1- طرفها از هر لحاظ مساعدت مى کنند تا منطقه خزر به منطقه صلح و ثبات، توسعه و شکوفايى پايدار اقتصادى، حسن همجوارى و تساوى حقوق در همکارى هاى بين المللى بين کشورهاى ساحلى مبدل شود. آنها عزم راسخ دارند تا بر پايه روابط دو جانبه و چند جانبه در زمينه هاى سياسى، ديپلماتيک، بازرگانى، اقتصادى، علمى، فنى ، فرهنگى- اجتماعى و ساير زمينه ها بطور تنگاتنگ با يکديگر تشريک مساعى نمايند.
2- طرفها از برگزارى اجلاس سران کشورهاى ساحلى درياى خزر به صورت منظم با توافق طرفها و درفاصله بين آنها ملاقات هاى وزراى امور خارجه و همچنين کارشناسان ذى صلاح طرفها براى بررسى تمامى مجموعه مسايل مرتبط با درياى خزر حمايت مى کنند.
3- طرفها ضمن تلاش براى استفاده موثر از ظرفيت هاى غنى منطقه خزر و با در نظر داشتن چشم انداز مساعد توسعه آن، گفتگو و تشريک مساعى در عرصه اقتصادى به ويژه در زمينه هاى انرژى و حمل و نقل را گسترش خواهند داد.
4- طرفها به استفاده مطلوب از ظرفيت هاى حمل و نقل منطقه اى از جمله از طريق ايجاد و گسترش کريدورهاى حمل و نقل بين المللى مساعدت خواهند نمود.
5- طرفها اظهار مى دارند که فقط کشورهاى ساحلى، داراى حقوق حاکمه در رابطه با درياى خزر و منابع آن مى باشند.
6- طرفها معتقدند که رژيم حقوقى جامع درياى خزر از طريق کنوانسيون مربوط به رژيم حقوقى درياى خزر به عنوان سند پايه تعيين خواهد شد که تصويب آن فقط براساس اتفاق آراى کشورهاى ساحلى ميسر است.
7- طرفها توافق دارند تا تعيين رژيم حقوقى جديد درياى خزر، در پهنه آن بايد رژيم هاى توافق شده کشتيرانى، ماهيگيرى و تردد کشتى ها صرفا تحت پرچم کشورهاى ساحلى خزر براساس تحقق حقوق حاکمه آنها اعمال گردد. ![]()
8- طرفها اعلام مى دارند که تدوين رژيم حقوقى جامع درياى خزر و به همين منظور انعقاد هرچه سريعتر کنوانسيون رژيم حقوقى اين دريا، مهم ترين وظيفه مى باشد. اين کنوانسيون به عنوان سند پايه رژيم حقوقى درياى خزر بايد مسايل اعمال صلاحيت کشورهاى ساحلى خزر را براساس احترام به حقوق حاکمه آنها در درياى خزر تعيين نمايد و در برگيرنده اصول و موازين مربوط به حفاظت از محيط زيست و کاربرد معقولانه منابع طبيعى، از جمله بهره بردارى از منابع زنده درياى خزر و منابع معدنى بستر و زير بستر آن ، کشتيرانى و همچنين ساير مسايل مربوط به فعاليت در درياى خزر باشد.
9- طرفها اعلام مى دارند که توافق نهايى در مسايل مربوط به تحديد حدود بستر به منظور استفاده از منابع زير بستر توسط همه کشورهاى ساحلى درياى خزر با توجه به حقوق حاکمه آنها و احترام به حقوق و منافع قانونى يکديگر اجرا خواهد شد.
10- طرفها مقرر نمودند که روند توافق به منظور تعيين مناطق با عرض مورد توافق و پهنه مشترک آبى درياى خزر و همچنين رژيم هاى حقوقى مطابق با آنها را ادامه دهند.
11- طرفها با درک مسووليت خويش در برابر نسل هاى امروز و فردا در قبال حفاظت از درياى خزر و تماميت سيستم زيست محيطى آن، اهميت گسترش همکارى در حل مسايل زيست محيطى، از جمله هماهنگى فعاليت هاى ملى حفاظت از محيط زيست و مساعى مشترک با سازمان هاى بين المللى حفاظت از محيط زيست، به منظور ايجاد نظام منطقه اى، حفظ و نگهدارى تنوع بيولوژيکى، استفاده معقولانه و تکثير و پرورش ذخاير زنده را مورد تاکيد قرار مى دهند.
طرفها اذعان مى دارند که وضعيت زيست محيطى درياى خزر و ذخاير ماهيان خاويارى اين دريا مستلزم کاربرد مساعى مشترک سريع جهت جلوگيرى از پيامدهاى نامطلوب زيست محيطى مى باشد. در اين رابطه ، طرفها ايجاد مبانى حقوقى- قراردادى اولويت دار لازم جهت همکارى هاى منطقه اى حفاظت از محيط زيست را براساس کنوانسيون رژيم حقوقى درياى خزر ادامه خواهند داد.
طرفها ضمن ابراز خشنودى از لازم الاجرا شدن کنوانسيون حفاظت محيط زيست درياى خزر که در نوامبر 2003 در تهران منعقد گرديد؛ بر لزوم تدوين و تصويب هر چه سريعتر پروتکل هاى الحاقى به آن تاکيد کردند.
طرفها همچنين لزوم نهايى شدن ترتيبات نهادى کنوانسيون، بويژه تعيين محل دبيرخانه دائمى کنوانسيون را در اسرع وقت خاطر نشان مى سازند.
12- طرفها اصل مسووليت کشورهاى ساحلى درياى خزر در قبال خسارات وارده به محيط زيست خزر و به يکديگر در نتيجه استفاده از درياى خزر و بهره بردارى از منابع آن را تاييد مى نمايند.
13- طرفها اعلام مى دارند که درياى خزر بايد فقط جهت اهداف صلح آميز مورد استفاده قرار گيرد و همه مسايل مربوط به درياى خزر بوسيله کشورهاى ساحلى از طرق مسالمت آميز حل و فصل خواهد شد.
طرفها براى ايجاد و تحکيم اعتماد متقابل، امنيت منطقه اى، ثبات و همچنين امتناع از بکارگيرى نيروى نظامى در روابط متقابل تلاش خواهند کرد.
14- طرفها تاييد مى کنند که نيروهاى مسلح آنان به منظور حمله به هر يک از طرفها مورد استفاده قرار نخواهد گرفت.
15- طرفها تاکيد مى کنند که در هيچ صورتى به کشورهاى ديگر اجازه نخواهند داد تا از قلمرو کشورشان براى تهاجم و ساير عمليات نظامى عليه هر يک از طرفها استفاده شود.
16- طرفها از روند مذاکرات پيرامون رژيم حقوقى درياى خزر براساس احترام متقابل، حسن تفاهم، برابرى حقوق و موازين پذيرفته شده حقوق بين الملل در فضاى گفتگوهاى متمدنانه ابراز رضايت کرده و ضرورت ادامه فعال اين مذاکرات را خاطر نشان نمودند.
17- طرفها با اذعان به اهميت امنيت، صلح و ثبات در منطقه درياى خزر ابراز تمايل کردند که مذاکرات خود را براى بررسى کليه مسائل مرتبط با امنيت در درياى خزر ادامه دهند.
18- طرفها به ايجاد نظامى جهانى جديد چند قطبى، کامل تر و عادلانه بين المللى در زمينه هاى سياسى، اقتصادى و حقوقى مساعدت نموده و به صورت همه جانبه نسبت به تحکيم نقش محورى سازمان ملل متحد به عنوان سازوکار همه جانبه حفظ صلح، امنيت و ثبات جهانى کمک خواهند کرد.
19- طرفها معاهده«منع اشاعه و تکثير سلاح هاى هسته اى» را به عنوان يکى از مهم ترين بنيان هاى امنيت و ثبات بين المللى دانسته و خواستار تعميم آتى اين معاهده هستند. طرفها همچنين حق مسلم کليه کشورهاى عضو معاهده «منع اشاعه و تکثير سلاح هاى هسته¬اى» جهت توسعه تحقيقات، توليد و استفاده از انرژى هسته اى در مقاصد صلح آميز بدون تبعيض و در چارچوب مفاد اين معاهده و همچنين سازوکارهاى آژانس بين المللى انرژى اتمى را مورد تاييد قرار مى دهند.
20- طرفها ضمن تاييد حق مسلم هر کشور براى انتخاب راه توسعه مخصوص به خود براساس احترام به حقوق بشر با توجه به ارزش هاى تاريخى، اجتماعى و فرهنگى کشورهاى ساحلى درياى خزر، مخالفت خود را با دخالت در امور داخلى کشورهاى مستقل ابراز مى دارند.
21- طرفها معتقدند که شرط لازم تامين امنيت، صلح و ثبات در منطقه، حل و فصل صلح آميز، عادلانه و پايدار مناقشات بر طبق منشور ملل متحد ، براساس احترام به حاکميت، رعايت تماميت ارضى و خدشه ناپذيرى مرزهاى شناخته شده بين المللى مى باشد.
22- طرفها ترورسيم بين المللى، جدايى طلبى تجاوزکارانه و ساير مظاهر زورگويانه افراط گرايى و همچنين مبادلات غيرقانونى مواد مخدر و سلاح و اشکال ديگر بزه کارى فرا ملى سازمان يافته را به عنوان يک تهديد جهانى که امنيت جامعه جهانى و نيز ثبات سياسى بين المللى را تهديد مى کند؛ تلقى مى نمايند.
طرفها بدون قيد و شرط کليه اقدامات، روش ها و اعمال تروريستى را صرف نظر از انگيزه ها، اشکال و مظاهر آن، در هر جايى و به وسيله هر کسى که انجام يابند، به ويژه آن مواردى که صلح و امنيت منطقه را در معرض تهديد قرار مى دهند؛ به عنوان اعمال جنايتکارانه محکوم مى نمايند. طرفها همچنين اعتقاد دارند که تروريسم نمى تواند و نبايد با هيچ دينى، ملتى، تمدنى و يا گروه نژادى ارتباط داده شود.
23- طرفها پايبندى خويش را به توسعه همکارى هاى وسيع دوجانبه و چند جانبه در مبارزه با تروريسم، نقل و انتقال غيرقانونى مواد مخدر و سلاح و جرايم سازمان يافته فراملى با استفاده از نقش محورى هماهنگ کننده سازمان ملل متحد براساس رعايت دقيق اصول و موازين شناخته شده حقوق بين الملل مورد تاييد قرار مى دهند.
24- طرفها با استقبال از نتايج اجلاس روساى جمهور کشورهاى ساحلى خزر در تهران، عزم راسخ خود را نسبت به مساعدت همه جانبه در توسعه همکارى بين کشورهاى ساحلى مورد تاکيد قرار مى دهند.
25- اجلاس آتى روساى جمهور کشورهاى ساحلى خزر طبق تاريخ توافق شده در اکتبر 2008در باکو مرکز جمهورى آذربايجان برگزار خواهد شد.
از طرف جمهورى آذربايجان الهام على اف
از طرف جمهورى اسلامى ايران محمود احمدى نژاد
از طرف جمهورى قزاقستان نورسلطان نظر بايف
از طرف فدراسيون روسيه ولاديمير پوتين
از طرف ترکمنستان قربانقلى بردى محمد اف
اینکه این عقیده و تفکر چگونه وارد ایران شد، از کجا آمد ، از کدام کشور حمایت مالی و عقیدتی می شود و چه فعالیت هایی در استان های مرزی ایران داشته و دارد ، همگی دغدغه ذهنمان شد و پس از بررسی و پژوهشی که صورت گرفت، گزارشی به شرح ذیل آماده گردید که نشان می دهد اولا وهابیت لکه ننگی است که به هیچ عنوان نمی توان آنها را به اهل سنت نسبت داد و ثانیا تفکری تکفیری است که هدف اصلی اش زیر سئوال بردن عقاید مردم و اختلاف درونی درتشیع است.
