
از سوی دیگر مقامات دولتی هم در واکنش به این خبر اعلام کرده اند، هیچ تلاشی برای سفر به پاکستان نیست؛ البته ایشان باید به خاطر اتهامات فساد مالی و پرونده هایی که در این مورد، داخل و خارج پاکستان وجود دارد، در دادگاه حاضر شوند.
اظهارات اخیر ژنرال آمریکایی رابرت دبلیو کان در کابل، پیرامون مناقشات و منازعات موجود در افغانستان و این که مشکلات موجود بایست از راه مذاکرات و گفتگوهای سیاسی حل و فصل شود، این باور را بیشتر قوت بخشیده است که در پایان پنج سال جنگ و درگیری با شورشیان مسلح طالبان، حال مسئولان تصمیم گیرنده جنگ در افغانستان دریافتهاند که صرفاً با توسل به زور و عملیات نظامی نمی توان به مشکلات نا امنی در افغانستان نقطه پایانی گذاشت؛ زیرا به ویژه در طی سال جاری مشاهده شد که فشار شدید نظامی نیروهای ائتلاف بین المللی علیه شورشیان مسلح طالبان در افغانستان نه تنها موفق نشده که فعالیت های تخریبی در حال گسترش طالبان را متوقف سازد که بر حجم حملات و عملیات نیرو های مذکور در بعضی مناطق به صورت کم سابقه ای افزوده گشته و ایشان با یورش های چریکی ، عملیات گروگان گیری ، باج خواهی و سایر فعالیت های تروریستی و نیز نوعی خاص از فعالیت که اخیراً آغاز کرده و باید آن را در راستای تحمیل به رسمیت شناختن خویش از سوی طالبان دانست ، نشان دادند که هنوز توان به چالش کشیدن نیرو های موجود در افغانستان را دست کم در مناطق دور دست در جنوب و شرق این کشور دارند.
این وضعیت برنامه ریزان سیاست و اداره در افغانستان را با این مسئله روبرو ساخته است که شاید سیاست های نظامی چند سال گذشته نیروهای ائتلاف بینالمللی در افغانستان از پختگی لازم برخوردار نبوده و به همین دلیل امیدهای روزهای نخستین حضور نیروهای ائتلافی مذکور در میان مردم افغانستان کم کم به یاس مبدل می شوند.
هر چند بر برخی پیشرفتها به دنبال حضور نیروهای مذکور در افغانستان نمی توان چشم پوشید و بویژه دستاورد افغانستان در زمینه دستیابی به آزادی های سیاسی و اجتماعی و تأمین حداقل حقوق شهروندی بویژه برای زنان در شهرها که پیشتر به صورت فاحشی در این کشور نقض می گردید، در خور توجه و یادآوری است، اما به نظر می آید در عرصه های اقتصادی، ایجاد اشتغال و کار و تامین حداقل معیشت مردم چنان که توقع می رفت پیشرفتی حاصل نگردیده و چنانکه گفته می شود سهم درستی از کمک های بین المللی بدان ها اختصاص نیافته و شاید به همین دلیل است که روحیه ی نارضایتی بویژه در میان طبقات پایین و فرودست جامعه دامن گسترده و شک و تردید نسبت به مقاصد حضور نیروهای ائتلاف بین المللی در افغانستان را افزایش داده است. تا جایی که روحیه نخستین همکاری و استقبال از حضور جامعه جهانی در افغانستان ، جای خود را به بی تفاوتی و بی اعتنایی نسبت به ایشان دستکم در میان اقشار محروم داده است .
اکنون به نظر می رسد مخالفان روند فعلی در افغانستان از جمله افراطیان طالبان از چنین زمینه های روانی و فکری به نفع خویش سود میبرند و بویژه در مناطق روستایی و نواحی قبیلهای در شرق و جنوب افغانستان که خاستگاه سنتی گرایش های کهنه به حساب می آید ، فعالیت های شان را سازمان جدیدی بخشیده اند.
بنابراین افزایش تحرکات و فعالیت های مخالفان مسلح دولت کابل ، پیش از آن که بدلیل افزایش نیروی گروه های مذکور باشد ، نشان دهنده تعمیم روحیه یاس و ناامیدی نسبت به منفعت رسانی برنامههای نه چندان جالب جامعه جهانی در افغانستان است و شاید با استفاده از چنین شرایطی است که طالبان مسلح در اطراف شهر های چندی در جنوب و شرق کشور آزادانه دست به فعالیت می زنند و تلاش های نیروهای ائتلاف بین المللی برای نابودی آنان نیز حداقل تاکنون موثر واقع نشده است تا جایی که ژنرال آمریکایی رابرت دبلیوکان را وادار به اظهار این مطلب كرده که از طریق نظامی نمی توان راهی برای حل مسئله ی افغانستان جستجو کرد و باید این مشکل را از طریق مذاکرات سیاسی حل نمود .
البته در این جا در خور تامل است که پیش از وی ژنرال مشرف رئیس جمهور پاکستان نیز در سخنانش در روز پایانی جرگه امن در کابل بر ضرورت گفت و گوهای سیاسی با آن دسته طالبانی که به زعم او غیر افراطی اند تاکید ورزید و گفت که همه طالبان ، افراطی و دهشت افکن نیستند و باید با طالبان هواخواه صلح مذاکره صورت بگیرد، و اینک بیان سخنان مشابه از سوی مقام برجسته نظامی آمریکا در افغانستان این باور را پدید آورده که شاید تلاش ها برای متقاعد ساختن طالبان به دست برداشتن از خشونت و مشارکت در پروسه سیاسی وارد مرحله جدیدی گردیده است.
« الهم إن لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان ،
فاغفر لنا فیما بقی منه »
در سحرگاه سبز ماه عشق
شوق نماز
ماه راز ، نذز و نیاز
و در غروب آفتاب افطار
ما را از دعای خیرتان بی نصیب نفرمائید
![]()
![]()
![]()
فرا رسیدن حلول ماه مبارک رمضان ،
ماه راز و نیاز ، ماه بخشش ، صلح ، دوستی ، معنویت و
امنیت بر شما همکاران ارجمند و خانواده محترمتان
مبارک باد.
التماس دعا


حمله 11 سپتامبر و به كارگيري هواپيماهاي مسافربري براي حمله به ساختمان وزارت دفاع آمريكا و مركز تجارت جهاني به معناي به چالش كشاندن قدرت نظامي و اقتصادي آمريكا بود و شكست امنيتي، سياسي و اقتصادي آمريكا در تأمين امنيت شهروندان خود را آشكار ساخت.
پيامدهاي اين حادثه در مرزهاي آمريكا محدود نماند، بلكه براي تمام جهان ضربهاي بزرگ بود، نمايشنامهاي كه به رهبري آمريكا بهراه افتاد نتايج اين حادثه را تا درون سرزمينهاي ديگر كشانده است. آمريكا به بهانه پاكسازي جهان از كساني كه آنان را تروريست ميخواند و با بهرهگيري از سلاحهاي گوناگون ، جنگي را آغاز كرده كه به هيچزمان و مكاني محدود نيست. به افغانستان و عراق حملهكرد و كشورهاي ديگر را به اتهام پناه دادن به تروريست و حمايت از آنان و يا توليد سلاحهاي كشتار جمعي و هستهاي، مورد تهديد قرار داده است.
