهر در برابر تحولات تمکین کند و تبدیل به نظاره گری رنجیده شود.
دست پنهان آمريكا در نا امنيهاي پاكستان
وادار کردن ارتشيان به سکوت در برابر جولان دادن حزب مردم، قبضه کردن قدرت در پارلمان، نخست وزیری و ریاست جمهوری، خارج كردن نواز شریف و حزب مسلم لیگ از دایره قدرت همه و همه در ظاهر و تا قبل از انفجار هتل ماریوت نشانه هایی بودند از قدرتمندی زرداری اما بعد از انفجار هتل ماریوت محیط سیاسی- امنیتی پاکستان تغییری جدی و اساسی یافته است.
دوران پس ازانفجار هتل ماریوت، قدرت تدبیر و سیاست ورزی بازیگران متعددی را نشان خواهد داد که در این بازی منطقه ای و راهبردی حضور دارند.
آمریکایی ها از يكطرف قصد دارند با سوق دادن نگاهها به افغانستان و طالبان پاکستان و منطقه، هم خود را در عراق پیروز نشان دهند و آن پرونده را تا حدود زیادی با اعلام پیروزی ببندند.
از طرف ديگر نيز جبهه مبارزه با ترويستهاي طالبان و القاعده را در دو سوی شبه قاره در مرزهای افغانستان و پاکستان فعال کنند و آن را جبهه اصلی مبارزه با تروریسم قرار دهند. اگر چه در اين مسير نگرانيهايي نيز براي انها وجود دارد.
انتخاب آمريكا يا مدارا با افراطگرايان
رهبر حزب مردم با گرايش ويژهاي كه به سمت آمريكا دارد مي بايست در جنگ عليه ترويسم گامهاي جديدي بردارد كه با توجه به شرايط فعلي و فضاي ضد آمريكايي در پاكستان اين گامها ممكن است مشكلاتي را براي رئيس جمهور جايگزين مشرف ايجاد كند.
از يكطرف همراهي با آمريكا باعث مي شود كه ترويستها و تندروهاي پاكستاني بیش از گذشته آسایش و ثبات دولت و امنیت پاکستان را به خطر بياندازند و از طرف ديگر هرگونه مدارا با افراط گرایان، منجر به از دست دادن حمايتهاي آمريكا خواهد شد.
مهم تر آنکه در این جنگ زودرس برای رییس جمهور کم تجربه ای چون زرداری ، ارتش و حزب مسلم لیگ در کنار او قرار ندارند و برای او نخواهند جنگید . ارتش و نواز شریف تروریسم را محکوم خواهند کرد اما هم شریف مایل به زمین خوردن رقیبی چون زرداری و برآمدن حزب مسلم لیگ است و هم ارتش متحدی وفادار برای دولت زرداری و حتی آمریکا در مبارزه با طالبان و افراط گرایان نخواهد بود .
به عقيده بسياري از تحليلگران ارتش پاكستان به دولت زرداری اجازه خواهد داد تا به مهار کامل طالبان مبادرت ورزد، نه همکاری کاملی با آمریکا خواهد داشت و نه به طالبان و افراط گرایان اجازه خواهد داد تا بدون هماهنگی با ارتش، در محیط داخلی پاکستان مانور و عرضه اندام کنند. بنابراين يكي بزرگترين مشكلات زرداري بحث امنيت است كه كمتر از نگراني ها در مورد آينده امور هستهاي پاكستان و جنگ عليه تروريسم نيست.
در يك جمعبندي مي توان گفت كه قدرتگرفتن شبه نظاميان محلي در پاكستان، بحران اقتصادي و افزايش 20 درصدي تورم، مسئله هستهاي و بحث آزادي عبدالقدير خان، اجراي دموكراسي و دستور بازگشت قضات بركنار شده ديوان عالي به مناصب خود، افزايش دخالت نظامي هند در كشمير و افزايش تلفات نيروهاي پاكستاني و ترس از ترور از عمدهترين چالشهايي است كه رئيس جمهور جديد پاكستان با آن مواجه است.
نتيجه
1- به نظر مي رسد بعد از روي كار آمدن زرداري ، نيمه دوم تحولات در پاكستان آغاز خواهد شد. وي در شرايطي بر مسند قدرت تكيه زده كه اوضاع امنيتي و اقتصادي پاكستان روز به روز بدتر ميشود. از اين رو قابل پيشبينياست كه او و حزب مردم به تنهايي نتوانند اسلام آباد را از بحرانهاي موجود خارج كنند.
2- از سوي ديگر طرح اتهامات فساد اداري زرداري، مخالفت جريان هاي افراطي، مخالفت حزب مسلم ليگ شاخه نواز شريف از يكسو و عدم همكاري ارتش و آي. اس.آي براي مقابله با بحرانهاي امنيتي، تحركات تجزيهطلبانه و واگرايي قومي از سوي ديگر، كار را براي او دشوارتر كرده است.
3- وقوع مرگبار ترين حمله تروريستي در طول تاريخ پاكستان، نشان مي دهد كه روند اوضاع اين كشور به سوي عدم ثبات و آرامش پيش مي رود و در نتيجه دير يا زود بايد منتظر مداخله ارتش و كودتاي ديگري در اين كشور بود و يا اينكه اتفاقات ناخوشايند ديگري مانند تجريه يا مداخله نظامي آمريكا را رخ خواهد داد.