ماحصل این گزارش را در ذیل مشاهده می کنید:
* تاسیس مدرسه دینی در جمهوری اسلامی ایران
در استان های مرزی کشور اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد که این تفکر صددرصد وهابی است و عقاید ضد شیعی را تعلیم می دهند. دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارد، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی اداره می شود. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس دینی به سر می برند و برای اینکه به صورت رسمی از مدرک خود عقب نمانند، در مدارس دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای دینی و عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می کنند و بعد از چهار سال یک دیپلم وهابی می دهند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی است و پایه دینی هم دارد، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان که زرنگ تر و هوشیارتر هستند، به مدارس بالاتر وهابی می روند تا مدارج عالیه را در این تفکر کسب کنند.
امروزه در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی ایجاد کنند که بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند، متاسفانه سال هاست که این فعالیت در جمهوری اسلامی ایران وجود دارد ولی هیچ گروه یا فردی به مقابله با این تفکر تکفیری نپرداخته است.
نهایتا ثمره این کار این بوده که توانسته اند استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند. درحقیقت وهابی ها قبل از اینکه به شیعیان حمله کنند، افکار اهل سنت را مورد هدف قرار داده اند چرا که تفکر اهل تسنن درایران با فکر وهابیت فرق می کند و در این راستا موفقیت هایی هم کسب کرده اند.
*ازکجا تامین می شوند؟
این گروه تندرو از نظر مالی لینک هایی به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس دارند، در واقع احساسات سنی های آنها را نسبت به اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است که این روزها هم در شدیدترین تحرکاتشان شاهد فتاوای تخریب حرم حضرت اباعبدالله الحسین(ع) توسط مفتی های وهابی این کشور هستیم و جهان اسلام نیز شاهد سکوت تلخ مقامات سعودی در برابر این فتواهای بی شرمانه بوده و هست.
عربستان سعودی باید به این نکته توجه کند که میدان دادن به تفکر خطرناک سلفی ـ تکفیری و گرایشات تند وهابی با هدف احتمالی مهارشیعیان، این قابلیت را دارد که به «سرطان مذهبی جهان اسلام» تبدیل شده و حتی درآینده ای نزدیک ، به راحتی دامن گیر حکومت سعودی هم شود چرا که درحقیقت اهل سنت، فقط از جانب وهابی ها تهدید می شود. ذکر نمونه ای از عقاید آنها در این راستا خالی از لطف نیست. درعقیده وهابیت سیگارکشیدن حرام است ولی یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی آنها در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار"وینستون لایت" کسب کرده است، به نظر شما با اینگونه عقیده ای که هیچ اساسی ندارد چه می توان کرد. عقیده ای که نه اصالت دارد و نه پایبندی به تفکرات در آن دیده می شود
* وهابیت از اهل تسنن جداست
بی انصافی است که این تفکر تندرو را به اهل سنت نسبت دهیم، مایه ننگ جهان اسلام است اگر بخواهیم آنها را فرقه ای ازاهل تسنن بدانیم.
وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد و اینها مذاهبی فقهی هستند. در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب سنی های ایران دراستان های کردستان و هرمزگان شافعی و اشعری بوده و شدیدا از فعالیت وهابی ها نگرانند، حتی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.
* مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین ما هنوز شناخت دقیقی ازاین تفکر تندرو ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نگرانی خود را از تحرکات اینها اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را در خطر می بینند.
تعامل جناح های سیاسی با اهل تسنن ، چانه زنی و وعده دهی برای جذب رای در انتخابات امری معمول است اما مشکل کجاست؟ آقای امام جماعت مسجدی که در فلان منطقه، وهابی مسلک است، تعداد زیادی مرید و نوچه هم دارد، حالا اگر هر چند وعده های انتخاباتی را عملی نکنیم بازهم یک الی دو وعده را عمل می کنیم. چرا که حرف شنوی مردم از آنها قدرت چانه زنی آنها را بالاتر برده است و نمی توان نادیده گرفت.
نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با این عقیده رفتار دوگانه ای شاهد هستیم، گاهی وهابی ها مورد حمایت فرماندار هستند که با مخالفت امام جمعه مواجه می شویم و گاهی هم بالعکس و این موضع صحیحی نسیت.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرکت است، مال و جانش حرمت ندارد و در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. اگر کاری نکنیم انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . این در حالی است که در عقیده تشیع؛ وهابی مشرک نیست.
* نمی توان دست روی دست گذاشت
وزارت کشور و نهادهای اطلاعاتی که ریش و قیچی در دستشان است، باید پیگیری کنند، گذشه از اینکه یک مساله دینی است، مساله امنیتی هم می باشد.
چندین سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. جای بسی سوال است که ما در مقابل این عقیده تکفیری چکار کرده ایم؟
به نظر می رسد بهترین راه این باشد که این گروه تندرو را از همان دری که وارد شده ، بیرون کرد. وهابی ها با زرنگی و حقه بازی از تمام امکانات ما استفاده کرده اند، اداره اوقاف هزینه های مدارس دینی آنها را تامین می کند و دولت هم در این راستا هزینه های زیادی کرده ولی کسانی دیگر بهره برده اند، حداقل ما می توانستیم جناح مقابل (اهل سنت) را تقویت می کردیم.
* راهکارها و پیشنهادات
1. اولین گام موثر اطلاع رسانی صحیح است، باید گروهی اوضاع را به طور دقیق بررسی کنند تا اینکه راهکارهایی اندیشیده شود، مسلما بن بستی وجود نخواهد داشت.
2. باید در برخورد با این تفکر تندرو، سیاست واحدی اتخاذ شود، ارکان نظام در مناطق مرزی باید برخورد یکنواختی داشته باشند، برخوردهای استاندار و امام جمعه نباید دوگانه باشد، اصلا نباید اجازه داد که آنها از اختلافات ما بهره برداری و مرده خواری کنند.
3. باید به افرادی که در این مسائل دخیل هستند، به طور صحیح آموزش داد که وهابیت چیست؟ چه افرادی خطرناک و چه افرادی غیرخطرناک محسوب می شوند تا بتوانند تصمیم جمعی بگیرند، دایره آگاهی افراد را باید بالا برد، به خصوص مقامات و مسئولین در استان های مرزی که به طور مستقیم با آنها در ارتباط هستند.
4. شاید هم به قول حجت الاسلام نجم الدین طبسی در نشست «تقابل وهابیت با تشیع در عصر حاضر» در مدرسه دارالشفاء حوزه علمیه قم، باید در مقابل وهابیون به جنگ عقیدتی رفته و با بهره گیری از امکانات روز رسانه ای با عقاید انحرافی آنها مبارزه کرد و آنها را به موضع انفعال کشید.
به هر حال باید این چهار برنامه را اجرا کرد تا این بیماری در بدنه نظام معالجه شود. متاسفانه وهابیت به عنوان عقیده ای تکفیری و ضد تشیع به برنامه های گسترده ای برای ایجاد اختلافات عقیدتی میان اهل سنت و تشیع درایران دست زده است و هزینه های زیادی متحمل می شود و نباید از این بیماری گذشت و مسئولین باید در سطوح عالیه نظام تصمیم گیری کنند.
روابط فرهنگی ایران وایالات متحده آمریکا از شهریور ۱۳۲۰ تا کودتای۲۸ مرداد ۳۲ (ایران دیپلماسی)
ایران و ایالات متحدة آمر یکا پس از گذشت سه قرن از کشف آمریکا با هم آشنا شدند. در آغاز قرن نوزدهم، نخستین ایرانی به صورت اتفاقی به قارة آمریکا گام نهاد و دو دهه پس از این واقعه، ارتباط ایران و ایالات متحده با ماهیت فرهنگی، آموزشی و دینی آغاز شد. روابط فرهنگی ایران و ایالات متحده در سراسر دوران قاجار و دورة پهلوی اول خطوطی روشن ومجزا از مناسبات سیاسی داشت.
با آغاز جنگ جهانی دوم، امپریالیسم آمریکا با استفاده از خلاء قدرت جهانی وتوان اقتصادی و پشتوانة فرهنگی مناسب ، قدرت یافت. با چنین زمینه ای به تدریج دیپلماسی فرهنگی آمریکا در مورد ایران درجهت اصول سیاست خارجی آن کشور قرار گرفت و روابط فرهنگی بر اساس دکترین رؤسای جمهوریخواه و دموکرات ایالات متحده تعیین شد.
دراین نوشته در بارة سالهای 1320 تا 1322 ش. بحث می شود و از ویژگیهای این دوره؛ بهره گیری ایالات متحدة آمریکا از روابط فرهنگی گذشته درجهت اهداف سیاسی است. نتیجة آشکار روابط فرهنگی دو کشور – با محوریت ایالات متحده- در جریان انقلاب اسلامی خود را نشان داد و آن، ضدیت با فرهنگ وشیوة زندگی آمریکایی به عنوان یک روش مبارزه با حکومت پهلوی بود.
پیشینه خوب آمریکا در روابط با ایران پیش از کودتا
روابط فرهنگی را می توان از دو دیدگاه بررسی کرد: نخست به عنوان بخشی از دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی یک کشور؛ دوم، به عنوان علاقه های شخصی، علمی و اجتماعی میان افراد مقیم در یک کشور با کشورهای دیگر بدون کمترین ملاحظة سیاسی و گاه بدون کنترل از جانب دستگاه دیپلماسی آن کشور در نظر گرفته می شود؛ البته علاقه های ملی و شخصی ، به ویژه در مناسبات سیاسی میان یک کشور قوی و دارای داعیة جهانی با یک کشور ضعیف در آمیختگی خواهد داشت. ایران و ایالات متحده روابط خود را بسیار دیرتر از دیگر کشورهای متمدن دنیا آغاز کردند. در ابتدا وجه فرهنگی این روابط مطرح بود، اما به تدریج این مناسبات یکی از محورهای پیشبرد خواسته های سیاسی ایالات متحده تبدیل شد.
مقالة حاضر در پی آن است که نشان دهد افزون بر کامیابی ایالات متحده درجنگ جهانی دوم و دیپلماسی به ظاهر انسان دوستانة این کشور پس از پایان جنگ ، آنچه به افزایش وجهة ایالات متحده کمک کرد، پیشینة فرهنگی خوبی بود که از آغاز روابط با ایران تا کودتای مرداد 1332 به دست آورده بود واین پیشینة فرهنگی به دیگر جنبه های روابط میان دو کشور اثر گذاشت.
دوران رضا شاه، آغاز مدرنیزاسیون ایران بود و از لحاظ مناسبات سیاسی و فرهنگی، ویژگی خاصی داشت. رضا شاه در زمینة اصلاحات داخلی و ایجاد امنیت کشور بسیار کوشید. وی بر روابط سیاسی و به ویژه فرهنگی کشور نظارت می کرد و این روابط درجهت اعتلای حاکمیت فردی او قرار می گرفت؛ در نتیجه روابط سیاسی این دوران بیشتر به مانوری سیاسی شباهت داشت تا مناسبات دیپلماتیک متعارف.
اگرچه وقفه در روابط سیاسی با برخی کشورهای بزرگ جهان همچون آمریکا و فرانسه بر مناسبات فرهنگی تأثیر منفی گذاشت، روابط فرهنگی با آمریکا در سراسر دورة حکومت رضا شاه (1304 – 1320 ش)- در دو زمینة روابط فرهنگی با مدیریت سفارتخانه و با نظارت دستگاه دیپلماسی دو کشور و روابط فرهنگی میان علاقه مندان به فرهنگ ایران در آمریکا و ایرانیان مقیم آمریکا- ادامه یافت.