بيترديد حكومت آمريكا ناچار است براي گسترش چنين جنبشي در خارج از مرزها، شرايط داخلي خود را آماده كند. اين دولت با استفاده از حالت سردرگمي كشور براثر حادثه 11 سپتامبر، بسيج عمومي و غير منتظرهاي را به راه انداخت و با اين كار توانست اندكي به هدف خود نزديك شود ولي جامعه دروني آمريكا كه با بحرانهايي چون نژادپرستي و فساد اجتماعي دست به گريبان است، تا زماني خود را با مسائل خارجي از مرزها مشغول ميكند كه رفاه اقتصادي در داخل تأمين گردد.
امروز جامعه دروني آمريكا خود را در برابر انبوهي از پرسشها ميبينيد: مردم آمريكا ميخواهند بدانند كه چرا رابطه آمريكا با ساير كشورها بحران زده است؟ چرا سیات های خارجی آمریکا با چالش های جدی روبروست؟ چرا دامنه نا امنی تا مرزهای شخصی افراد پیش رفته است؟ علت اين همه نفرت جهانی در كشورهاي مسلمان از آمريكا چيست؟ آيا لشكركشي آمريكا به نقاط مختلف جهان علت اين نفرت جهاني نسبت به آمريكا است؟ و ... ؟
جهتگيري سياست آمريكا، بعد از واقعه 11 سپتامبر به سوي بازنگري در جدول اولويتهاي داخلي اين كشور بوده است.
هدف از اين بازنگري تواناسازي جامعه براي حمايت از دولت در معركه درازمدت سلطه گستري جهاني و تبديل شده آينده به يك قرن تماماً آمريكايي است. تلاش كارگزاران سياست آمريكا وقتي بيشتر ميشود كه ميبينندد مردم چندان توجهي به حوادث خارجي ندارند و براي رسيدن آمريكا به اهدافش تلاش نميكنند، چنين تحول گستردهاي در درون آمريكا، سياستمداران را در برابر كوهي از وظايف سنگين قرارداده است. دولت رويارويي انجام شده و برخي ديگر با هدف آسانسازي مسير براي انجام وظايف دستگاههاي اجرايي جنگ انجام ميشود. دولت بوش براي رسيدن به هدف دوم، از شرايط بحران كنوني بهرهبرداري و تلاش كرد تا قابليت دستگاه قانونگذاري آمريكا را به نفع اهدافش بكارگيرد. صنايع نظامي هم با تسلطي كه بر قدرت سياسي آمريكا دارند، فرصتي پيدا كردند تا با افزايش فروش اسلحه و تصويب بالاترين بودجه نظامي در تاريخ ايالات متحده ماجراجوييهاي نظامي خود را دنبال كنند.
بعد از بالا گرفتن مشكلات اجتماعي در آمريكا و همچنين بلند پروازهاي جهاني اين دولت، لازم بود كه راهحلهايي براي درمان اين مشكلات مطرح شود و از آنجا كه دگرگوني و پيشرفت از ويژگيهاي جوامع انساني است، لازم بود جامعه آمريكا هم به يك تحول تندهد. سياستگذاران آمريكايي به دنبال عمليات تغييري كه جزئي از آن با توجه به عوامل داخلي و جزئي ديگر در جهت پاسخگويي به تحولات و جو بينالملل انجام شد، تحقيقات خود را براي به دست آوردن راههاي جديد آغاز كردند. هدف اين بود كه جامعهاي آمريكايي، بعد از يك گذار به حالتي برسد كه نسبت به آنچه آرمان است آمريكايي ناميده ميشود، گرايش بيشتري پيدا كند و بيشتر از منافع آن دفاع كند.
اين پژوهش وقتي اهميت بيشتري پيدا ميكند كه گسترش فردگرايي و توجه به مسائل پيشپا افتاده در جامعه روحيهي بينوايي را توليد كرده، در نتيجه مشكلات اجتماعي حادتر شده، ولي مردم انگيزهاي براي حل مشكلات جمعي خود ندارند.
پژوهشگران اجتماعي نيز براي گذار از بحران فردگرايي، ايجاد يك شوك مانند سقوط مالي يا خطر بزرگ خارجي را مطرح كردهاند. بيترديد آمريكا تنها هنگامي ميتواند به يك شوك، به طور سنجيده پاسخ دهد كه رهبري سياسي، بويژه رئيس جمهور، چالشهاي رويارويي كشور را درك كند. در غير اينصورت شجاعت و قدرت كافي براي بسيج افكار عمومي را نخواهند داشت.
" اما نوئل و ولر شتين " دو گزينه اساسي را براي حل اين مسئله پشنهاد ميكند: - درگيري خشونتبار اجتماعي كه با تكيه برسركوبگري، ستمديدگان را در حاشيه نگه دارد كه در واقع يك روشن نئوفايشتي است. وولوشتين شيوه رسيدن به اتحاد ملي را با ايجاد احساس همگاني و مشترك نسبت به دردهاي اجتماعي پيشنهاد ميكند. " ادوارداف لوتاك " معتقد است كه اوج گرفتن مشكلات جامعه آمريكا و عدم امكان رسيدن به يك راهحل مطلوب، باعث ايجاد روحنااميدي در اين كشور شده است، او ميگويد تحقق نيافتن آرمانها به زودي پيامدهاي سياسي تأسفباري به دنبال خواهد داشت.
زيرا مردم آمريكا به عكس فرانسويها و يا مردم ايتاليا، به گرد محوري به نام فرهنگي ملي مجتمع نيستند و از اين عامل وحدت آفرين محرومند، همانطور كه نميتوانند به عاملي چون اتحادملي تكيه كنند. اگر انتظار داشت باشيم در سايه فقر حاكم بر اكثر مردم آمريكا، حكومت دموكراسي امكان حيأت داشته باشد، مبالغه كردهايم.
بنابراين در پرتو آنچه گفته شد، شايد بتوان باور كرد كه حوادث 11 سپتامبر يك حركت برنامهريزي شده از درون آمريكا بوده و شايد اين واقعه همان شوكي باشد كه مردم آمريكا براي ايجاد سلطه جهاني به آن نيازمند است.
دولت كنوني آمريكا سعي دارد به جامعه آمريكايي بفهماند كه براي دور كردن هيولاي فروپاشي در امپراطوري آمريكا، بايد شهروندان از برخي امتيازهاي دوران رفاه چشمپوشي كنند. در همين جهت دولت آمريكا و شخص رئيسجمهور ميكوشند كه ساخت جديدي از همگرايي ملي را ارائه كنند. هدف آنها از ايجاد اين همگرايي حمايت از سياست خارجي توسعه طلبانه خود و همچنين پشتيباني از به كارگيري قدرت نظامي و فشار سياسي براي رسيدن به سلطه اقتصادي است.
شايد به همين جهت، دستگاههاي تبليغاتي آمريكا تلاش دارند وقايع سپتامبر گذشته را به محله ژاپن به بندر " پرل هاربر " سال 1941 تشبيه كنند. روشن است كه مشكلات اجتماعي آمريكا به اندازهاي حاد است كه به سختي ميتوان ابزاري براي ساخت يك وفاق جديد و واقع گرايانه ارائه داد و تا زماني كه دولت آمريكا براي لگامزدن به سركشيهاي دشمن تراشانهي خود تلاش نكنند، به اين هدف نميرسد. آمريكا بايد در سياست اصلي خود تجديد نظر كند و با دنياي پيرامونش از موضع همكاري، تعامل كند.