از جمله این روابط فرهنگی ، می توان به فعالیتهای علمی آرتوروپوپ در ایران و انتقال نتایج آن به آمریکا اشاره کرد. وی در سال 1931 میلادی (1310 شمسی) انستیتوی ایرانی را در نیویورک تأسیس کرد که چاپ یک دوره کتاب معروف با نام هنر، مهم ترین اقدام آن بود(شفا، ص401). بولتن هنر و باستانشناسی ایران نیز از 1931 تا 1938 م. مرتب چاپ می شد، همچنین در 1936 میلادی نمایشگاهی از آثار باستانی ایران به کوشش مجمع بین المللی هنر و باستانشناسی ایران درشهر فیلادلفیا برگزار شد. در سال 1960 میلادی این نمایشگاه در شهرهای نیویورک، واشنگتن، فیلادلفیا و بالتیمور برگزار شد و پرفسور پوپ، مجری آن بود.
در سال 1939 م/1318 ش. دکتر میلسپو که دو دوره رئیس مالیة ایران بود، نمایشگاهی از آثار هنری ایران در نیویورک برگزار کرد که در آن 16 نقاشی مینیاتور، سیاه قلم و تابلوهای بزرگ روغن از دورة قاجار و چند مینیاتور از آثار رضا عباسی، نقاش معروف دورة صفوی به نمایش در آمد که اغلب از ایرانیان مقیم آمریکا به امانت گرفته شده بود.
در سراسر دورة حکومت رضا خان، کالج آمریکایی درتهران با مدیریت ساموئل جردن فعال بود. همزمان با او خانم جین ای . دولتیل در آموزش و بهداشت ایران و ایرانیان به ویژه زنان، فعالیت داشت. وی از 1300 تا 1343 ش. که بازنشسته شد و تا انقلاب اسلامی نیز این فعالیتها را ادامه داد.
روابط فرهنگی ایران و آمریکا از شهریور 1320 تا ملی شدن صنعت نفت
از جمله، فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی ایالات متحدة آمریکا در سالهای طوفانی 1319-1323 شمسی 1940 -1944 میلادی کارهای انسان دوستانة لوئیس جی. دریفوس، وزیر مختار آمریکا در ایران، و همسرش گریس بود.
او با تأسیس درمانگاهی در مناطق فقیر نشین جنوب تهران برای بیماران مبتلا به تیفوس و ایجاد یتیم خانه ای در آنجا، نامی نیکو از خود به یادگار گذاشت. با خروج رضا شاه از ایران وا شغال ایران به دست متفقین، روابط سیاسی و فرهنگی ایران با آمریکا وارد دورة تازه ای شد. مهم ترین تحول ر این زمان، بهره گیری از پیشینة فرهنگی گذشته برای پیشبرد اهداف سیاسی بود. این روند، به صورت یک دیپلماسی تا کودتای 28 مرداد 1332 ادامه یافت.
« اصل چهار ترومن» که رویکردی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داشت و برای اعمال فشار بر شوروی به منظور تخلیة خاک ایران و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال سیاسی این کشور کوشید؛ (فاوست، 1374، ص 216-195؛ مهدوی، 1369، ص 28-420؛ اف گود، 1372، ص 50-49) افزون بر بازتابهای سیاسی ودیپلماتیک، نوعی علاقة فرهنگی و اجتماعی در ایرانیان نسبت به آمریکا به وجود آورد تا جایی که دولتمردان ایرانی – حتی شخصی همچون مصدق- برای رهایی از فشارهای انگلستان وشوروی، آمریکا را نیرویی سوم یا یک حامی دانستند و از آن کشور، برای کاهش این فشارها کمک خواستند.
به عقیدة لوئیس فاوست در فاصلة سالهای 1320 تا 1324 ش./ 1941-1945 م. دیپلماسی آمریکا در تردید خلاصه می شد؛ وی همچنین به آمدن هیئتهای مستشاری آمریکا اشاره کرده است و ازاین کار به ویژه آمدن مستشاران نظامی و رایزنهای فرهنگی به عنوان دیپلماسی مؤثر یاد می کند.
این مستشاران در آغاز عملکرد محدودی داشتند. به گفتة فاوست، ریشة این محدودیت کمبود امکانات بود. عمده ترین وظیفة هیئتهای مستشاری، هدایت افکار عمومی ایرانیان از راه بازسازی کشور جنگ زدة ایران بود.
در این سالها آنچه آمریکا را وحشت زده کرد و به گفتة ریچارد کاتم به دیپلماسی پدافندی کشاند، این فرضیه بود که اتحاد جماهیر شوروی تمایل دارد رژیمی کمونیستی در ایران بر سر کار آید که از شوروی پیروی کند و چنانچه این هداف تحقق نیابد، دست کم رژیمی حاکم شود که با شوروی دوست باشد و حکومت خود مختار آذربایجان را نیز به رسمیت بشناسد.
ریچارد کاتم به خوبی خطوط اصلی این دیپلماسی را در سه استراتژی هنجاری، سودگرایانه، زورمدارانه خلاصه کرده و هدف آن را کنترل ایران دانسته است این استراتژی سه گانه که آرمان آن، کنترل و ثبات بود بر مبانی فرهنگی جامعه و نوع برخورد با نخبگان – که در این دوره به دو بخش نخبگان قدیمی و نخبگان جدید تقسیم می شد تکیه داشت.
تا پایان دولت مصدق، دخالت سباسی آمریکا در ایران محدود بود اما فعالیتهای فرهنگی گسترده ای داشت. در واقع دیپلماسی فرهنگی، راهی برای نفوذ سیاسی مؤثر بود؛ چرا که ترس از نفوذ کمونیستها – که در انتخابات 1952میلادی ایران به موفقیت نسبی دست یافته بودند جز با تقویت روابط فرهنگی با ایران میسر نمی شد.
از مهم ترین اتفاقات فرهنگی این دوره باید به تأسیس بنیاد ایران در ایالات متحده اشاره کرد که آقای نمازی، تاجر ایرانی مقیم آمریکا، چهرة اصلی این بنیاد به شمار می رفت. در این بنیاد شخصیتهای ایرانی و آمریکایی حضورداشتند. مهم ترین فعالیت این بنیاد، ایجاد مرکز پزشکی ایران و بیمارستان نمازی شیراز بود.
انستیتوی خاور نزدیک و خاورمیانه وابسته به دانشگاه کلمبیا در 1950 م. تأسیس شد و ادبیات فارسی تا مقطع دکتری در آن تدریس می شد.
در 10 اردیبهشت 1328 قرارداد فرهنگی میان دولت ایران و ایالات متحده موسوم به قرارداد فولبرایت بسته شد و در شهریور همان سال/ سپتامبر 1949 علی اصغر حکمت، وزیر امورخارجه، و جان وایلی سفیر آمریکا در ایران، دومین موافقت نامة فرهنگی را امضا کردند که شامل یک مقدمه و 12 ماده بود.
از مسائل فرهنگی این دوره که تا حدی بر روابط سیاسی دو کشور اثر گذاشت، واگذاری اشیای عتیقه و الواح گلی تخت جمشید به بنگاه خاورشناسی شیکاگو با ریاست دکتر اشمیت بود. مطابق اسناد پیوست ، بنگاه خاورشناسی شیکاگو برای انجام مطالعاتی درمورد تخت جمشید و تاریخ هخامنشیان در سال 1314 شمسی و با اجازة شخص رضا شاه، تعداد سی هزار لوحة گلی را که در کشفیات تخت جمشید به دست آمده بود، به امانت گرفت و در1318 ش. نیز یک لوحة مفرغی به همین منظور با رسید دکتر اشمیت، امانت داده شد .
گویا این بنگاه که تا آن زمان مانعی از سوی حاکمان دولت ایران بر سر راه خود ندیده بود و شاید با استفاده از اوضاع بحرانی ایران و جهان در 1320 ش. آثار بیشتری برای مطالعات خود درخواست کرد.
دولت علی منصور در 8 اردیبهشت 1320 نسبت به کارهای بنگاه مظنون شد؛ بنابراین مقرر کرد که ضمن تعیین نماینده از سوی وزارت خارجه برای ارزیابی آثار درخواستی – از این نظر که که اشیا گرانبها و منحصر به فردنباشد- فهرستی از آنها تهیه شود، اما دولت فروغی که آغاز به کار آن هم زمان با شهریور 1320 و اوج بحران ناشی از اشغال ایران بود، حساسیت بیشتری نشان داد و خواستار توضیح بنگاه درمورد لوحة مفرغی و سی هزار لوحة گلی و نتیجة مطالعات شد و هر گونه همکاری را منوط به این قضیه کرد. بنگاه براساس لوحه ها و آثار تخت جمشید کتابهایی تألیف کرد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
افزون بر آنچه اشاره شد، آمریکاییان علاقه مند به فرهنگ ایران در سالهای 1320 تا 1332 کارهای علمی و فرهنگی دیگری انجام دادند که مهم ترین آنها عبارتند از:
1. در 1949 م. هیئت باستانشناسی آمریکا در مازندران به حفریات و کاوشهای باستانشناسی پرداختند. در 1954 م. نتیجة این حفریات به ویژه کشف غار ماقبل تاریخی هوتو در بهشهر ، در آمریکا چاپ شد.
2. در 1950 م. نمایشگاهی از آثار هنری ایران با همکاری موزة مترو پولتین در نیویورک برپا شد.
3. جورج کامرون در سال 1947 م. کتابی با عنوان الواح خزانة تخت جمشید در شیکاگو منتشر کرد.
4. دانشگاه پرنیستون درسال 1948 م. کتاب دونالد ویلبر به نام ایران درگذشته وحال را چاپ کرد.
5. کنت، کتاب گرامر زبان فارسی قدیم را در سال 1950 م. تألیف کرد.
6. انستیتوی شرقی دانشگاه شیکاگو در 1953 م. کتاب اریک اشمیت با نام تخت جمشید را در دو جلد منتشر کرد.
7. دانشگاه شیکاگو در 1948 م. کتاب امستد با نام تاریخ شاهنشاهی ایران رادر مورد امپراتوری هخامنشی منتشر کرد.
در این دوران که آمریکاییان به دو شکل محققان وعلاقه مندان فرهنگ ایران و مأموران دولتی در ایران زندگی می کردند، در ایالات متحده نیز ایرانیانی می زیستند که جدای از مأموران سیاسی و دولتی بودند. دکتر جلال عبده که در هنگام تأسیس سازمان ملل به سال 1945 م. جزو هیئت ایرانی شرکت کننده در کنفرانس سانفرانسیسکو بود در کتاب خود، ایرانیان مقیم شهرهای مختلف آمریکا را معرفی می کند. وی در مورد ایرانیان مقیم ایالات در زمان ورود خود به سانفرانسیسکو می نویسد:
« ایرانی به مفهوم واقعی کلمه جز تعداد معدودی دانشجو در این شهر فرد دیگری یافت نمی شد اما تعداد فراوانی آشوری که اغلب اسلاف ایرانی تبار آنان در مدرسه آمریکایی رضائیه درس خوانده و بعدها به سانفرانسیسکو مهاجرت کرده بودند، دیده می شدند....»
در همان سالها دکتر صورتگر، استاد دانشگاه تهران، درکالجی در سانفرانسیسکو در مورد فرهنگ ایران سخنرانی کرد، سید حسن تقی زاده در دانشگاه کلمبیا مدرس مسائل ایران بود و تاجرانی چون کاشف ، عامری ودکتر علی اکبر اخوی در نیویورک فعالیت تجاری می کردند.
در سال 1323 ش. برای برپایی انجمن ایران در آمریکا کوششی صورت گرفت که به دلیل اوضاع جهانی بی نتیجه ماند، اما این انجمن در سالهای دهة سی شمسی فعالیت گسترده ای داشت.
پرفسور آرتورپوپ در سالهای دهة بیست شمسی در قالب بنگاه صنعتی و باستان شناسی ایران و آمریکا خدماتی گسترده انجام داد ودرسال 1323 ش. با استفاده از حضوردوست خود، آرتورمیلسپو، وزیر دارایی ومالیة ایران ، درصدد بود از دولت ایران برای موسسة خود کمک مالی بگیرد و با وجود وضعیت بد مالی دولت که سبب شد یک بار بودجة این مؤسسه حذف شود، این مؤسسه توانست کمکی به مبلغ 7200 دلار از دولت ایران دریافت کند.
مسافرت دکتر ادوارد الیوت، رئیس دانشگاه پردو، به منظور کمکهای فرهنگی و نیز هیئتی از سوی بنگاه شرق نزدیک آمریکا برای اصلاح امور کشاورزی در سال 1323 ش. موضوعی بود که در اسناد این دوره آمده و نکتة جالب در آن تضمینی است که دولت آمریکا بابت تسهیل ورود بر اقامت آنان از ایران خواسته است و در مقابل دولت ایران به لحاظ وضعیت ناشی از جنگ جهانی دوم از دولت آمریکا درخواست می کند امکان مسافرت این هیئتها را به ایران فراهم کند و مبلغ 20 هزار دلار به سفارت ایران در واشنگتن داده می شود تا هزینة آنان پرداخت شود.
درسال 1324 شمسی بنگاه بین المللی فیلم برای ساخت و تهیة ده حلقه فیلم در زمینة مسائل جغرافیایی، صنعتی، حمل ونقل، اقتصادی و تاریخی به منظور شناساندن ایران به کشورهای خارجی درخواستی از ایران کرد وکمیسیونی در وزارت فرهنگ تشکیل و برای تهیة ده حلقه فیلم در ده هفته با هزینه ای معادل 45000 دلار قراردادی با این بنگاه تنظیم شد.
درسال 1326 ش. انتشار مقاله ای به قلم موریس هندوس در روزنامة نیویورک هرالد تریبون در مورد عملیات روحانیان علیه مسیحیان و یهودیان در نواحی و روستاهای مسیحی نشین ارومیه وتشویق مردم به بازگشت به حجاب، دولت ایران را برآشفت و دولت از ترس پنانده شدن جمعی از مردم مسیحی به آمریکا یا دخالت آمریکا در امور داخلی ایران ، به اقدامات عاجلی دست زد.
روابط فرهنگی ایران و ایالات متحده از ملی شدن نفت تا کودتای 28 مرداد 1332
سالهای 1330 تا 1332 ش. از نظر روابط فرهنگی اهمیت ویژه ای دارد؛ چرا که ایالات متحده در این دوره کوشید تا از پیشینة فرهنگی موجود میان دو کشور و مشکلات سیاسی میان ایران و انگلیس و انفعال دیگر کشورهای بزرگ در این قضیه، استفاده کند وحوزه های نفوذ سیاسی خود را با پشتوانة فرهنگی گسترش دهد. مقدمات این دیپلماسی از چند سال پیش و با سفر اشرف پهلوی در سال 1947 میلادی 1326 شمسی به آمریکا و سپس سفر شاه به آن کشور درسال 1949 م./1328 فراهم شد.
سفر شاه به آمریکا بیش از آنکه جنبة سیاسی داشته باشد، رنگ فرهنگی داشت. برنامة سفر وی در این مسافرت طولانی، دیدار از شهرهای مختلف ایالات متحده همچون:
« واشنگتن ،نیویورک، میشیگان، اوهایو، کنتاکی، آریزونا، کالیفرنیا و آیداهو بود و طی آن در چندین مهمانی شام بزرگ که از سوی سازمانهای برگزیدة سیاسی و صنعتی چون انجمن ملی روزنامه نگاران؛ شورای مشورتی روابط خارجی، موزة هنری متروپولیتن، شرکت جنرال موتورز و شرکت لاکهید برگزار شد، شرکت کرده، او از دانشگاه پرینستون ومیشیگان دیدار و از سوی دانشگاه جرج واشنگتن عنوان افتخاری کاپیتانی تیم فوتبال رادریافت کرد......»
جدای از تأثیر سیاسی ونظامی این سفر که بسیاری از محققان آن را بدون نتیجه دانسته اند، تأثیرات فرهنگی آن را نباید از نظر دور داشت. به گفتة جمیز اف گود: تأثیر دراز مدت سفر شاه در ایالات متحده عمیق بود ودر وجدان ساده عامه مردم تصویر روشنی که گاه به گاه تازه می شد – به جا گذاشت و در حدود سه دهه دوام داشت.
پتیر آوری یکی از نتایج سخنرانی شاه در مورد فروش زمینهای کشاورزی پدرش را به کشاورزان با شرایط آسان:« تلاش برای جلب نظر محافل اقتصادی وآموزشی آمریکا به منظور به جریان انداختن سرمایه های آمریکایی در ایران» می داند.
سفر دکتر محمد مصدق به ایالات متحه سومین سفر از نوع سفر عالی رتبه ترین مسئولان کشور است که نسبت به دو سفر قبلی، دیپلماسی فرهنگی سنجیده تری داشت؛ زیرا پشت این سفر مأموریت سیاسی و امید دیپلماتیک وجود داشت، مصدق از مصالحه با انگلیس ، شوروی و اروپای غربی مأیوس بود وامیدوار بود آمریکا با طرحها و اهداف سیاسی او همراهی کند.
مصدق پس از حضور در شورای امنیت، در سخنرانی ای که به مناسبت استقلال آمریکا و در سالروز صدوراعلامیه آن در تالار استقلال شهر فیلادلفیا ایراد کرد و در آن مقامات بلند پایة شهر حضور داشتند، آمریکاییان را که خود طعم استعمار را چشیده اند در راه مبارزة ملت ایران برای تحقق بخشیدن به استقلال سیاسی واقتصادی خود، به کمک طلبید. این نطق بازتاب بسیار گسترده ای در مطبوعات و دیگر رسانه های جمعی ایالات متحده داشت.
یکی دیگر از جلوه های مناسبات فرهنگی میان دو دولت، رادیو صدای آمریکا بود که به مرور زمان تحول یافت و با راه اندازی ایستگاه رادیویی وتلویزیونی، مخاطبان زیادی در ایران یافت. هدف این رادیو که برنامه های آن را سفارت ایالات متحده در ایران تهیه و اجرا می کرد، تعقیب خطوط مشخص سیاست اقتصادی ونظامی آمریکا در ایران هدایت افکار عمومی ایران به نفع آمریکا و ایجاد نوعی امنیت اجتماعی برای مستشاران این کشور در ایران بود.
در جریان ملی شدن نفت و دورة اول نخست وزیری دکتر مصدق که با ریاست جمهوری ترومن در ایالات متحده مصادف بود، برخی از مطبوعات آمریکا نظیر وال استریت جورنال، فیلادلفیا اینکوایرر و واشنگتن پست به نقد همراهی ایالات متحده با انگلستان پرداختند و خواهان حمایت ضمنی ایالات متحده از دولت مصدق شدند( علم،1377،ص 1-260) و هنگام سفر مصدق به نیویورک در اکتبر 1951 و سخنرانی درجمع مردم فیلادلفیا، از او تمجید کردند.
درجریان کودتای 28 مرداد 1332 که دخالت آمریکا موجب سقوط دولت مصدق شد، ایالات متحده همة حیثیت فرهنگی خود را نزد ایرانیان از دست داد. به گفتة ویلیام داگلاس:
« مصدق که افتخار دارم او را دوست خود بخوانم براساس تعریفی که لافولت نوریس از دموکراسی به دست می دهد یک دمکرات واقعی بود. ما با انگلیس ها همدست شدیم تا او را خرد کنیم. گرچه در این کار موفق گردید اما از ان پس دیگر در خاورمیانه آمریکایی اطلاق شرافتمندانه ای محسوب نشده.»
درجریان کودتا دونفر از کارمندان خبرگزاریهای ایالات متحده به نامهای کنت لوو، خبرنگار روزنامة نیویورک تایمز، و دون شویند نمایندة خبرگزاری آشوشیتدپرس، برای حضور در یاران ومشاهده گزارش صحنة کودتا دعوت شدند( نجاتی،1366، ص 33). کنت لوو ناظر کودتای 25 و28 مرداد 1332 بود وچندی بعد آنچه را دیده بود در رساله ای با عنوان نقش ایالات متحده آمریکا در استقرار رژیم پهلوی در ماه اوت 1953 شرح داد. این کتاب اهمیت دارد؛ زیرا سالها قبل از انتشار کتاب ضد کودتا اثرکرومیت روزولت، طراح کودتا، منتشر شد و ضمن رد دخیل در کودتا ارائه می دهد.
از دیدگاه جمیز.ا. بیل کودتای 28 مرداد چهار بازتاب فرهنگی عمده در ایران داشت:
1. ترویز و دورویی که در این ماجرا وجود داشت؛ به ایران و زبان و فرهنگ آن سرایت کرد و از ضدیت با آمریکا به عنوان یک ارزش ملی مورد استقبال قرار گرفت ضمن آنکه این دورویی در آمریکا نیز انعکاس یافت.
2. پایان دوره ای که مبلغان و دیپلماتهای فرزانه درکانون روابط ایران و ایالات متحده آمریکا قرار داشتند و از آن پس دورانی آغاز شد که مکتب فکری ودیدگاههای برادران دالس و مأموران اطلاعاتی ونظامی آمریکا در ایران جایگزین ومروج آن بودند.
3. پس از سقوط مصدق ایالات متحده به گونة بی سابقه ای نیروی انسانی و پول و انواع ماشین ها را به دورن ایران ریخت .... رهبران آمریکایی بر نیاز به برنامه ریزی اقتصادی و اجرا در ادارة امور از روی منطق و عقل تکیه می کردند، ولی در انجام این امور کوچکتری توجهی به جنبه های انسانی واصلاحات اجتماعی و یا به وجود آوردن رشد سیاسی نمی شد.... مأمورین فرستاده شده و کمکهای خصوصی ودولتی به ایران، در دهة 1950 فراوان و گوناگون بود. بنیادهای خصوصی که عهده دار اجرای طرح هایی بودند عبارت بودند از بنیاد خاورمیانه که فعالیت بسیار گسترده ای داشت، بنیاد فورد و گروه مشاورین دانشگاه هاروارد که وابسته به سازمان برنامه بود، آمریکاییان دوستدار خاورمیانه، بنیاد ایران که در مرکز پزشکی شیراز سرمایه گذاری کرده بود، کنسرسیوم کالج لافایت که مسئول ایجاد و پیشبرد یک کالج فنی در آبادان بود و همچنین تعداد زیادی از شرکت های بانکی و سرمایه گذاری که به بازار ایران وارد شدند.
4. در ایرانیان احساس تحقیر و شکست خوردگی نسبت به غول آمریکا در دهه 1950 نضج گرفت گرچه تشکیلات مذهبی در قم از لحاظ سیاسی تا حدی آرام ماند ولی رهبران جوان تر شیعه نسبت به روش حکومتی شاه و مشی سیاسی و حضور روز افزون آمریکا در ایران شروع به انتقاد و ابزار انزجار نمودند.....»
افزون بر این ، تی. کویلر یانگ معتقد است که دیدگاه مردم ایران، رژیم شاه و ایالات متحدة آمریکا از کودتای 28 مرداد به بعد هویتی واحد یافتند و هر دو مسئول اعمالی شناخته شدند که به دست رژیم انجام می گرفت.
در دوران حساس نهضت ملی و زمانی که کشور ایران متحدی سیاسی می طلبید، آمریکاییان به گفتة جمیز گود در بی خبری کامل و با ائتلاف سیاسی و نظامی با بریتانیا به حیات دولت ملی ایران خاتمه دادند و سرخوردگی اولیه از آمریکا به تدریج جای خود را به نفرت داد و این نفرت یکی از عوامل تسریع کنندة حرکت انقلابی مردم ایران بود.
ورود میسیونهای مذهبی آمریکا به ایران با انجام کارهای فرهنگی و آموزشی عام المنفعه، نخست در میان اقلیت آشوری ارومیه و سپس در میان روستاییان و طبقة محروم شهری در شهرهای ارومیه، تبریز، تهران، همدان و شمال کشور، سرآغاز تحولات فرهنگی و آموزشی درفضای ایران قاجاری بود. به ویژه فعالیتهای آموزشی، فرهنگی آنان در میان زنان نظیر احداث آموزشگاه و بیمارستان خاص زنان و آموزش دانشجویان پزشکی و آشنا کردن ایرانیان با آموزش و پرورش نوین، دستاوردهایی بود که بعدها پشتوانة گرانبهایی برای اهداف و سیاستهای ایالات متحده در ایران شد. نام نیک آمریکاییانی چون باسکرویل، مورگان شوستر و حتی آرتورمیلسپو را باید بر این خدمات افزود تا سیمای مناسبات فرهنگی دو کشور بهتر درک شود.