دولت بوش آخرين استراتژي كلان امنيتي خود را براي قرن آينده، بيان كرده و نكات بسيار مهمي را اعلام كرده است. وي طي يك سخنراني اعلام كرد: «بزرگ ترين خطري كه ملت ما با آن روبه روست، تلاقي و اتحاد راديكاليسم و تكنولوژي است.» در واقع سياستمداران ايالات متحده به خوبي دريافته اند كه تكنولوژي خطرناك سلاح هاي كشتارجمعي كه خود عامل توليد و تكثير آن در سطح جهان بوده است، امروزه عليه خود آن به كار گرفته شده است. رئيس جمهور ايالات متحده دو نكته را در اين رابطه مطرح مي كند. يكي خطر راديكاليسم و افراط گرايي و ديگري از دستيابي اين گروه ها به تكنولوژي سلاح هاي كشتارجمعي و اتحاد پيوند اين دو را عامل به وقوع پيوستن حملات يازدهم سپتامبر مي داند.
آمريكايي ها خود بهتر از همه مي دانند كه مستقيم يا غيرمستقيم خود به وجودآورنده اين دو عامل هستند. آنچه باعث راديكاليسم در سطوح مختلف شده است چيزي جز برخوردهاي دوگانه و متناقض آمريكا در قبال مسائل جهاني و مربوط به حقوق بشر نيست. بوش در ادامه مباحث كلان امنيتي ايالات متحده مي گويد: «دشمنان ما آشكارا اعلام كرده اند كه در جست وجوي سلاح هاي كشتارجمعي هستند و شواهد بيانگر آن است كه آنها تصميم راسخ بر انجام چنين كاري گرفته اند.»
سياستمداران ايالات متحده، اين بار برخلاف عملكرد گذشته خود كه دشمنان فرضي زيادي براي خود متصور مي شدند و قدرت و خطر دشمنان را بزرگنمايي مي كردند، با واقع بيني خاصي اوضاع را تحت نظر دارند. بوش ملت ها و دولت هاي متحد خود را به همكاري گسترده و علني فرا مي خواند و اگر در گذشته اين همكاري بيشتر در زمينه هاي نرم افزاري و تئوريك انجام مي گرفت؛ امروزه به عرصه هاي اجرايي و امنيتي كشانده شده است. او زمينه هاي خوش بيني و خوش باوري را از بين رفته مي بيند و اعتقاد دارد دوران آن گذشته است كه از خود و دوستانمان صرفا با خوش بيني و خوش باوري محافظت كنيم، اين صحبت ها در صورتي واقعيت دارد كه سياستگذاري سردمداران ايالات متحده در گذشته براساس احترام متقابل، خوش بيني و خوش باوري بوده و حوادث تكان دهنده يازدهم سپتامبر، اساس اين همكاري و اعتقاد متقابل را به هم زده باشد. در صورتي كه مدت هاست ايالات متحده با بحران بي اعتمادي در سطح بين الملل روبه روست و عملكرد دوگانه آنها در قبال مسائل مختلف جهاني - مشخصا بعد از جنگ دوم جهاني - خود شاهد گويا و صادق اين مدعاست. بوش شرايط كنوني جهان را بسيار مهم و پيچيده ارزيابي مي كند و اعلام مي دارد: «تاريخ، سختگيرانه و بي رحمانه، درباره كساني كه اين خطر پيش روي را ديدند و نسبت به آن كوتاهي كردند، قضاوت خواهد كرد.»
آمريكايي ها درصدد به وجود آوردن نقطه عطفي ديگر در تاريخ روابط بين الملل هستند و لذا يازدهم سپتامبر براي آنها موهبتي بس گرانقدر و با ارزش محسوب مي شود، نقاط عطف در تاريخ روابط بين الملل باعث شكل گيري مفاهيم، سياست ها، نظريات و ظهور قدرت هاي مدرن جديد شده است و تا چندين سال ادبيات قدرتمندي را غالب مي كند كه لاجرم نظام بين الملل و ساختارهاي آن طبق اين ادبيات شكل مي گيرند و به منصه ظهور مي رسند. آخرين نقطه عطف تاريخ روابط بين الملل فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و به تبع آن پايان يافتن جنگ سرد و ظهور نظام ابرقدرتي به رهبري و هژموني آمريكا در سطح نظام جهاني بود. اما اين نقطه عطف نتوانست بار ارزشي و معناي گسترده اي را به ارمغان بياورد.لذا ايالات متحده نتوانست جايگزين مناسبي براي پيشبرد اهداف سياست خارجي و سياست هاي امپرياليستي خود پيدا كند. دامن زدن به بنيادگرايي اسلامي در جهان اسلام و بزرگنمايي خطر افراط گرايي اسلامي در طول اسلام هم نتوانست توجيه گر مناسب و قاطعي براي مداخلات نارواي آمريكايي ها به نيازهاي واهي مختلف در كشورهاي مستقل و اسلامي باشد. زيرا ديري نپاييد كه سياستگذاري سردمداران ايالات متحده مبني بر مطرح كردن خطر پرچم سبز به جاي پرچم قرمز كمونيستي، با بحران معنا و هويت روبه رو شد. بنابراين يازدهم سپتامبر بيش از هر چيز براي آمريكايي ها ارزش داشت و آنها براي اين امر بهاي سنگيني پرداختند و حاضر نخواهند شد آن را با بهاي اندك عوض كنند.
بوش رساترين پيام خود را در اين زمينه چنين بيان مي كند: «امروز جامعه بين المللي، بهترين موقعيت را از زمان ظهور دولت ملت در قرن هجدهم - براي ساختن جهاني كه قدرت هاي بزرگ در صلح و آرامش بدون آمادگي دائم جنگي با هم به رقابت بپردازند - داراست.» او به دنبال پي ريزي مفاهيم و منافع مشترك براي كل نظام جهاني است كه ارتباط تنگاتنگي با مفاهيم و منافع آمريكايي داشته باشد، و در عين حال كه به قدرت هاي بزرگ همانند روسيه، چين و كشورهاي اروپايي هشدار مي دهد، سياست تطميع را نيز مد نظر قرار مي دهد، نقاط ضعف هركدام از اين كشورها را به دقت بازگو مي كند و با احساسات و هيجانات ملت هاي اين كشورها براي رسيدن به توسعه پايدار و آزادي اقتصادي و ثبات داخلي و بين المللي بازي مي كند و به نوعي هم خود بر دولت هاي اين كشورها فشار وارد مي كند، و حتي حاضر است در صورتي كه به اتحاد عليه تروريسم نپيوندند ملت هايشان را عليه دولت ها تحريك كند.بنابراين بوش در ادامه مي افزايد، ما با تمام قوا در مقابل تهاجم قدرت هاي بزرگ ايستادگي خواهيم كرد و در همين حال از تلاش هاي صلح آميز آنها براي كسب رفاه و پيشرفت هاي تجاري و فرهنگي استقبال مي كنيم.
احمدشاه مسعود فرزند دوست محمد در سال 1953 در روستای جنگلک، فرمانداری بازارک دره پنجشیر، به دنيا آمد.
پدرش افسر نظامی بود که با درجه سرهنگ در سال 1976 بازنشته شد . او احمد شاه دوره ابتدایی را در روستای محل تولد و هرات ، دوره دبیرستان را در لیسه فرانسوی استقلال کابل به سال 1973 به پایان رسانید و به دانشکده مهندسی دانشگاه کابل راه یافت.
وی در سالهای نخست تحصیلش با اعضای سازمان جوانان مسلمان در دانشگاه کابل هم سویی یافت و از طریق مهندس حبیب الرحمن همکاری خویش با سازمان مذکور را آغاز کرد.
با وقوع کودتای محمد داوود و اعلام جمهوری در افغانستان (1973) فشار به نیروهای اسلامگرا در افغانستان و به ویژه پس از شهادت مهندس حبیب الرحمن افزايش يافت، احمد شاه در سال دوم تحصیل ، دروس دانشگاه را نا تمام گذاشته و متواری شد و تقریباً دو سال را به طور مخفی در شهر کابل و شمال به سر برد .
اندكي بعد او به پيشاور در پاکستان رفت و در حمایت رژیم ذوالفقار علی بوتو که روابط خوبی با افغانستان نداشت برای نخستین بار دوره های آموزش نظامی را در آن کشور سپری کرد و در دومین سال تشکیل جمهوری محمد داوود، وی از پاکستان به زادگاهش بازگشت و با برپایی شورشها و ایجاد مزاحمت ها ، دردسرهایی برای رژیم داوود پدید آورد، اما تاب ایستادگی در برابر نیروهای محمد داوود را از کف داده و بار دیگر به پاکستان پناه برد .
از آن پس به دلیل خرابی روابطش با گلبدین حکمتیار که وی نیز تحت حمایت ذوالفقارعلی بوتو در آن کشور به سر میبرد، راهی کشورهای خاورمیانه شد و آموزشهای نبرد چریکی را بیشتر فرا گرفت و شواهدی در دست است که او طی این دو سال و نیم اقامت درکشورهای مزبور، در عملیات نظامی سازمان آزادی بخش فلسطین علیه اسرائیل شرکت کرد .
با وقوع کودتای مارکسیستی در افغانستان به سال 1978 احمد شاه به پاکستان برگشت و با برهان الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی که او نیز به مانند او از تبار تاجیکان بود دیدار کرد و به زودی به یکی از همدستان و فرماندهان وی مبدل گردید .
برهان الدین ربانی به سال 1979 ، احمد شاه را به دره پنجشیر در داخل افغانستان فرستاد و وی به ویژه از سال 1980 بر کارخانههای نساجی گلبهار و جبل السراج حملاتی نمود و بارها جاده مهم تدارکاتی کابل – شمال در ناحیه سالنگ را بر روی کاروان های نظامی شوروی بست .
در دوره اشغال افغانستان احمد شاه مسعود هفت حمله گسترده نیروهای روسی و افغان برای تصرف دره پنجشیر را ناکام كرد و با مشاهده چنین مقاومتی بود که روسها تن به مصالحه با وی دادند و تفاهم نامهای را با او امضا کردند که به موجب آن صلح در منطقه برقرار و راه بر روی کاروانها گشوده میشد .
احمد شاه با بهره گیری از همین تفاهم نامه که تا 21 آوریل 1984 به درازا کشید ، به تحکیم سنگرهای خود در خوست، فرنگ، نهرین و نواحی جنوبی استان تخار پرداخت . در همین موقع ، خریداران زمرد به مناطق زیر تصرف احمد شاه راه یافتند و توسط فرانسویان کار استخراج معدن زمرد آغاز یافت که کمک شایانی به تامین هزینه نظامی مسعود كرد.
با سقوط رژیم دست نشانده شوروی در افغانستان ، وی وارد کابل شد ( بهار 1371 ) و مسئولیت وزارت دفاع و ریاست کمسیون امنیت ملی را در کابل بر عهده گرفت .
وی مخالف شدید گلبدین حکمتیار بود و جنگهای سختی بین دو طرف در کابل صورت گرفت که در نتیجه آن هزاران نفر از کابلیان به قتل رسیدند و تقریباً کابل به ویرانهای مبدل شد .
با تصرف کابل به دست طالبان وی به زادگاهش در پنجشیر بازگشت و در حالی که بیشتر مناطق افغانستان به دست طالبان افتاده بود ، احمد شاه مسعود پنج سال تمام در مقابل طالبان ایستادگی کرد ، وی سرانجام روز 18 شهریور 1380 در حادثه انفجار انتحاری توسط افراد منسوب به القاعده به شهادت رسید.
اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو جنبش عدم تعهد با موضوع بررسی مسایل حقوق بشری به مدت دو روز در تهران برگزار شد. ریاست دوره ای جنبش را کشور کوبا و شخص فیدل کاسترو به عهده دارد اما اجلاس وزاری خارجه به ابتکار ایران برگزار شد. به مناسبت این اجلاس نگاهی انداختیم به تاریخچه روابط ایران و جنبش عدم تعهد که اوج آن در زمان جنگ ایران و عراق است.
اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو جنبش عدم تعهد با موضوع بررسی مسایل حقوق بشری به مدت دو روز در تهران برگزار شد. ریاست دوره ای جنبش را کشور کوبا و شخص فیدل کاسترو به عهده دارد اما اجلاس وزاری خارجه به ابتکار ایران برگزار شد. به مناسبت این اجلاس نگاهی انداختیم به تاریخچه روابط ایران و جنبش عدم تعهد.
جنبش غيرمتعهدها در سال 1340 خورشیدی در اوج جنگ سرد و فضای دوقطبى غرب و شرق با هدف وحدت میان کشورهایی که در اردوگاه کمونیسم و امپریالیسم قرار نداشتند، تشکیل شد.
فروپاشى شوروى در سال 1370 و در پی آن پايان جنگ سرد، ضرورت وجود جنبش غيرمتعهدها را کم کرد. طی این دوره جنبش غیر متعهد ها درواقع تعريف خود را از دست داد و عملا در موضعى انفعالى قرار گرفت .
جنبش غيرمتعهدها در عین حال شکل سازمانى هدفمندی نیز ندارد چنانکه اين سازمان فاقد ساختارهاى رسمى از جمله اساسنامه، دبيرخانه يا بدنه اجرايى است. در عين حال به دليل اصرار بر نظرات متفاوت و اختلاف منافع اعضاى جنبش، غيرمتعهدها از معيار واحد در جامعه جهانی حمايت نمى کنند. کشورهاى عضو جنبش غيرمتعهدها دوسوم از کشورهاى جهان را تشکيل مى دهند اما تنها ۲۰ درصد از توليد ناخالص داخلى جهان را در اختيار دارند. رشد اقتصادى بيشتر کشورهای عضو این سازمان در دهه ۹۰ میلادی کمتر از دهه ۶۰ بوده است.
114 عضو این سازمان اگرچه خواهان قدرت گرفتن غيرمتعهدها هستند اما تعداد زياد اعضا و رمق ناچيز سياسى و اقتصادى بيشتر آنها، نتوانسته غيرمتعهدها را به يک قدرت بين المللى تبديل کند.
نماينده ايالات متحده در اجلاس سیزدهمین اجلاس سران کشورهای غیر متعهد که سه سال پیش در مالزی برگزار شد، گفته بود آمريکا بيشتر به جنبه هاى اقتصادى اين سازمان توجه دارد و نسبت به گفت وگوهاى سياسى آن بى تفاوت است.
گروه تماس ۱۵ نيز که چند سال پس از آغاز به کار غيرمتعهدها تشکيل شد، مجموعه اى از کشورهاى به نسبت قدرتمند غيرمتعهد است.
کشورهای کوبا ، ایران، برزيل، شيلی، آرژانتين، کلمبيا، مصر، هند، اندونزی، جامائيکا، کنيا، مالزی، مکزيک، نيجريه، پرو، سنگال، سريلانکا، ونزوئلا، الجزاير و زيمبابوه اعضای گروه تماس 15 هستند که در حاشیه اجلاس غیر متعدها، جلسه ای نیز در کوبا برگزار خواهند کرد.
اين گروه که هدف آن مبارزه با فقر و بیکاری با تکيه بر پيشبرد تجارت، علوم و تکنولوژی خوانده شده، در سال 1367 و با عضويت شماری از کشورهای عضو جنبش غير متعهدها تاسيس شد.