وجه دوم روابط فرهنگی ایران و ایالات متحده در همة مقاطع با محوریت ایالات متحده بود. ایران پس از صفویه و به ویژه پس از مرگ نادرشاه، فاقد خلاقیت دیپلماتیک بود و در عرصة دیپلماتیک بیشتر رویکرد تدافعی، انفعالی و درون گرایی داشت. دستگاه دیپلماسی ایران تنها در سه دورة کوتاه یعنی دورة دوم دیکتاتوری رضا شاه (1310-1315)، دوران نخست وزیری مصدق(1330-1332 ش) و تا حدودی دهة قبل از انقلاب اسلامی (1349-1357 ش) از خود ابتکار عمل نشان داد.
آنچه از شرایط موجود بر می آید این است که به هر شکل در شرایط کنونی آینده سیاسی پاکستان و مشرف بسته به رای ونظر دیوان عالی است و می تواند برهه حساسی از تاریخ این کشور نا آرام را رقم زند.
جولیان مادسن, مرکز پژوهش های خلیج فارس ( امارات )
ایران وچین همچنان همچنان بعنوان دو شریک مهم در بعد ژئواستراتژیک محسوب می شود ، افزایش قدرتی که این دو دولت پیدا کرده وگسترش نفوذی که بعنوان چالشی برای نقش ایالات متحده به وجود آورده اند از جنبه های مهم آن است. ظاهرا این دو کشور در ساختار خود از پیشرفت وپیچیدگی های خاصی برخوردار هستند و روابط آن تکیه خاصی بر روابط تاریخی گسترده وضرورت های اقتصادی وتمایل های سیاسی در تشکیل نظام سیاسی چند بعدی وچند قطبی دارد. با این حال این مشارکت هرگز از یک همپیمانی فراتر نرفته است وحتی می توان آنرا تجسم بخش مجموعه ای از منافع مشترک بین دو طرف توصیف کرد.
چین که به تازگی از چند دهه انزوای بین المللی خارج شده سعی دارد خود را از تبعات عقده های حقارت برهاند ، از اینرو به دنبال نقشی منطقه ای و بین المللی برای خویش است که بیانگر وزنش بوده ومنعکس کننده اهدافش باشد. جون گیتنگز که یک مورخ است در این رابطه می گوید : پکن مدتهای مدید نشانگر قدرتی بالفعل بود و نقشی را ایفا می کرد که در بیشتر اوقات پایین تر از وزن حقیقی خویش در سیاست های بین المللی بود. چین وایران دراینکه تجارب تاریخی مشابهی را بعد از فروپاشی سلسله های پادشاهی پیشینه دار پشت سر گذاردند با یکدیگر مشترک هستند. همچنین اهداف معاصر دو دولت وبخصوص نگرانی آنها از قدرت های بیگانه ای که سعی در محروم کردنشان از جایگاهی که در جهان حق آنان است دارند نیز آنها را با یکدیگر در یک چارچوب قرار می دهد. اکثر رهبران چینی وایرانی بر این باورند که نظام فعلی حاکم در جهان که بر پایه بر سلطه قدرت هاست بسیار غیر منصفانه است از اینرو بیشتر دلمشغولی و توجه خود را به حفظ استقلال و پایبندی به حاکمیت خود معطوف داشته اند. علاو بر آن چین سعی در یافتن جای پایی در منطقه است و از اینرو ناخرسندی روز افزون خود را از حضور آمریکا در آن اعلام می دارد. چین با این اقدام خود امیدوار است که به شکل آرام وخزنده ای به چالش با نفوذ آمریکا در منطقه خاور میانه و در کنار آن در آفریقا و آمریکای لاتین بپردازد، پکن این مهم را از طریق تلاش های دیپلماتیک وتقویت روابط و ارتباطات بین ملل وتوسعه شبکه فعالیت ها و سرمایه گذاری ها انجام می دهد و به این شکل چهره اهداف جهانی چین را نمایان می سازد.
در این چارچوب چین از امتیاز ویژه عدم به دوش کشیدن بار استعمارگری بهره مند است . چینی ها با اجتناب از دخالت مستقیم و به کارگیری راهبرد نفوذ غیر مستقیم وسعی در ایجاد ارتباط با کشورهایی که غربی ها به دنبال منزوی کردن آن هستند مانند کره شمالی و زیمبابوه خود را بعنوان شریک جذابی برای ایران که خود را در معرض اتهامات روز افزون جامعه جهانی یافته نشان داده است. با این حال اولویت های اصلی پکن تامین نیازهای اقتصاد چین است که بشدت در حال رشد است و نیاز مستمر و روز افزونی که به انرژی دارد ، علاوه بر آن سعی دارد روابط خود را با بزرگترین شریک تجاری خود و مهمترین ضامن اقتصادی اش یعنی ایالات متحده همواره خوب نگه دارد. چین همچنین فشارهایی را از سوی ایالات متحده بعنوان طرف مسئول در امور بین المللی تحمل می کند. رای چین علیه ایران و کره شمالی در شورای امنیت و ادامه سکوت در رابطه با جنگ در عراق همه شواهدی بر رویکرد ممتنع پکن دارد و بیانگر آن است که این کشور سعی در حمایت از خود در مقابل دیدگاه های یکپارچه بین المللی در رابطه با این مسایل است. با همین قدرت پکن بر این باور است که استقرار داخلی اش بر ادامه رشد و توسعه اقتصادی اش استوار است واین مهم تنها از طریق تامین نیاز روز افزونش از انرژی قابل تحقق است.
شکل گیری نقش چین
شکل گیری جایگاه چین از طریق افزایش میانگین رشد اقتصادی به 10 درصد در سال طی 15 سال گذشته محقق شد ، در سال 2006 چین هفت میلیون بشکه نفت در روز مصرف کرد ، که این مقدار معادل یک سوم میزان مصرف آمریکاست که 8/20 میلیون بشکه در روز است. همچنین پیش بینی می شود که حجم مصرف چین سالانه یک میلیون بشکه در روز افزایش یابد. در این چارچوب سازمان انرژی جهانی پیش بینی می کند با فرا رسیدن سال 2030 واردات نفتی چین با واردات آمریکا همطراز گردد. همچنین تا 15 سال قبل از آن یعنی در سال 2015 میلادی 65 درصد از نیازهای انرژی چین از خارج تامین خواهد شد که با فرا رسیدن سال 2030 این رقم 80 درصد را به خود اختصاص خواهد داد. مسئله به خودی خود باعث می شود تا دولتمردان چینی منابع تامین کننده امنی را برای این نیاز خود از نفت تامین کنند ، که در این چارچوب چین امروزه 61 درصد از واردات خود را از کشورهای خاور میانه دریافت می کند. کمیته توسعه واصلاحات ملی چین در این رابطه در گزارشی تاکید می کند که نفت در سال 2010 بین 4/51 و 6/52 درصد از نیازهای انرژی چین را به خود اختصاص خواهد داد که به خودی خود بیانگر 1/29 درصد افزایش در مقایسه با سال 2000 میلادی است . همچنین میزان مصرف چین از گاز طبیعی هم به سرعت در حال افزایش است به نحوی که پیش بینی می شود از صفر در 2000 میلادی به 20 تا 25 میلیون متر مکعب در سال 2010 برسد. در واقع این افزایش حجم نیازمندهای مشکلات داخلی چین را افزایش می دهد، حوادث وتحولاتی که در منطقه گواندونگ وینان رخ داد یک هشدار جدی برای رهبری چینی است ، افزایش تقاضا برای انرژی باعث کاهش تامین نفت وافزایش میانگین تورم گردید. این مسئله باعث بسته شدن 128 پمپ بنزین در شهر شینزن در اوت گذشته گردید ، علاوه بر آن افزایش شمار اتومبیل هایی که در مالکیت شهروندان چینی قرار دارد به رقم 130 میلیون اتومبیل در سال 2020 باعث می شود تا نیازهای اضافی سوخت هم مزید بر علت شود.
ارتباطات انرژی
در نتیجه این افزایش بزرگ در تقاضا برای انرژی چین همچنان به تکاپوی خود برای توسعه مشارکت های خود در انرژی با کشورهای دیگر افزود. ایران اکنون مرکز ثقل مهمی در ساختار امنیت انرژی چین محسوب می شود. ایران ابتدا در سال 2005 در رتبه سوم از نظر کشورهای صادر کننده نفت به چین بود و تنها 14 درصد از نیازهای وارداتی نفت چین را تامین می کرد، اما بعد از امضای سلسله توافقنامه هایی که اخیرا انجام گرفت ، و در پی به آن خواهیم پرداخت ، ایران به یکی از بزرگترین صادر کنندگان نفت به چین مبدل شد. این مسئله تحقق بخش هدف تهران است که وزیر نفت سابق ایران بیژن زنگنه در مورد آن سخن گفت.
او در سال 2004 در این رابطه به خبرنگاران گفت : ژاپن بزرگترین وارد کنندن نفت ما محسوب می شود ، این مسئله علل تاریخی دارد ، اما ما مایل هستیم که اولویت را به صادرات به چین بدهیم. گرایش ایران به سوی چین مسئله تعجب آوری نیست ، بر اساس تحلیل مجله نفت وگاز میزان ذخایر نفتی که ایران در اختیار دارد 8/125 میلیارد بشکه است که حدود 10 درصد از کل ذخایر نفت جهان است. همچنین ایران 940 تریلیون فوت مکعب گاز طبیعی در اختیار دارد که 16 درصد از کل ذخایر نفت جهان محسوب می شود که این ذخایر در محاسبات نفتی به معنای 155 میلیارد بشکه نفت است. علاوه بر آن نبود رقابت غربی وآمریکایی در مراکز نفتی ایران که به دلیل تحریم های اعمال شده از سوی آمریکا علیه ایران و ممنوعیت حضور شرکت های آمریکایی درآن است باعث شد تا شرکت های چینی و روسیه برتری وارجحیت واضحی نسبت به دیگر شرکت ها در این صحنه داشته باشند. از دهه نود از قرن بیستم شرکت های چینی در مراکز نفتی دریای خزر حضور پیدا کردند و احداث خط لوله بندر نکا به سواحل جنوبی دریای خزر را بخشی از شواحل شمالی ایران است انجام دادند.
علاوه بر آن این شرکت ها ساخت پالایشگاه های نفت در تهران و تبریز را در شمال غربی ایران انجام دادند. تهران همچنین اولویت را به شرکت های چینی در کمک به گسترش فن آوری تصفیه آب چاه های عمیق در آینده در دریای خزر دادند. اخیرا هم چین وایران اعلام کردند سلسله قراردادهایی به ارزش بیش از 200 میلیارد دلار را به امضا رسانده اند. ایران پیش از این از گروه شرکت های " سینویک" که شرکت نفت و مواد شیمیایی چین بخشی از آن است درخواست کرده بود تا برنامه کلی بهبود منابع انرژی در ایران تدوین کند. در این طرح برنامه های استکشاف ، حفاری وتوسعه صنایع پتروشیمی وگاز طبیعی مد نظر گرفته شده است. در اکتبر 2004 ، مجموعه سینوبک چین و ایران قرادادی به ارزش حدود یکصد میلیارد دلار را برای دستیابی به 250 میلیون تن گاز طبیعی مایع و150 هزار بشکه نفت خام در روز طی 25 سال به امضا رساندند . این یکی از بزرگترین قراردادهای انرژی است که تا به امروز به امضا رسیده است. این توافقنامه به مجموعه سینوبک 51 درصد از مرکز نفتی یادآوران در نزدیکی مرز با عراق را می دهد. در سال 2004 هم شرکت ملی نفت چین که در مالکیت دولت است با قرار داد خرید بیش از 110 میلیون تن از گاز طبیعی مایع ایران را طی 25 سال موافقت کرد، ارزش این قرار داد 20 میلیارد دلار است. این شرکت اکنون در چارچوب یک قرار داد 10 ساله روزانه 303 هزار بشکه نفت خام از ایران دریافت می کند.