جنگ ایران و عراق و جنبش غیرمتعهد ها
پس از تشکیل جمهوری اسلامی، ایران با تجدید نظر در روابط خود با غرب به ویژه ایالات متحده که دیگر تعهدی نسبت به آن نمی دید، از پیمان دفاعی "سنتو" که اعضای آن ایران ،پاکستان،ترکیه، عراق،بریتانیا و ایالات متحده بودند خارج شد و به عضویت جنبش غیر متعهد ها در آمد.
ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقت جمهوری اسلامی شهریور 1358 با حضور در اجلاسی که اتفاقا در کوبا و به ریاست این کشور برگزار می شد،پیوستن تهران به این سازمان را اعلام کرد.
درست یک سال پس از پیوستن ایران به جنبش غیر متعهدها،عراق که تحت ریاست صدام حسین اداره می شد جنگ هشت ساله خود را با ایران آغاز کرد. از این پس جنبش غیر متعهدها که تا آن زمان عمده فعالیت اش مخالف های تئوریک با گسترش امپریالیسم و نفوذ کمونیسم بود دستور کار مهمی پیدا کرد که جنگ دو کشور عضو این سازمان یعنی ایران و عراق بود.
سال ۱۳۵۹ به دنبال اوج گيرى حملات عراق عليه ايران و درخواست تهران براى بررسى بيشتر موضوع جنگ، جنبش عدم تعهد يک کميته حسن نيت مرکب از نمايندگان دولت هاى کوبا، يوگسلاوى، الجزاير، زامبيا، هند، پاکستان و سازمان آزاديبخش فلسطين تشکيل داد تا فعاليت خود را براى خاتمه جنگ آغاز کنند.
صدام حسین ریس جمهور عراق از همان ابتدا نظر مثبتى به دخالت غيرمتعهدها در جنگ نداشت و به بهانه حضور الجزاير در گروه حسن نيت به تصمیم های گرفته شده بی اعتنایی می کرد.
کميته حسن نيت در آبان ماه سال 13۵۹ تصميم گرفت که به تهران و بغداد سفر کند اما نخست وزير وقت ايران اعلام کرد که تا وقتى نيروهاى عراقى خاک ايران را ترک نکرده اند تهران هيچ پيشنهاد آتش بسى را قبول نخواهد کرد .به اين ترتيب نخستين فعاليت هاى کميته حسن نيت به نتيجه نرسيد.
در آبان ماه ۵۹ به پايان رییس جمهور وقت ایران در نامه اى خطاب به سران کشورهاى غيرمتعهد خواستار موضع گيرى آنها در مقابل عراق شد.
در روزهاى پايانى بهمن سال 13۵۹جلسه ای به میزبانی هند در دهلی نو برگزار شد، دولت هند معتقد بود که طرح مسئله جنگ ايران و عراق باعث تضعيف جنبش عدم تعهد مى شود.
"بهزاد نبوى" که رياست هيأت ايران ر در اجلاس هند برعهده داشت، در سخنرانى اش خواستار رسيدگى جنبش به مسئله جنگ و محکوم کردن عراق و عقب نشينى صدام و تعليق عضويت بغداد در جنبش غیر متعد ها شد.
دو سال پس از اجلاس دهلی نو، اين بار وزراى خارجه کشورهاى غيرمتعهد در خرداد سال 1361در "هاوانا" پایتخت کوبا جمع شدند تا دستور کار هفتمين اجلاس سران که قرار بود در "بغداد" برگزار شود آماده کنند.
"على اکبر ولايتى" وزیر خارجه وقت ایران که رياست هيأت ايرانى را در اين اجلاس برعهده داشته در کتاب خاطراتش از جنگ ایران و عراق می نویسد که "در سخنرانى ام در اين اجلاس تأکيد کردم که در صورت برگزارى اجلاس در بغداد جمهورى اسلامى در آن شرکت نخواهد کرد و رياست جنبش را به رسميت نخواهد شناخت."
عراق با رياست بر جنبش عدم تعهد مى توانست فشار بيشترى را در جنگ به ايران وارد کند.
ايران معتقد بود که در صورت برگزارى کنفرانس سران غيرمتعهد دربغداد، خط مشى اساسى جنبش که طرفدارى از صلح بود به شدت زير سؤال مى رود اما عراق براى رياست جنبش تلاش زیادی می کرد چنانکه صدام حتى در نامه اى از رئيس جمهور وقت ايران هم براى شرکت در اجلاس بغداد دعوت کرد.
به دنبال پذيرش ميزبانى عراق از سوى اعضا، ايران نيز دست به اقدامات وسيعى براى تغيير محل اجلاس زد. ضد حمله نظامی ايران عليه عراق در تيرماه 13۶۱ و ناامن کردن آسمان بغداد که چند روز قبل از اجلاس سران صورت گرفته بود، باعث شد تا سران کشورهای عضو جنبش، با نامن دیدن بغداد،حاضر به حضور در عراق نشوند.
ايران براى تغيير محل اجلاس جمعا ۳۵۰ ملاقات ترتيب داد تا اينکه در ۱۱ مرداد 1361 فيدل کاسترو طى نامه اى خطاب به رئيس جمهور ايران اعلام کرد که با تغيير محل موافق است وليکن اجلاس وزراى خارجه براى تصميم گيرى در اين مورد تشکيل شود.
سرانجام يک هفته پس از ارسال نامه فيدل کاسترو به رئيس جمهور وقت ايران، صدام حسین رسما با تغييرمحل کنفرانس موافقت کرد و از هند خواست تا ميزبانى اجلاس هفتم را به عهده بگيرد.
اجلاس هفتم سرانجام در هند آغاز شد و از ۵۶ عضو، ۵۳ کشور به نفع عراق موضع گرفتند و ايران در کنار ليبى، سوريه و کره شمالى تنها ماند. مهمترین دستاورد سیاسی ایران در آن جلاس برهم زدن اجماع دو باره درباره ميزبانى بغداد بود.
در آن اجلاس با حمایت اينديراگاندى و فيدل کاسترو ،قرار بر اين شد که وزرا در اجلاس آنگولا، درباره کشور بعدی ميزبان تصميم بگيرند که سرانجام " زيمبابوه" به عنوان ميزبان هشتم غيرمتعهدها انتخاب شد. هیات ایرانی گرچه در محکوم کردن عراق به عنوان متجاوز جنگی ناکام ماند،اما در تغيير محل اجلاس دست کامیاب به تهران بازگشت.
جنبش غیر متعدها چند سال پس از پایان جنگ ایران و عراق که به این سازمان تحرک داده بود، شاهد فروپاشی شوروی و از میان رفتن تعریف این سازمان شد و پانزده سال را در انزوا سپری کرد تا اینکه باز هم پرونده ای مرتبط با ایران، جنبش غیر متعهدها را فعال کرد.
با طرح پرونده اتمی ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی، تهران تلاش کرد با شکل دادن به گروهی از کشورها که از برنامه های اتمی اش حمایت می کنند، بر وحدت نظر کشورهای غربی تاثیر بگذارد.
کشورهای عضو جنبش غیر متعدها که همزمان عضو هیات مدیره سی و پنج عضوی آژانس موسوم به "شورای حکام" بودند، با تلاش ایران و حمایت مالزی که رییس دوره ای جنبش بود شکل گرفت.
موضوع پرونده اتمی ایران طی سه سال گذشته به دستور کاری دایمی برای جنبش غیر متعدها بدل شده و در وضعیتی که گمان می رفت جنبش به پایان عمر خود نزدیک شده است، جانی دوباره به آن بخشیده است هرچند که برخی از کشورهای عضو خود را ملزم به پیروی از اصول و بیانیه های جنبش نمی دانند.
در اجلاس فوق العاده سران جنبش غیر متعدها که چندی پیش در مالزی برگزار شد همه اعضا از برنامه های اتمی ایران حمایت کردند اما در اجلاس شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی که برای ارجاع پرونده به شورای امنیت کار به رای گیری کشید، برخی اعضای جنبش غیر متعهدها رای مثبت به ارجاع پرونده به شورای امنیت دادند و در واقع منافع سیاست خارجی خود را در همسویی با غرب دیدند.
فقر مالی اکثر اعضا و پراکندگی فرهنگی ، سیاسی و جغرافیایی کشورهای عضو این سازمان که به انسجام این سازمان لطمه زده است و همچنین ناکارامدی این سازمان برای فضای فعلی سیاسی جهان، تاثیر گذاری تصمیم های جنبش غیر متعدها بر فضای بین المللی و جامعه جهانی را اندک و ناچیز کرده است.

روند فعل و انفعالات در عراق حکایت از تحولاتی جدی در آینده سیاسی این کشور دارد. دیک چنی ، معاون رئیس جمهوری آمریکا اخیرا" از طرحی سخن به میان آورد که جانمایه آن ، ایجاد یک آرایش سیاسی و جبهه بندی جدید در عراق است که هدف نهایی آن نیز نامشروع جلوه دادن پارلمان و دولت منتخب مردمی عراق خواهد بود.
در همین راستا سید عبدالعزیز حکیم رهبر فراکسیون اکثریت پارلمان عراق ، طی کنفرانسی مطبوعاتی در جمع خبرنگاران از تلاش های برخی کشورها برای سرنگونی دولت منتخب عراق خبر داد. وی در این کنفرانس تأکید کرد که برخی از این کشورهای منطقه با حمایت از گروه های اقلیت افراطی تندرو و شورشی در عراق ، برای براندازی دولت قانونی عراق نقشه می کشند.
همچنین بسیاری از منابع خبری از تلاش برخی گروه های عراقی برای به شکست کشاندن دولت مالکی خبر می دهند. بسیاری از کارشناسان معتقدند که دولت بوش با روی کارآمدن دولت دموکراتیک نوری مالکی و قدرت یافتن حداکثری شیعیان در دولت عراق - که چندین قرن در این کشور به دور از دستگاه قدرت بودند - به عنوان قلب جدید خاورمیانه ، به اهداف خود از اشغال عراق نرسیده است ؛ ازاین رو در تلاش برای جایگزینی دولتی جدید و لائیک بجای دولت فعلی است.
این روزها اخبار زیادی از اختلافات قومی در عراق و بیشتر شدن فاصله بین اکراد و سنی ها و خروج جناح های مختلف از پارلمان این کشور منتشر می شود. این گونه به نظر می رسد که آمریکایی ها در عراق برای رسیدن به خواسته های خود دیگر نمی توانند به اقدامات نظامی متوسل شوند. طرح جدید دیک چنی مبنی بر تلاش برای گرفتن رأی عدم اعتماد پارلمان از نخست وزیر عراق از سوی جمعی از سیاستمداران ارشد عراقی، حاکی از رویکرد جدید آنها در روی آوردن به جنگ نرم(soft war)و تشکیل جبهه ای جدید علیه دولت مالکی است. دولتی که با اتکا به آرای مردم تشکیل شد و روزگاری کاخ سفید آن را به عنوان نماد برقراری دمکراسی در عراق و تحقق اهداف خود در حمله به عراق و طلیعه تشکیل خاورمیانه بزرگ و دمکرات یاد می کرد.
همانطور که عنوان شد تأکید آمریکایی ها بر قومیت های سنی و کردها در عراق، حمایت از بعثی ها و تلاش برای گنجاندن آنها در دولت ، مطرح کردن پرونده کردستان عراق در سازمان ملل و حمایت از گروه های شورشی علیه دولت نوری مالکی ، حکایت از تحولات و برنامه های جدید آمریکا جهت ناکارآمد جلوه دادن دولت منتخب عراق دارد. این که بوش در نطق ها و سخنرانی های خود خطاب به نوری مالکی در خصوص پایان حکومتش در عراق هشدار می دهد ، حاکی از رویکرد جدید آنهاست. دولتی که با حمایت آمریکایی ها کابینه خود را تشکیل داد ، امروزه متهم به عدم ناکامی در اهداف سیاسی، امنیتی و اقتصادی است و باید کنار برود تا زمینه برای تشکیل دولت آمریکایی فراهم شود. گویی دموکراسی درعراق بلای جان آمریکا و نشانه شکست سیاست های خاورمیانه ای بوش در افکار عمومی دنیا شده است. شاید به همین دلیل است که این روزها آمریکایی ها در عراق به دنبال اصول خلاف دموکراسی اند. اختلاف افکنی بین احزاب و گروه های سیاسی فعال در یک کشور ، نادیده گرفتن دولت منتخب مردمی ، زیر پاگذاشتن پارلمان منتخب و آرای مردم همگی مخالفت صریح بنیادهای دموکراسی است و به جرأت می توان گفت که این امر نشان از شکست دموکراسی آمریکایی در خاورمیانه دارد.
باقی ماندن آمریکادر عراق ، حمایت از جریان نئوطالبانیسم در افغانستان و پاکستان حاکی از آن است که دموکراسی آمریکایی وارونه شده است و حمله به دو کشور مسلمان به بهانه ایجاد دموکراسی بر مبنای سیاست میلیتاریسم پس از 11 سپتامبر ، بلای جان آمریکا شده و مشروعیت حاکمان کاخ سفید را در افکار عمومی دنیا و و حتی مردم خود آمریکا از بین برده است.
قدرت گرفتن حزب الله در لبنان و پیروزی آن در جنگ 33 روزه علیه رژیم پرمدعای صهیونیستی، پیروزی قدرت مندانه حماس در فلسطین و برخورداری از حمایت مردمی در نوار غزه ، قدرت مند شدن شیعیان در عراق و تکیه آنها بر ائتلاف ملی و حتی جان گرفتن دوباره گروه رو به اضمحلال طالبان در افغانستان ، مهر بطلانی بر اهداف میلیتاریستی آمریکا می باشد و اهداف بین المللی آمریکا مبنی بر هژمونی بسیط و تسلط بر دنیا ، یکجانبه گرایی آنها را زیرسوال برده است.
امروزه کشورهای اروپایی دیگر آمریکا را ابرقدرت نظام بین الملل نمی بینند بلکه آنها معتقدند ما همتراز آمریکاییم و می توانیم به عنوان متحد با آن باشیم و آمریکا باید به قدرت ما احترام بگذارد. اروپایی ها در نگاه قدرتمندانه خود هژمونی مرکب را بر هژمونی بسیط آمریکا ترجیح می دهند. معتقدند که در ایجاد نظم نوین جهانی باید بازوی حقوقی سازمان ملل و بازوی دیپلماتیک اروپا جایگزین یکجانبه گرایی آمریکا شود. بنابراین با صراحت می توان گفت که قرن آمریکا رو به پایان است.
شاید بتوان گفت که جنگ طلبی آمریکا پایان هژمونی آمریکایی است . دیگر حنای آنهادر نظام بین الملل رنگی ندارد و مشروعیت کاخ سفید در عرصه جهانی به شدت لکه دار شده است است . این موضوع در انتخابات ریاست جمهوری بعدی ایالات متحده به وضوح قابل مشاهده خواهد بود و به اعتقاد بسیاری از تحلیل گران پس از این انتخابات، کله شق های نومحافظه کار ، گودبای پارتی تلخ و فضاحت باری با کاخ سفید خواهند داشت.