در همین حال دو دولت طرح مشترک ساخت کشتی های نفت کش ومخازن حمل گاز طبیعی مایع را به چین به امضا رساندند ، رقم قرار داد امضا شده اعلام نشده است. چندی پیش ودقیقا در جولای 2006 پکن وتهران قرار دادی به ارزش 8/2 میلیارد دلار برای توسعه پالایشگاه نفت اراک به امضا رساندند. در دسامبر 2006 هم شرکت سرمایه گذاری خارجی ملی نفت چین قرار دادی به ارزش شش میلیارد دلار برای گسترش مرکز عظیم گاز پارس شمالی به امضا رساند. در این قرار داد طرف چینی کارخانه ای برای مایع کردن گاز طبیعی تاسیس می کند. مدت اجرای این طرح هشت سال اعلام شده است و بر اساس آن شرکت چینی 50 درصد از گاز تولید را دریافت خواهد کرد. با توجه به اینکه ذخایر نفتی در این مرکز حدود 17 میلیارد بشکه است پس سهم چینی ها از راه اندازی این طرح بیش از 100 میلیارد دلار خواهد بود. جدیدترین قرارداد بین دو کشور در پایان مارس سال جاری بود که بزرگترین شرکت انرژی در چین یعنی موسسه ملی "پترول" چین با دو برابر کردن سرمایه خود در یکی از مراکز انرژی ایران موافقت کرد. بر اساس توافقنامه جدید این موسسه 150 میلیون دلار برای بهسازی وتوسعه مرکز نفتی مسجد سلیمان در ایران سرمایه گذاری خواهدکرد. بر اساس این قرار داد پیش بینی می شد چین روزانه 25 هزار بشکه نفت دریافت کند. ایران وچین برنامه هایی را برای ساخت خط لوله ای به طول 386 کیلومتر برای انتقال نفت ایران به دریای خزر در دست بررسی دارند.
این خط لوله به خط لوله مشابهی که بین قزاقستان وچین در حال احداث است وصل خواهد شد . در همین حال چینی ها در حال ساخت بندرگاه هایی در گواندونگ ، شانگهای و فوجیان برای واردات نفت هستند که بخشی از طرح عظیم موسوم به گردنبند مروارید تاثیر گذار در حال اجرا است. این سرمایه گذاری ها با استقبال گسترده طرف ایرانی مواجه است . علی اکبر صالحی نماینده سابق ایران در آژانس بین المللی انرژی هسته ای در این رابطه گفت دو کشور (چین وایران) هر یک دیگری را تکمیل می کنند ، چین ها دارای قدرت وصنعت هستند و ما هم انرژی را در اختیار داریم . تهران همچنان فاکتور دوره بازسازی جنگ خونین خود با عراق را می پردازد، همچنین با انزوای روز افزونی مواجه است ، نیازمند بازسازی سریع مراکز نفتی قدیمی خود است تا بتواند همچنان توانایی صدور نفت خود را حفظ کند. در همین حال ایران سعی دارد تولیدات نفتی خود را تا سال 2009 به پنج میلیون بشکه در روز برساند که این رقم نیازمند دریافت کمک های خارجی برای تحقق آن است.
روابط تجاری
در همین حال حجم مبادلات تجاری بین ایران وچین هم به سرعت افزایش یافته است ، اما با این وجود همچنان می توان واژه نسبتا محدود را برای آن به کار برد. این رقم در سال 1998 از 2/1 میلیارد دلار به حدود 10 میلیارد دلار در سال 2005 وسپس به 14 میلیارد دلار در سال 2006 رسید. سهم چین از بازار ایران در سال 1997 تنها یک درصد که در سال 2003 به 8 درصد رسید ، این مهم با صدور لوازم خانگی و کالاهای تجملاتی محقق شد. مسئله مهم این است که اکنون صدها شرکت چینی در ایران فعالیت می کنند ، شرکت صنایع شمالی چین موفق به امضا قرار دادی برای ساخت و راه اندازی دو خط مترو در تهران شد ، این قرار داد به ارزش 836 میلیون دلار بود. چین همچنین سعی در سرمایه گذاری 200 میلیون دلاری برای کمک به تامین هزینه های ساخت بزرگراه تهران شمال است ، همچنین ساخت یک سد در شمال تهران را هم در دست انجام دارد. علاوه بر آن شرکت چینی خودرو سازی " شیری" اولین کارخانه خارجی خود را در ایران راه اندازی کرد . این کارخانه سالانه 20 هزار اتومبیل تولید می کند . همچنین این شرکت توافقنامه ای به ارزش 370 میلیون دلار هم با شرکت ایران خودرو به امضا رساند.
تحقیق عمق استراتژیک
سکوت تهران در برابر افزایش نقش چین در خاور میانه وآسیای میانه و نیز همکاری اقتصادی اش با ایران بازتاب های ژئو استراتژیک وسیعی دارد. از دیدگاه پکن تهران جای پای احتمالی نیروی دریایی چین در اقیانوس هند وخلیج فارس خواهد بود. گام های اولیه دراین رابطه هم برداشته شده وچین اقدام به بازسازی اردوگاه گواتر در پاکستان کرد. این بندر در سواحل جنوب غربی پاکستان در نزدیکی تنگه بسیار مهم هرمز قرار گرفته است ، و در منطقه حد فاصل کشورهای خلیج فارس با ذخایر نفتی و منطق جنوب آسیا با تراکم جمعیتی بالا و نیز منطقه آسیا میانه مملو از منابع و بسیار پر رونق اقتصادی قرار گرفته است. چین 198 میلیون دلار در فاز اول این طرح در بندری که جزو عمیق ترین بنادر محسوب می شود خرج کرد.
همچنین چینی ها 200 میلیون دلار هم در ساخت بزرگراه های ساحلی که بندر گواتر را به شهر کراچی متصل می کند سرمایه گذاری کردند. چین همچنین هزینه فاز دوم این طرح را که در چارچوب آن 9 اسکله اضافی برای کشتی ها و نیز پایانه های مسافربری است به ارزش حدود 528 میلیون دلار را تامین خواهد کرد . این بندر مجهز به سامانه های مراقبتی هم خواهد شد. سرمایه گذاری های چین دقیقا با آغاز توسعه نیروهای مسلح اش صورت گرفت. چین قصد خود را برای ایجاد پایگاه در خطوط دریایی در منطقه خاور میانه اعلام کرد تا قدرت خود را در خارج از مرزهای خود وحمایت از محموله های نفتی که به سوی خاکش رهسپارند نشان دهد. تا به امروز پکن هیچ تمایلی از خود برای آنکه ژاندارم منطقه خلیج فارس شود نشان نداده است. اما چینی ها انگیزهای آشکاری در تقویت حضور خود در دریای چین جنوبی واقیانوس هند دارند. در راستای جایگاه چین بعنوان یک قدرت در حال رشد ، این کشور تلاش روز افزونی را برای تاکید حضور نظامی دریایی خود در منطقه خلیج فارس نشان می دهد.
این مسئله زمانی از اهمیت بیشتری برخوردار می شود که مسافت طولانی انتقال نفت از منطقه خلیج فارس به چین را مد نظر بگیریم. ای مسئله به تمایل چین برای تقویت روابط خود با ایران برای افزایش حضور خود در آسیا میانه هم مرتبط است. این بعد می تواند دستیابی چین به منابع انرژی موجود در دریای خزر را هم تسهیل بخشیده و میزان تکیه بر واردان نفت انتقال یافته از طریق دریا از منطقه خلیج فارس را کاهش دهد و از این طریق تامین ادامه واردات نفت را تضمین کند. امضای چند توافقنامه در این چارچوب مؤید اندیشه های چین در این راستا است ، در میان این توافقنامه می توان به خط لوله چین ـ قزاقستان اشاره کرد که با هینه ای حدود 5/3 میلیون دلاری در حال انجام است تا میزان تکیه چین بر نفت منطقه خاور میانه کاهش یابد.
در همین حال توسعه روابط چین با ایران والبته با پادشاهی عربستان برای پکن نوعی تضمین را در مقابل احتمال بحرانی شدن روابط با هند یا ژاپن فراهم می کند. برای ایران هم این نوع گرایش به معنای مقابله با انزوای روز افزونی است که از سوی ایالات متحده و اروپا بر این کشور تحمیل می شود. چین و روسیه در واقع روزنه هایی ارتباط ایران با جهان خارج محسوب می شوند. علاوه بر آن ایران اکنون بعنوان ناظر در سازمان همکاری شانگهای محسوب می شود، سازمانی که از دید آمریکا تجمعی چینی ـ روسی برای مهار نفوذ آمریکا در آسیای میانه تشکیل شده است. همچنین وضعیت منطقه ای نیز یکی از منابع نگرانی ایران است ، ایرانی که مرزهای مشترکی با پاکستان وافغانستان که مورد حمایت ایالات متحده قرار دارند ، دارد ، و از اینرو تهران ترجیح می دهد تا روسیه وچین به جای ایالات متحده در این منطقه نقش آفرینی کنند.
شرکای دیگر چین در منطقه
علیرغم همسوی بسیاری از منافع بین دو کشور نمی توان روابط چین و ایران را یک هم پیمانی بین دو کشور توصیف کرد. این در حالی است که جیانگ زمین رئیس جمهور اسبق چین شراکت استراتژیک نفتی را با پادشاهی عربستان در سال 1999 اعلام کرده بود هوجیان تاو رئیس جمهور فعلی چین در مورد روابط خود با ایران چنین سخنی را نگفت. به رغم آنکه هو جین تاو پر سفر ترین رئیس جمهور چین محسوب شده و تا کنون به پنجاه کشور جهان سفر کرده است و به کشورهای زیادی در آمریکای لاتین و آفریقا سفر کرده است اما هرگز ایران در مسیر سفر رئیس جمهور چین قرار نگرفته است. همچنین ایران در لیست چینی کشورهای تولید کننده نفت که از سوی دولت چین بعنوان کشورهای صاحب صلاحیت سرمایه گذاری است ، قرار نگرفت.
شرکت های چینی که در کشورهای ذکر شده در این لیست سرمایه گذاری کنند از معافیت های مالیاتی بهرمند می شوند. در میان این کشورها می توان به بولیوی ، اکوادر، کویت ، لیبی ، مغرب ، نیجر ، نروژ ، عمان و قطر اشاره کرد . نام این کشورها را هیئت برنامه ریزی چین که به کمیته توسعه و اصلاح ملی هم مشهور است منتشر کرده است. در این حال ایران برای چینی ها تنها یک طرف است و با وجود آنکه یک طرف هر چند مهم در شبکه روابط چین محسوب می شود. چینی ها این مسئله را به خوبی در رفتار خود نمایان ساخته اند. در واقع چین اخیرا توافقنامه هایی در بخش انرژی با آنگولا ، استرالیا ، نیجریه ، سودان و ونزوئلا به امضا رسانده است که به خودی خود گواهی بر این مسئله است که چینی ها به دنبال دستیابی به نفت از مناطقی خارج از خاور میانه هستند. در این چارچوب آفریقا ، آسیای میانه وآمریکای لاتین جزو این مناطق محسوب می شود . همچنین چین سعی در همکاری با روسیه دارد ، ارقام واردات نفت از روسیه وجمهوری های اتحاد جماهیر شوروی سابق 10 درصد از کل واردات این کشور را در سال 2004 تشکیل داد که این رقم نسبت به سال 2000 تنها 1/3 درصد افزایش را نشان داد. واردات روسیه هم از چین 8/8 درصد از کل واردات در سال 2004 بود که 1/2 درصد نسبت به سال 2000 افزایش نشان می دهد. واردات نفت از آفریقا یک هدف مهم برای چینی هایی که سعی دارند خود را از وابستگی به نفت خاور میانه رها کنند، محسوب می شود.
چین روابط خوبی با کشورهای آفریقایی داشته و به نوبه خود ترجیح می دهد که سرمایه های چینی به این سو سوق داده شوند. در نهم ژانویه امسال ، شرکت نفت ملی چین برای سرمایه گذاری های خارجی اعلام کرد 45 درصد از سهام مرکز نفتی دریایی در نیجریه را به مبلغ 27/2 میلیارد دلاری خریداری می کند. چین حضور بالفعل بزرگی وگسترده ای در کشورهای آفریقایی دارد ، و سودان که 64 درصد از صادرات نفتی اش به سوی چین سرازیر می شود بارزترین این کشورها محسوب می شود. در همین چارچوب آنگولا هم آنگولا در رتبه ای بالاتری از عربستان سعودی در لیست رتبه بندی کشورهای صادر کننده نفت به چین در ماه فوریه 2006 قرار گرفت. این کشور 12/2 میلیون تن نفت خام به چین صادر کرد در حالیکه عربستان 98/1 میلیون تن نفت خام به چین فرستاد. چین روابط اقتصادی خوب و فعالی با همسایگان تهران در کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس مهمترین رقبای سنتی ایران دارد. حجم مبادلات تجاری بین چین وکشورهای شورای همکاری خلیج فارس به بیش از 35 میلیارد دلار در سال 2005 رسید و برنامه هایی برای افزایش این مبادلات بین دو طرف تا مرز 100 میلیارد دلار طی پنج سال بعد از آن وجود دارد.
در سال 2004 چین وکشورهای شورای همکاری مذاکراتی را در رابطه با توافقنامه تجارت آزاد بین یکدیگر آغاز کردند که مرکز تجاری "اژدها" ومجمع مسکونی وابسته به آن در دبی یکی از بزرگترین مراکز تجاری فروش عمده کالاهای چینی در خارج از چین محسوب می شوند. میزان سرمایه گذاری های چین در منطقه خلیج فارس طی سال گذشته میلادی 20 میلیارد دلار بود ، علاوه بر آن روابط فرهنگی از طریق تشکیل مرکز چینی ـ عرقی که شامل انجام گفتگو بین چین واتحادیه عرب است هم گسترش یافته است. چنین روابط اقتصادی ونظامی با اسرائیل دشمن سرسخت ایران هم دارد . مسئله ای که می تواند نفی کننده برقراری هم پیمانی استراتژیک چینی ـ ایران باشد. حجم مبادل تجاری بین چین واسرائیل طی سال 2005 به سه میلیارد دلار رسید. ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل طی سفر سه روزه ای که در ژانویه امسال به چین داشت شگفتی خود را از مواضعی که از رئیس جمهور ونخست وزیر چین شنید اعلام کرد. هو جین تاو رئیس جمهور و یون جیا باو نخست وزیر چین مخالفت قاطع خود را با دستیابی ایران به هر نوع سلاح هسته ای اعلام کردند. علاوه بر آن حجم مبادلات و روابط نظامی اسرائیلی ـ چینی به چند میلیارد دلار رسید و اسرائیل بعنوان دومین صادر کننده سلاح به چین شد.
چین ومشکل هسته ای
بحران پرونده هسته ای جاری ایران، چین را در موضع بغرنجی قرار داده است. چین که شریک اصلی هسته ای ایران در دوره 1985 تا 1997 بود را بر آن داشت تا همکاری های خود را بر اثر فشارهای آمریکا در این رابطه متوقف کند. با این وجود تعدادی از شرکت های چینی به همین دلیل در لیست سیاه واشینگتن قرار گرفتند. این شرکت ها متهم هستند که فن آوری ساخت موشک های بالستیک را به ایران فروخته اند. در ژانویه 2005 هم ایالات متحده تحریم هایی را علیه هشت شرکت چینی از جمله دو شرکت وابسته به ارتش آزادیبخش خلق چین و برخی از موسسات صنایع وابسته به دیوار عظیم چین و موسسه صنایع شمالی چین "تورینکو" اعمال کرد. این در حالی است که چین همواره تاکید کرد ایران بعنوان یکی از کشورهای امضا کننده معاهده منع گسترش تسلیحات هسته ای حق استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای را دارد. پکن تاکید کرد ایران به تعهدات و پایبندی های خود در رابطه با عدم گسترش تسلیحات هسته ای پایبنده بوده و تا زمانی که ثابت کند به این تعهدات پایبند بوده تحت فشار باقی خواهد ماند. چین طی این مدت سعی در تخفیف تدابیر شدید جامعه جهانی علیه ایران بود. در ژانویه 2006 سخنگوی وزارت امور خارجه چین گفت : از دیدگاه کشورش مسئله برنامه هسته ای ایران باید در چارچوب آزانس بین المللی انرژی هسته ای حل وفصل شود.
با این حال پکن به آژانس بین المللی انرژی هسته ای این اجازه را داد که ایران را مورد توبیخ قرار داده و پرونده آنرا بعد از شش ماه به شورای امنیت بفرستد. این اقدام علیرغم مخالفت مستمر چین با این اقدام صورت گرفت. وانگ جوانگیا سفیرچین در سازمان ملل متحد در واکنش به فشارهای غرب برای اعمال تحریم علیه ایران گفت : فکر می کنم که به طور اصولی چین مطلقا با اعمال تحریم ومجازات بعنوان راهبردی برای اعمال فشار موافق نیست ، زیرا این مردم هستند که در وحله اول زیان خواهند دید. با این حال در دسامبر سال گذشته شورای امنیت به اتفاق آرا و با موافقت چین اعمال تحریم های محدود علیه ایران را به تصویب رساند. در این قطعنامه تصویب شد و به تمامی کشورها دستور داده شده است از صادر کردن مواد و فن آوری های مشخصی که می تواند در برنامه های هسته ای و موشکی ایران سهیم گردند امتناع کنند.
همچنین این قطعنامه دستور بلوکه کردن دارایی ها شرکت های بزرگ وافرادی که در ارتباط با برنامه های هسته ای ایران بودند نیز صادر شد. چین اعتراف کرد که موفق شد از شدت وحدت تحریم های پیشنهادی در پیش نویس قطعنامه بکاهد ، اما این موضع هرگز بیانگر مخالفت چین یا عملکرد این کشور در راستای برهم زدن چنین تدابیر توسط سازمان ملل است. علاوه بر آن روسیه هم پیمان چین است ، لی هوی معاون وزیر امور خارجه چین اعلام کرد مواضع کشورش و روسیه در رابطه با مسئله برنامه هسته ای ایران برای همگان واضح است ، ما توجهات مشترک ومواضع مکمل یکدیگر در این رابطه داریم . اما توضیح نداد که بدون حمایت مسکو در این رابطه پکن چگونه عمل خواهد کرد.
اگه حالی پیدا شد ، یاد کنید همه ما را ....
فزت و رب الکعبة
به خدای کعبه رستگار شدم
کوفه را ماتم گرفته
کوچه ها را غم گرفته
یا علی گو کجایی یا علی گو کجایی
صحن مسجد مانده خالی
مومنین در انتظارند
یا علی گو کجایی یا علی گو کجایی
۲۱ رمضان شهادت مولی الموحدین حضرت علی ابن ابیطالب (ع) بر تمامی شیعیان و پیروان آن حضرت تسلیت باد.
التماس دعا
هر روز یكی از طرح های "اسرائیل" برای ادامه پروژه اشغال اراضی فلسطینی كه ویرانی های زیادی را بر جای گذاشته است رخ می نماید. هدف از این حمله برنامه ریزی شده (اشغال اراضی فلسطین) دگرگون سازی بافت جغرافیایی و جمعیتی و نابودی هویت دینی و تاریخی فلسطین است. از بدو اشغال قدس عربی از سال 1967 تاكنون "اسرائیل" كار تخریب باب المغاربه در قدس قدیمی را كه مساحتش به 100 هكتار هم نمی رسد آغاز كرده است. پس از گذشت چند روز از اشغال قدس صهیونیست ها كار تخريب محله المغاربه را كه شامل 135 باب خانه و دو مسجد است آغاز كردند و اين محله را در ازای دیوار البراق محلی برای عبادت خود قرار دادند.
آنان همچنین محله یهودی نشین الشرف و محله های ارمنی و مسیحی نشین قدس اشغالی را نیز به سلطه و محاصره كامل خود درآوردند و تاكنون 70 مجتمع مسكونی غیر قانونی در محله اسلامی قدس ایجاد كرده اند.
اكنون بیش از 30 شهرك یهودی نشین در قدس عربی وجود دارد. "اسرائیل" با این اقدام خود تمامی قطعنامه ها و پیمان های بین المللی و اخلاقی، به ویژه قطعنامه های 446،465،471 شورای امنیت كه بر لزوم برچیدن شهرك های صهیونیستی تاكید دارد نقض كرده است. این همان چیزی است كه گزارش كمیته میتشیل "اسرائیل" به آن پرداخته و در آن تاكید كرده است كه باید رژیم صهيونيستی ساخت این شهرك ها را متوقف سازد.
گذشته از سیاست اخراج ساكنان اصلی شهر قدس؛ به ویژه مسیحیان از آن یك مسئله خطرناك دیگر این شهر را تهدید می كند و آن مسئله تداوم جنایات و تعدی صهیونیست ها به مقدسات اسلامی است كه دامنه این تجاوزات حتی به مسجد الاقصی نیز كشیده شده است. میزان تعدی صهیونیست ها به محوطه مسجد الاقصی طی سال های 2004 و 2005 بیش از میزان تعدی صهیونیست طی سه دهه اخیر بوده است و این امر نشانگر این واقعیت است كه محافل صهیونیستی مقدسات اسلامی شهر قدس را هدف اصلی خود قرار داده اند و سعی دارند با حمایت مقامات تل آویو آنها را از بین ببرند و طرح یهودی سازی قدس شرقی و عربی را به سرانجام برسانند.
اما سخن آخر اینكه "اسرائیل" از آغاز سال جاری تاكنون دست به حفاری های عدیده ای در زیر مسجد الاقصی زده است كه این اقدام پایه های این مسجد را در معرض خطر جدی قرار داده است. این طرح ها تازگی ندارد، زیرا به نظر می رسد كه "اسرائیل" این حفاری ها را از سال 1996 شروع كرده است و در همان زمان نیز مردم فلسطین واكنش های شدیدی به این اقدامات ویرانگرانه نشان دادند. جدای از این مسئله در مذاكرات كمپ دیوید 2 كه در آمریكا انجام گرفت "ایهودت بارك" نخست وزیر وقت "اسرائیل" از رهگذر پافشاری بر مذاكره بر سر مسئله قدس ایده گفت و گو بر سر محوطه مسجد الاقصی را به بهانه اینكه حق دینی یهودیان به شمار می رود پیش كشید. این یهودیان معتقدند كه باید قسمت زیرین این مسجد تحت حاكمیت "اسرائیل" باشد، حال آنكه یهودیان دست به اقداماتی در فضای بیرونی این مسجد می زنند و این امر مبین این واقعیت است كه "اسرائیل" مطامع و طرح های توسعه طلبانه خود نسبت به مسجد الاقصی را مخفی نگه نداشته است و این امر اهمیت سیاسی، تاریخی و دینی این مسئله را نشان می دهد.
در حال حاضر "اسرائیل" می كوشد جاده باب المغاربه و دو اتاق مجاور مسجد الاقصی را ویران كند و زمینه تخریب پل واقع در جنوب دیوار مسجد الاقصی را ویران كنند كه این اقدام مستقیما به مسجد الاقصی لطمه می زند.