بی تردید به دنبال پیروزی حزب اعتدال و توسعه و رویکرد اسلام گرایی در ترکیه ، همانطوری که بسیاری از کارشناسان ترکیه معتقد بودند، انتخاب عبدالله گل به مقام ریاست جمهوری ترکیه بعید به نظر نمی رسید در همین راستا تغییر قانون اساسی ترکیه ، گسترش ارتباط با کشورهای مسلمان آسیای مرکزی و ایران ، کاهش ارتباط با اسرائیل و تغییر قانون حجاب طبق خواست مردم از عمده ترین تغییرات آتی دولت گل خواهد بود. در همین راستا گزارشی از تغییرات آینده ترکیه پس از انتخاب گل به ریاست جمهوری ترکیه را تهیه کرده ایم که به شرح ذیل می باشد.
انتخاب گل ؛ پایان 80 سال نظامی گری و وارفتگی نظام لائیکی
انتخاب عبدالله گل به مقام ریاست جمهوری ترکیه به همان اندازه که در داخل ترکیه نقطه ای عطف خواهد بود، در روابط این کشور با کشورهای جهان نیز باعث رشد و تغییرات اساسی خواهد داشت . مانند اکثر تغییرات صورت گرفته در جهان تغییر اخیر در ترکیه نیز توام با مشکلات فراوان بود . سردمداران نظامی که بیش از 80 سال یاد گرفته برنامه و حرف خود را بدون در نظر گرفتن مخالفت های جامعه به کرسی بنشاند و بیشتر از اینکه به فکر منافع کشور و جامعه باشد به فکر منافع خود بودند ؛ اکنون با موجی مواجه هستند که دیگر توانایی مقابله با آن را نداشته و چاره ای جز عقب نشینی در برابر این موج و خواست مردمی نداشتند .
ترکیه برای اولین بار در سال 1989 همزمان با انتخاب تورگوت اوزال به مقام ریاست جمهوری این تجربه را آزمایش کرد ولی همان موقع به دلیل قدرت بیش از حد نظامیان و سازمان های لائیک در ترکیه حرکت اوزال همزمان با مرگ مشکوک وی که گفته می شود مسموم گردید بدون نتیجه به پایان رسید. اعمال قدرت نظامیان همزمان با برکناری"نجم الدین ارباکان"در سال 1997 از مسند نخست وزیری به اوج خود رسید که خود این رفتار زورگویانه باعث ایجاد حرکت نوین در جامعه گشت .
پیروزی عدالت و توسعه ؛ گسترش دموکراسی و آزادی
پیروزی حزب عدالت و توسعه در تاریخ 3 نوامبر 2002 به رهبری رجب طیب اردوغان که آن موقع بدلیل محکومیت وی نتوانست وارد انتخابات شود و در مسند قدرت بنشیند. نمونه بارز خواست و گرایش جدید مردم ترکیه را نشان می داد و همان مردم در 5/4 سال بعد علیرغم کلیه فشارهای لائیک ها با انتخاب مجدد حزب عدالت و توسعه آن هم با آرای بیشتر از دوره قبل نشان دادند که دیگر در راه برگشت ناپذیر در حال حرکت بوده و اجازه نخواهند داد گروه های فشار و مافیایی بخاطر منافع خود و اربابان خود عدالت ، دموکراسی و آزادی کشور را ازبین ببرند .
در واقع انتخاب عبدالله گل به مقام ریاست جمهوری آن هم بدون کوچک ترین عقب نشینی از افکار و ارزش های خود علیرغم فشارهای مضاعف نظامیان و لائیک ها نشانگر وارفتگی نظام لائیکی است.
آغاز تغییرات در سیاست خارجی ترکیه ؛ تحکیم روابط با همسایگان
زمان تغییرات اساسی در سیاست خارجی ترکیه فرا رسیده است. ترکیه از زمان تاسیس جمهوریت به رهبری کمال آتاترک در سیاست خارجی خود دنباله رو کشورهای غربی به خصوص آمریکا بود . بویژه عضویت ترکیه در ناتو در دهه 50 این روند را گسترش داد و ترکیه بر خلاف میل مردم عمدتاً در برنامه های نظامی آمریکا شرکت داشت بدون اینکه کوچک ترین منفعت برای ترکیه داشته باشد .
تاکنون ترکیه روابط خارجی خود را بیشتر با کشورهایی دنبال کرد که هیچ نوع تناسبی با ترکیه نداشته و کفه ترازو بیشتر به نفع آن کشورها سنگینی می کرد ولی همزمان با به قدرت رسیدن دولت حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان دراین روند تغییراتی به وجود آمده و ترکیه برای اولین بار تلقی دشمن خود را تغییر داده و روابط این کشور باهمسایگان خود را تحکیم بخشید .
نزدیکی ترکیه با کشورهای مسلمان
اعتقاد ناظران سیاسی بر این است که همزمان باانتخاب عبدالله گل به مقام ریاست جمهوری روند گسترش همکاری ترکیه با کشورهای جهان سوم و کشورهای اسلامی بیش از پیش ادامه خواهد داشت. از آنجایی که تاکنون میان دولت و رئیس جمهور اختلاف اساسی و سلیقه ای وجود داشت دولت هیچ وقت نتوانست سیاست های خارجی خود را طبق دلخواه خود پیش ببرد و رییس جمهور همیشه سد راه برنامه های دولت در سیاست خارجی بود ولی اکنون با انتخاب رییس سیاست خارجی ترکیه به مسند ریاست جمهوری انتظار می رود که بیشترین تغییرات در مورد سیاست خارجی صورت گیرد .
گسترش روابط ایران و ترکیه
در چهارچوب این برنامه ها روابط ترکیه و ایران نیز روند روبه گسترش خود را ادامه خواهد داد. بخصوص اینکه فراموش نشود آقای"گورجان ترک اوغلو"سفیر محترم ترکیه در تهران از نزدیکان و مشاورین عالی آقای عبدالله گل بود و بدلیل اهمیتی که ایشان به روابط ترکیه و ایران می دادند قبلا آقای ترک اوغلو را بعنوان سفیر ترکیه در تهران منصوب نموده بودند و اکنون با انتخاب آقای عبدالله گل به مقام ریاست جمهور صحبت از آن می رود که آقای گورجان ترک اوغلو بعنوان مشاور عالی ریاست جمهوری در خاورمیانه و آسیای میانه منصوب خواهد شد که این هم نشان از تحکیم بیش از پیش روابط ترکیه و ایران خواهدداشت.
انتخاب برنامه ها با نظرات اکثریت مردم
مقام ریاست جمهوری مردمی می شود از زمان تاسیس نظام جمهوریت در ترکیه تاکنون علیرغم اینکه روسای این کشور رییس جمهور را یدک می کشیدند ولی هیچ وقت نتوانستند مردمی شوند. همیشه مدافع نظام لائیکی بوده و بصورت رئیس دولت نظام انجام وظیفه نمودند . بخاطر همین موضوع نیز همیشه انتخاب روسای جمهور در ترکیه مسئله دار بوده و اکثر روسای جمهور بوسیله نظامیان کودتاگر و از میان نظامیان انتخاب گشته و اصولاً تابع مقررات اعلام نشده نظامیان بودند .