انجمن یهودی دیگر به نام "عطیرات كوهنیم" چند هفته پیش شروع به ساخت معبدی در اراضی موقوفه در بخش قدیمی قدس در 50 كیلومتری دیوار حایل و در چند متری دیوار غربی این مسجد نیز اقدام به انجام حفاری ها كرده است.
در بخش شرقی قدس نیز بیش از 30 شهرك یهودی نشین و چندین پست بازرسی و دیوار حایل وجود دارد كه قدس را از دیگر بخش های كرانه باختری جدا می سازد و آن را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می كند. وضعیت جمعیتی قدس واقعا تاسفبار است، زیرا بیش از 230 هزار فلسطینی فقط در 4 درصد اراضی باقی مانده از مساحت قدس شرقی زندگی كنند و اخذ مجوز ساخت نیازمند 5 سال زمان و هزینه ای بالغ بر 25 تا 30 هزار دلار آمریكایی است و تحقق آن امری محال است.
رژیم صهیونیستی با این اقدامات و تعدی های خود قطعنامه های سازمان علمی و فرهنگی و تربیتی ملل متحد "یونسكو" را نقض می كند. این سازمان قدس را یك شهر عربی به شمار می آورد و آن را در شمار میراث جهانی كه از سال 1983در معرض خطر قرار گرفته به ثبت رسانده است. از سوی دیگر، با استناد به قطعنامه های 242 و 383 شورای امنیت اشغال و مهمتر از آن بر اساس قطعنامه 181 مجمع عمومی سازمان ملل كه بر لزوم ایجاد رژیمی جداگانه در قدس و تحت نظارت و سرپرستی سازمان ملل جداگانه تاكید دارد، اشغال اراضی عربی یك اقدام غیر قانونی به شمار می رود.
همچنین رژیم غاصب صهیونیستی توافقنامه های به امضا رسیده میان مقامات امان و تل آویو در زمینه حمایت از اماكن مقدس اسلامی شهر قدس و لزوم تسهیل آزادی عبادت در این شهر را نقض می كند و در واقع با این اقدام خود نقش تاریخی اردن را نادیده می انگارد. آزادی عبادت به دلیل محرومیت نمازگزاران از ورود به اماكن مقدس اسلامی و مسیحی شهر قدس تحقق نیافته است.
کنفرانس "بازسازى عراق" با حضور کشورهاى عضو شوراى امنيت، کشورهاى همسايه عراق، سازمان ملل، نمايندگان اتحاديه اروپا، سازمان کنفرانس اسلامى و کشورهاى عضو شوراى اتحاديه عرب در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک به ریاست بان کی مون و نوری المالکی نخست وزیر عراق برگزار شد.
شرکت کنندگان دراين کنفرانس خواستارحضور پررنگ تر سازمان ملل درعراق براى بازسازى اين کشور و به تبع آن حضور پررنگ تر ديگر کشورهاى جهان براى بازسازى و سرمايهگذارى بيشتر درعراق شدند.
"بانکىمون" دبيرکل سازمان ملل دلیل حضور کم رنگ اين سازمان درعراق نبود امنیت دانست وگفت : "قبل ازهرچيزبايد امنيت درعراق مهيا شود تا بتوانيم حضورخود درعراق را پررنگ کنيم."
بانکىمون همچنين درباره امکان اجراى 1770 که درماه اوت درباره عراق صادر شده نيز ابرازاميدوارى کرد.
این در حالی است که نورى مالکى نخستوزيرعراق در ديدار جداگانهاى با دبير کل سازمان ملل گفت:"دولت عراق تعهد مىکند، امنيت لازم براى جان تمام کارکنان سازمان ملل درعراق را مهيا سازد و تعهد مىدهد که هراز تمام توان خود برای اجراى طرح آشتى ملى درعراق استفاده کند.
رایس هم در این نشست درباره قطعنامه 1770 سازمان ملل درباره عراق عنوان کرد که هنوزمذاکرات زيادى درباره قطعنامه 1770 شوراى امنيت سازمان ملل باقى مانده است.
قطعنامه 1770 ماه گذشته با تمديد مامورىت سازمان ملل درعراق به مدت يک سال ديگرتصويب شد و بر اساس آن ازاين سازمان جهانى خواسته شد تا نقشهاى حمايتى، مشاورهاى و پشتيبانى ازدولت عراق در بسيارى از مسايل داشته باشد.
اما به نظر مىرسد، دراين نشست ماموريت ديگرى نيز به سازمان ملل داده شده است. اجراى آشتى ملى و ايجاد وحدت ميان اقليمهاى مختلف عراقى ديگر ماموريتى است که از کارکنان سازمان ملل خواسته شده در اجراى آن همکارى داشته باشد.
"برنار کوشنر" وزيرامورخارجه فرانسه نيز دراين باره گفت:"سازمان ملل بايد اقدامات اوليه بازسازى را در مناطق شمالى عراق که ازاوضاع امنيتى بهترى برخوردار است، آغاز کند تا به تدريج به ديگر نقاط عراق نيز رخنه کرده تا بتواند عراق را از نو بسازد. براى بازسازى کشور لازم است ابتدا اقدامات مهمتر و مقدمتر مانند بهداشت عمومى بررسى و انجام شود.

سهم ایران در بازسازی
منوچهر متکى وزير امورخارجه ايران نيز در این نشست حضور داشت و تعهد داد که ايران هرآنچه در توان دارد براى انجام آشتى ملى در عراق انجام دهد . این در حالی است که ديويد ساترفيلد مشاور ويژه آمريکا در امورعراق پس از برگزارى نشست به خبرنگاران پايبندى ايران به جريان آشتى ملى درعراق را تردید آمیز خواند و گفت که اظهارات متکى بسيار طولانى بوده و بيشتر به موضوع آمريکا به جاى عراق پرداخته است.
وی فزوده: بايد تحقق اظهارات آنها را درآنچه انجام مىدهند، ديد. آنها براى خشونتبارترين، مرگبارترين وتندروترين عناصردرعراق سلاح مىدهند و به آنها آموزشهاى نظامى مىدهند. فکر نمىکنم بتوان ميان اين مسئله با اظهارات آنها در حمايت از آشتى ملى عراق رابطهاى ايجاد کرد..
اما براساس گزارش سازمان ملل و صندوق بينالمللى پول اگرعراق بخواهد روند بازسازى را آغاز کرده و به بسترهاى لازم دراين زمينه برسد، حداقل نيازمند 60 ميليارد دلاراست.
براساس اين گزارش اين ميزان سرمايه تنها بايد براى فعال ساختن بخشهاى برق، منابع تامين آب آشاميدنى، کشاورزى، نفت، بهداشت و امنيت سرمايهگذارى شود تا عراق بتواند گام اوليه براى خيزش به سمت نوسازى و بازسازى را بردارد.
ازاين مبلغ تا کنون تنها 7/32 ميليارد دلار تامين شده که ازاين مقدار 30 ميليارد دلار را ايالات متحده خود تقبل کرده و مابقى نيز ميان ديگر تقسيم شده که در اين ميان ژاپن 8 ميليارد دلار، اتحاديه اروپا (به غير از کشورهاى همراه با آمريکا در جنگ با عراق) به طور کل 600 ميليون دلار، ايران 600 ميليون دلار، کشورهاى حاشيه خليج فارس 300 ميليون دلار و براى مابقى کشورها 1/2 ميليارد دلار اختصاص يافته است.
اين تصميم در سال 2004 درنشستى با حضورنمايندگان کشورهاى ايالات متحده آمريکا، بريتانيا، ژاپن، نمايندگان اتحاديه اروپا، نمايندگان شوراى همکارى خليج فارس و تعدادى ديگرازنمايندگان کشورهاى متحد آمريکا اتخاذ شد.
تصميمى که چالشهاى بسيارى را برانگيخت و اعتراضهاى بسيارى به وجود آورد. در آن نشست رئيسجمهورى آمريکا پيغام داد، هرآن کس که با ما درجنگ با عراق همراه نبوده حق سرمايهگذارى درعراق ندارد. پيغامى که جرقه آتش ناآرامى درعراق را روشن کرد و باعث شد، روند سرمايهگذارى و بازسازى عراق نه تنها کند شود بلکه چالشهاى امنيتى روزبه روز گلوى نظام نوپا و ملت عراق را بيشتر بفشارد.
به همين دليل از آن زمان تا کنون تعهدات سرمايهگذارى درعراق انجام نشده و روزبه روز به تاخير افتاده است. حتى تعهدى که ديگر موسسات بينالمللى داده بودند نيزتا کنون نتوانسته تحقق يابد. سازمان و موسسات بينالمللى تعهد داده بودند که 6/13 ميليارد دلارازمنابع مالى بازسازى عراق را تامين کنند که ازاين رقم تنها 7/2 ميليارد دلاربه دليل مشکلات امنيتى و مالى تامين شده است.
دراين ميان برخى کشورها توانستهاند ازنبود رقيبان خارجى خود استفاده کرده و سرمايهگذارى درعراق را گسترش دهند. ايران يکى از اين کشورها است. جمهورى اسلامى ايران درحالى که تعهد داده بود، 600 ميليون دلارازمنابع مالى بازسازى عراق را تامين کرده و دراين کشور سرمايهگذارى کند، به دليل روابط گرم خود با دولت عراق موفق شده ميزان سرمايهگذارىهاى خود در اين کشور را از سال 2004 تا کنون به 6/8 ميليارد دلاربرساند.
شرکتهاى ايرانى درتمام مناطق شيعه نشين جنوبى و مناطق کردنشين شمالى فعالند و سرمايههاى بسيارى را روانه بازارکارعراق کردهاند. شايد بتوان گفت پس ازآمريکا، انگليس، ژاپن و ايتاليا، ايران پنجمين جايگاه را در ميزان سرمايهگذارى در عراق دارا است.
با اين وجود همانطور که صندوق بينالمللى پول گزارش داده، عراق نتوانسته است به گام نخست براى خيزش براى انجام عمليات عمرانى برسد. قسمت بزرگى ازبودجه عراق صرف تامين امنيت و مبارزه با تروريسم و تامين سلاح و مهمات نظامى براى ارتش و نيروهاى امنيتى عراق مىشود.
در اين ميان اختلاسهاى کلانى نيز دردرون ادارات و دستگاههاى دولتى عراق درحال انجام است که باعث شده منابع مالى براى تامين بودجههاى عمرانى با چالش مواجه شود.
دراين ميان برخى شرکتهاى سرمايهگذار خارجى نيز به تعهدات خود عمل نمىکنند و روند بازسازى را با کندى و کاستى مواجه مىسازند. براى مثال پروژه فرودگاه نجف که مدتها است قراراست راهاندازى شود، به دليل کوتاهى پيمانکارآمريکايى درانجام تعهدات خود همچنان راهاندازى نشده است. مشابه چنين پروژههايى را در بصره، عماره و بسيارى ديگرازنقاط عراق مىتوان ديد.
اما با اين حال بسيارى ازعراقىها نسبت به روند نوسازى و بازسازى درعراق خوشبينند. وزارت مسکن و شهرسازى عراق اعلام کرده است، به کمک پيمانکاران ايرانى، ژاپنى و چينى پروژه ساخت 400 هزار واحد مسکونى درنقاط مختلف عراق را آغاز کرده و اميدوار است بتواند تا ابتداى سال 2008 حداقل 50 درصد از منازل مسکونى اين پروژه را به بهرهبردارى برساند..
به هرحال دولت عراق خواه ناخواه مجبوراست، روند بازسازى را هرچه سريعترآغازکند. حال که بهبود نسبى درامنيت عراق حاصل شده، لزوم پرداختن به اين مهم بيش ازپيش احساس مىشود. اگر دولت نورى مالکى به فکر آيندهاى بهتردرعرصه سياسى عراق است، گريزى نيست جز اين که بازسازى را هماکنون آغاز کرده و روند آن را روزبه روزسرعت بخشد. در آن صورت است که مىتواند، به عنوان يک قهرمان که درسختترين شرايط بهترين موقعيتها و کارها را انجام داده به خود ببالد.