روسای جمهوری قبلی هیچ وقت حاضر نشدند درد دل های مردم را گوش دهند و به نظرات مردم احترام بگذارند ولی اکنون در دوران جدید بنابر اعلام آقای عبدالله گل درهای کاخ ریاست جمهوری را بر روی مردم بازخواهند گذاشت و برنامه های آینده خود را بر اساس نظرات اکثریت مردم پیش خواهند برد که در چنین وضعیت قطعاً دولت حزب عدالت و توسعه و مقام ریاست جمهوری از پشتیبانی قومی مردمی برخوردار خواهد شد و دولت براحتی خواهد توانست در برابر فشارهای قدرت های مافیایی لائیک به نتیجه برساند .
رئیس جمهور پشتوانه دولت
همزمان با ریاست جمهوری آقای عبدالله گل، دولت آقای اردوغان نیز خیلی بهتر خواهد توانست برنامه های 5 ساله ی آتی خود را پیش ببرد و در اجرای آن برنامه از پشتیبانی ریاست جمهوری نیز برخوردار شود . همانگونه که می دانیم یکی از انتظارات اساسی مردم که اخیراً با آرای نزدیک به 47% حزب عدالت و توسعه را مجدداً بر مسند قدرت رساندند تغییر قانون اساسی سال 1982 می باشد. قانون اساسی سال 82 در واقع محصول کودتای نظامیان به رهبری کنان اورن بوده و عمده مشکلات فعلی ترکیه ناشی از این قانون اساسی می باشد.
اردوغان و اصلاح قانون اساسی
همزمان با تغییر اساسی در قانون اساسی مشکلات ترکیه از جمله بحران حجاب ،بحران انتخاب ریاست جمهوری ، مداخلات بی مورد نظامیان به امور سیاسی و اداره کشور ، بحران درآمدها و مصارف آنهادر جاهای غیر ضروری ، بحران آزادی ها و ... حل خواهد شد و موفقیت دولت اردوغان باعث افزایش پشتیبانی مردمی خواهد شد .
دولت اردوغان نخست وزیر ترکیه در شرایطی از اصلاح قانون اساسی در اقتصاد و سیاست ترکیه سخن به میان آورده است که با توجه به در اختیار داشتن تمامی مراکز قدرت سه گانه و مراکز تصمیم گیری انتظار غیر از پیشبرد اهداف حزب عدالت و توسعه در ترکیه وجود دارد. این حزب پس از کسب پیروزی در انتخابات زود هنگام پارلمانی اکنون حزب نه تنها اکثر کرسی های پارلمانی و ریاست نهاد قانوگذاری در اختیار دارد نهاد نخست وزیری و مقام ریاست جمهوری را نیز در اختیاردارد .
در چنین شرایطی انتظار مردم از رهبران ترکیه و حزب حاکم افزایش یافته است و از دولت می خواهند تا هرچه زودتر با تصویب قانون اساسی غیر نظامی موانع موجود در جلوی رشد و پیشرفت کشور را بردارد.
از زمان روی کار آمدن مجلس قانونی عراق با رای مردم و شکل گیری مجلس با اکثریت شیعه اتحاد کرد و شیعه و برخی گروه های اهل سنت منجر به روی کار آمدن دولت مالکی شد.
این در حالی بود که آمریکایی ها به دنبال این بودند که دولت با چهره لائیک و شخصیت های سکولار درعراق تشکیل بدهند که بتواند در راستای منافع آمریکادراشغال عراق گام بردارد.
از همان زمان آمریکایی ها تلاش کردند سیاست هایی رادرعراق اعمال کنند که دولت و مجلس منتخب عراق نتواند وظایف خوددرعراق را به خوبی انجام دهد و در نهایت تغییرات ماهوی و اساسی ایجاد کند.
درهمین راستا به محض ورود"زلمای خلیل زاد"به عراق طرح های مختلفی به صورت همزمان به مرحله اجرا درآمد، سفیرآمریکابا گروه های تروریستی در عراق شروع به مذاکره کردند در حالیکه اگر به دنبال این بود که امنیت عراق تامین شود؛ باید تروریست ها را خلع سلاح می کرد و به دنبال برخورد با جریانات تروریستی بود.
مذاکره خلیل زاد با گروه های تروریستی موجب شد که گروه های تروریستی احساس کنند که هر چه اقدامات تروریستی خود را بیشتر گسترش دهند،آمریکایی ها رویکرد مثبت تری نسبت به آنها خواهند داشت و به آنها امتیاز بیشتری خواهند داد.
نتیجه این سیاست غلط"خلیل زاد" ناامنی بیشتر درعراق بود که تشکیل گروه های تروریستی دراین راستاست. دومین اقدام خلیل زاد فشار زاید به مجلس و دولت عراق بود تا گروه های تروریستی که در صورت سهم نداشتند و در روند سیاسی شرکت نداشتند در دولت و مناصب حکومتی وارد شوند.
نتیجه آن انهدام برخی از وزارتخانه ها در دولت عراق و تشدید ناامنی ها در وزارتخانه های عراق شد. این اقدامات در راستای ناکارآمد جلوه دادن دولت منتجب و دموکراتیک آقای مالکی بوده و در پی آن تشکیل دولت سکولار و یا لائیک و دولتی که بیشترین سهم را در تحقق اهداف آمریکا داشته باشد.
دراین راستا، بحث کنفرانس آشتی ملی مطرح می شود که از دیدگاه آقای خلیل زاد و مالکی یعنی افرادی که از انتخابات بالاآمدند و افرادی که در انتخابات حاضر نبودند در تشکیل دولت سهم مساوی داشتند و همراهی ها باید برای تشکیل یک دولت جدید به شیوه های غیردموکراتیک و تفاهمی سهیم و شریک شوند.
بعد از بی نتیجه ماندن اقدامات خلیل زاد شاهد این بودیم که توطئه بزرگ جدال بین شیعه و سنی با انفجار حرمین عسگریین از سوی آمریکایی ها آغاز شد که با این حرکت به فتنه ساختگی درگیری بین شیعه و سنی دامن زده شد.
پس ازاین مرحله آنچه در عراق شاهدیم این است که اولاً آمریکایی ها احساس می کنند دولت آقای مالکی بیش ازآنکه به دنبال تحقق اهداف آمریکا در عراق باشند به دنبال خروج نیروهای آمریکایی از عراق و استقرار نیروهای پلیس در عراق هستند.
این طرح امنیتی با موفقیت کار خود را دنبال می کرد که نهایتاًآمریکایی ها با ایجاد انحراف دراین طرح امنیتی مانع از موفقیت کامل دولت آقای مالکی شدند. و همزمان با طرح امنیتی مالکی جریان های تروریستی را تقویت کردند که مانع تحقق یک طرح ملی امنیتی در عراق می شود. جدیدترین توطئه همین توطئه ای بود که در کربلا به وقوع پیوست.
در این توطئه جریان های بعثی و برخی گروه های تروریستی با هدایت جریان های خارجی تلاش داشتند کربلا را تصرف کنند و با بهانه قرار دادن درگیری داخلی شیعه حرم امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) را منفجر و تخریب کنند و بعد هم بگویند که این اتفاق در نتیجه درگیری های بین گروه های شیعه ایجاد شده و نتیجه مطلوب آمریکایی ها از این واقعه این بود که به آمریکایی ها به دروغ بگویند که درگیری بین دو جریان اصلی شیعه یعنی سازمان بدر و جیش المهدی باعث تحریف اماکن متبرکه شده و هر دوی این گروه ها عامل ناامنی هستند و باید از عراق خارج شوند و سرکوب گردند.
